a person who makes, sells, or transports illegal alcohol

قاچاقچی الکل, تولیدکننده غیرقانونی الکل
تحقیق یک شبکه از قاچاقچیان را آشکار کرد که الکل را در سراسر مرزهای ایالتی توزیع میکردند.
someone who illegally enters a place in order to steal something

دزد
دزد توسط دوربینهای نظارتی گرفته شد، که شناسایی و دستگیری او را برای پلیس آسان کرد.
a thief who quietly breaks into houses to steal, often without being noticed

دزد, سارق خانه
متخصصان امنیتی روشهای دزد چابک را برای بهبود سیستمهای حفاظت از خانه مطالعه کردند.
a person who sells illegal goods, such as drugs or contraband

قاچاقچی, فروشنده
مقامات برای از بین بردن کل عملیات غیرقانونی، شبکه قاچاقچی را بررسی کردند.
a person who steals money or property they were trusted to manage

اختلاسگر, سوءاستفاده کننده از اموال
اختلاسگر به دلیل اختلاس میلیونها از سازمان در طی چند سال محکوم شد.
an individual who sells illegal drugs such as narcotics, opioids, etc.

موادفروش
رمان زندگی یک قاچاقچی مواد مخدر را به تصویر میکشد که شروع به زیر سوال بردن اخلاقیات اعمال خود میکند.
someone who uses threats or violence to take control of a moving vehicle, particularly an airplane, to forcefully change the destination or demand something

هواپیماربا
مسافران هنگامی که یک هواپیماربای اتوبوس را به دست گرفت وحشت زده شدند، اما راننده آرام ماند و موفق شد مقامات را مطلع کند.
someone who takes an individual away and holds them in captivity, particularly to demand something for their release

آدمربا
قربانی سرانجام پس از دستگیری آدمربا توسط نیروهای قانونی با خانواده اش متحد شد.
someone who steals things from a place during a time of unrest or disaster

غارتگر, چپاولگر
بسیاری از غارتگران در جریان آشوبها به فروشگاههای لوکس حمله کردند.
a person who attacks and robs people in a public place

زورگیر, خفتگیر
او یک دزد کیف بود که مردم را در مترو هدف قرار میداد، به سرعت کیفهایشان را میدزدید و از صحنه فرار میکرد.
a criminal who steals money or other goods from people's pockets or bags

جیببر
او مجبور شد کارتهای اعتباری خود را بعد از اینکه یک جیببر در طول جشنواره کیف پولش را برد، لغو کند.
the act of stealing something from someone, especially without breaking into a building

سرقت, دزدی، دستبرد
پلیس دزدی در انبار را بررسی کرد.
a person who steals small items quietly, without using violence

دزد خرده, جیب بر
شرکت اقدامات امنیتی جدیدی را اجرا کرد تا از دزد جلوگیری کند که تجهیزات باارزش را بدون توجه بردارد.
a person who sells illegal drugs without a license

فروشنده, قاچاقچی
مقامات اجرای قانون برای از بین بردن شبکه فروشندگان که مواد غیرقانونی را در شهر تأمین میکردند، کار کردند.
a person who steals from someone or something using force or threat of violence

سارق, دزد
دزد جسور یک سرقت در جواهرفروشی انجام داد، سنگهای قیمتی و پول نقد را برداشت.
someone who steals farm animals

دزد دام, دزد مزرعه
از نظر تاریخی، دزدان دام در وایلد وست رایج بودند.
a person who illegally buys and resells tickets, goods, or services at higher prices

دلال بلیط, اسکالپر
مقامات به دلیل نقض قوانین فروش مجدد، دلال را جریمه کردند.
a person who secretly takes goods from a store without paying

کفزَن
مقامات دزد فروشگاه را به دزدی جزئی متهم کردند.
a person who enters someone's property without permission

متجاوز, ورودکننده غیرمجاز
دوربینهای امنیتی به شناسایی متجاوز که به طور غیرقانونی وارد منطقه محدود شده بود کمک کردند.
a person who illegally hunts or catches wildlife, typically for profit or personal gain

شکارچی غیرقانونی, صیاد غیرمجاز
جامعه محلی گشتهایی را سازماندهی کرد تا از ورود شکارچیان غیرقانونی به زمینهایشان جلوگیری کند.
a person who secretly transports goods into or out of a place without paying taxes or duties

قاچاقچی
ماموران گمرک شبکهای از قاچاقچیان را که در فرار مالیاتی در مقیاس بزرگ دخیل بودند، کشف کردند.
an amount of money that must be paid as a legal punishment

جریمه
قاضی به دلیل تخلفات زیستمحیطی جریمه ای بر شرکت تحمیل کرد.
a set amount of money someone must pay as punishment for a minor offense, usually a traffic violation

جریمه ثابت, مجازات ثابت
شورای شهر درباره افزایش جریمه ثابت برای متخلفان تکرارکننده ترافیک برای بهبود ایمنی جادهها بحث کرد.
to no longer be able to access a right, property, privilege, etc. as a result of violating a law or a punishment for doing something wrong

از دست دادن (مالکیت، حق یا امتیاز قانونی), جریمه دادن
عدم رعایت مقررات ممکن است باعث شود کسبوکارها از دست بدهند مجوزهای فعالیت خود را.
to officially take away something from someone, usually as punishment

مصادره کردن, توقیف کردن
تا پایان روز، معلم امیدوار است که هر گونه وسایل غیرمجاز را ضبط کرده باشد.
the act of taking property away by legal authority, usually by the government

مصادره, ضبط
مقامات ضبط اموال مرتبط با فعالیتهای جنایی را انجام دادند.
