the action of keeping someone in a closed space, prison, etc., usually by force

حبسکردن, حصرکردن، قرنطینهکردن
او علیه حبس ناعادلانه زندانیان سیاسی اعتراض کرد.
relating to or involving imprisonment

مربوط به بازداشت
او با عواقب زندانی برای اقدامات خود روبرو شد.
a type of prison punishment that requires doing very hard physical work

کار اجباری, کار زندان
قاضی ده سال کار سخت برای جلوگیری از فعالیتهای جنایی آینده اعمال کرد.
to put someone in prison or keep them somewhere and not let them go

زندانی کردن, به زندان انداختن
تا پایان روز، امیدواریم دادگاه تمام متهمان درگیر در پرونده را زندانی کرده باشد.
to confine someone in prison or a similar facility due to legal reasons or as a form of punishment

زندانی کردن, حبس کردن
قاضی ممکن است انتخاب کند که فردی را که به دلیل جرایم مکرر محکوم شده است زندانی کند تا از جامعه محافظت کند.
to put someone in a designated facility either as punishment or while waiting for legal proceedings

زندانی کردن, حبس کردن
در حال حاضر، سیستم قضایی افراد را به دلیل جرایم علیه امنیت عمومی زندانی میکند.
a prison where prisoners, often political, are forced to do hard work

اردوگاه کار اجباری, اردوگاه کار
اسناد تاریخی شرایط سخت در اردوگاههای کار مورد استفاده برای سرکوب سیاسی را توصیف میکنند.
a prison sentence that lasts for the prisoner's entire life

حبس ابد, زندان ابد
قاضی به دلیل شدت جرم، حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط صادر کرد.
the punishment in which an individual is made to stay in jail for the rest of their life, typically for committing a serious crime

حبس ابد
مجرم بدنام سرانجام دستگیر شد و برای جنایات خشونتآمیز خود چندین حبس ابد دریافت کرد.
a building where people who did something illegal, such as stealing, murder, etc., are kept as a punishment

زندان
او از زندان به خانوادهاش نامه نوشت، عشق و اشتیاق خود را به آنها بیان کرد.
the practice of isolating a prisoner in a small, often windowless cell, with minimal human contact or environmental stimulation, as a form of punishment or for security reasons

زندان انفرادی
برخی از سیستمهای زندان جایگزینهایی برای حبس انفرادی اجرا کردهاند و اثرات منفی بالقوه آن بر بازپروری را به رسمیت میشناسند.
a fixed period of time for something, such as a job, office, or prison sentence

دوره, مدت
قاضی برای جرم جدی محکومیت طولانی زندان صادر کرد.
a punishment where a person must stay at home instead of going to prison, often under supervision

حبس خانگی, محدودیت اقامت در منزل
مقامات، مجرم را در طول حبس خانگی به دقت زیر نظر داشتند تا از رعایت محدودیتهای قانونی اطمینان حاصل کنند.
to put a person in a place where they can not escape from, such as a psychiatric hospital or prison

زندانی کردن
والدین با تصمیم به حبس کردن فرزند مشکلدار خود برای ایمنی و رفاه خودشان دست و پنجه نرم کردند.
to confine a person in a place, such as a prison, where they cannot escape without one's permission

زندانی کردن
دولت زندانیان سیاسی را بدون محاکمه زندانی کرد.
to force someone to leave a country, often as a form of punishment or to keep them away

تبعید کردن, اخراج کردن
مجرم به عنوان بخشی از مجازات جنایاتش از کشور تبعید شد.
the act of forcing someone to leave a place or country as a punishment

تبعید, اخراج
دادگاه تبعید را به عنوان جایگزینی برای زندان برای مجرم در نظر گرفت.
the situation of someone who is sent to live in another country or city by force, particularly as a penalty or for political reasons

تبعید
تبعید اغلب چالشهای عاطفی و روانی را بر افرادی که از وطن و عزیزانشان جدا شدهاند تحمیل میکند.
to send someone accused of a crime to the place where the crime happened or where they are wanted for legal matters

استرداد کردن
قاضی حکم داد که آنها نمیتوانند متهم را بدون شواهد مناسب استرداد کنند.
the legal process of sending a person accused or convicted of a crime from one country to another

استرداد مجرم
استرداد ممکن است ماهها طول بکشد تا تکمیل شود.
a legal order that prevents someone from contacting or approaching another person

دستور منع تماس, حکم محدودکننده
قاضی پس از بررسی شواهد آزار و اذیت مکرر، دستور منع تماس را تمدید کرد.
relating to a crime that can be punished by death

مرگبار, قابل مجازات با اعدام
حقوقدانان در مورد اخلاقیات اعمال مجازات مرگ برای برخی جنایات هولناک بحث کردند.
to kill someone, especially as a legal penalty

اعدام کردن
سازمانهای بینالمللی حقوق بشر اغلب دولتهایی را محکوم میکنند که بدون محاکمه عادلانه یا نمایندگی قانونی مناسب افراد را اعدام میکنند.
the act of punishing a criminal by death

اعدام
اعدام زندانیان سیاسی باعث محکومیت بینالمللی از سوی سازمانهای حقوق بشر شد.
the killing of a criminal as punishment

مجازات اعدام
مجازات اعدام برای جرایمی در نظر گرفته شده است که تحت قانون شدیدترین محسوب میشوند، مانند قتل.
a legal punishment in which a person is executed for a serious crime

حکم اعدام, مجازات مرگ
گروههای حقوق بشر استفاده از مجازات اعدام را به عنوان نقض حقوق اساسی مورد انتقاد قرار دادند.
to kill a person by holding them in the air with a rope tied around their neck

اعدام کردن
او نمیتوانست گزارش خبری درباره تصمیم دولت برای اعدام با طناب دار کسی که به دلیل مخالفت سیاسی محکوم شده بود را تماشا کند.
a method of execution where a person is killed by being suspended by the neck until dead

دار زدن, اعدام با دار زدن
مدارک تاریخی نشان میدهند که اعدام با دار زمانی رایجترین روش مجازات اعدام بود.
