to arrest someone

دستگیر کردن
واحدهای ویژه در حال حاضر در حال دستگیری مظنونان دخیل در کلاهبرداری مالی هستند.
the act of catching or arresting someone, especially a criminal

دستگیری, بازداشت
تحقیق منجر به دستگیری چندین عضو از حلقه جنایت سازمانیافته شد.
(of law enforcement agencies) to take a person away because they believe that they have done something illegal

دستگیر کردن, بازداشت کردن
مقامات در حال حاضر مشتکیها را در محل جرم دستگیر میکنند.
(of law enforcers) to arrest someone and take them to the police station

بازداشت کردن
گروه ویژه با موفقیت قاچاقچیان مواد مخدر را در حمله صبح زود دستگیر کرد.
to capture or grab something or someone using methods like hunting, chasing, or trapping

گیر انداختن
شکارچی با استفاده از تلههای قرار داده شده به صورت استراتژیک چندین خرگوش را گرفت.
to follow a person or thing and see where they go, often for the purpose of catching them

تعقیب کردن, دنبال کردن
پاپاراتزیها بیوقفه سلبریتی را تعقیب کردند، به امید گرفتن عکسهای انحصاری.
to keep someone somewhere and not let them leave, especially as a prisoner

زندانی کردن, بازداشت کردن، گروگان گرفتن، اسیر گرفتن
پلیس دو فرد را برای بازجویی در مورد خرابکاری نگه داشته است.
to give up resistance or stop fighting against an enemy or opponent

تسلیم شدن
ژنرال اغلب برای جلوگیری از درگیری غیرضروری تسلیم میشود.
to officially ask a higher court to review and reverse the decision made by a lower court

فرجام خواستن
متهم تصمیم گرفت حکم دادگاه پایینتر را تجدیدنظر کند به امید دریافت نتیجه مطلوبتر.
the act of forcibly taking a person, often in a legal, military, or criminal context

به زور گرفتن
دستگیری گروگانها بدون تلفات انجام شد.
actions taken to prevent or stop terrorism

مبارزه با تروریسم, مقابله با تروریسم
همکاری بینالمللی برای استراتژیهای مؤثر مبارزه با تروریسم حیاتی است.
intended to prevent or fight terrorism

ضد تروریستی, مبارزه با تروریسم
مقامات برای جلوگیری از حملات در مقیاس بزرگ، استراتژیهای پیشرفته مبارزه با تروریسم را توسعه دادند.
the punishment that the court assigned for a guilty person

حکم (حقوقی)
او به دلیل سرقت به محکومیت ده ساله محکوم شد.
a prison sentence delayed on condition of good behavior

حکم تعلیقی, مجازات معلق
دادگاه یک محکومیت تعلیقی صادر کرد و هشدار داد که هرگونه تخلف منجر به زندانی شدن فوری خواهد شد.
the formal act of sending a person to a mental health facility, prison, or similar institution, often following legal proceedings

تحویل (به زندان یا تیمارستان)
روند تعهد با شهادتهای احساسی همراه بود در حالی که اعضای خانواده برای تخفیف در حکم درخواست میکردند.
to delay or cancel a punishment, especially an execution

به تعویق انداختن, بخشیدن
فرماندار تصمیم گرفت مجازات اعدام را تعویق دهد در انتظار بررسی شواهد جدید.
the action of referring or transferring a legal case or charge to another court or authority

ارجاع, انتقال
دادگاه پس از بررسی شواهد، ارجاع را تأیید کرد.
to forgive an offense or wrongdoing

بخشیدن, آمرزیدن
قاضی پس از بررسی شرایط، جریمه را بخشید.
able to be changed or reduced, especially a punishment or sentence

قابل تغییر, قابل کاهش
دادگاه بررسی کرد که آیا حکم حبس ابد تحت مقررات قانونی جدید قابل تبدیل است یا خیر.
to leave without punishment
a legal arrangement in which a convicted offender is released under specific conditions instead of serving time in prison

تعلیق مراقبتی
ماموران تعلیق بر رعایت دستورات دادگاه نظارت میکنند.
to escape punishment for one's wrong actions

قسر در رفتن
او سعی کرد در امتحان تقلب کند، اما نتوانست از مجازات فرار کند زیرا معلم او را گرفت.
