the illegal act of taking something from a place or person without permission

دزدی, سرقت
موزه پس از سرقت پرسر و صدا از قطعات هنری بیقیمت از گالری خود، اقدامات امنیتی خود را افزایش داد.
to enter someone's property by force and without their consent, particularly to steal something

به زور وارد شدن (معمولاً برای دزدی), غیرقانونی وارد شدن
صاحب رستوران ورودی پشتی را تقویت کرد زیرا نگران بود که کسی پس از ساعات کاری تلاش کند به زور وارد شود.
an illegal entry into a building by using force, particularly in order to steal something

ورود غیرقانونی
صاحب فروشگاه صبح زود رسید تا شواهدی از سرقت پیدا کند و بلافاصله با پلیس تماس گرفت.
to illegally enter a place in order to commit theft

دزدی کردن
دزدها سعی کردند خانه را سرقت کنند در حالی که صاحبان آن در تعطیلات بودند.
the crime of entering a building to commit illegal activities such as stealing, damaging property, etc.

دزدی, سرقت
در طول محاکمه، شواهد مربوط به مشارکت متهم در سرقت قاطع بود.
to forcibly steal a vehicle from its driver, often involving threats or violence

سرقت وسیله نقلیه
یک شاهد پس از مشاهده یک فرد مشکوک که سعی در دزدیدن ماشین یک زوج مسن در یک پمپ بنزین داشت، با 911 تماس گرفت.
to forcefully take control of a vehicle, like an airplane, often to take hostages or change its course

ربودن
در طول سالها، مجرمان گاهی وسایل نقلیه را برای باج ربودهاند.
to take something or kidnap someone unlawfully

ربودن, دزدیدن
رباینده دختر سلبریتی را از خانهاش ربود.
to take something from someone or somewhere without permission or paying for it

دزدیدن
در حالی که ما در مهمانی بودیم، کسی در حال دزدیدن اشیاء با ارزش از مهمانان بود.
to enter someone's land or building without permission

غیرقانونی وارد ملکی شدن, بدون اجازه وارد شدن
صاحب خانه به دلیل تجاوز به زمینشان بدون اجازه، علیه افراد شکایت کرد.
to take valuables by force

غارت کردن
قلعه در طول شورش توسط غارتگران غارت شد.
to intentionally damage something, particularly public property

(اماکن یا اموال را) تخریب کردن
پلیس افرادی را به دلیل تخریب علائم خیابانی و چراغهای راهنمایی دستگیر کرد.
the illegal act of purposefully damaging a property belonging to another person or organization

تخریب اموال یا اماکن
داوطلبان یک تلاش پاکسازی را برای ترمیم خسارت ناشی از وندالیسم در پارک محلی سازماندهی کردند.
a robbery, typically involving a threat or use of force

سرقت, دزدی
آنها برای ماهها سرقت را برنامهریزی کردند قبل از اینکه اقدام کنند.
the state of homelessness as a result of unemployment

دربدری, بیخانمانی، آوارگی، ولگردی
بیخانمانی یک مسئله اجتماعی رایج در قرن نوزدهم بود.
a robbery, usually involving a weapon

سرقت مسلحانه, دزدی
تحقیق نشان داد که سرقت از قبل به دقت برنامهریزی شده بود.
an act of violently stealing something valuable, especially from a shop or bank

سرقت مسلحانه
سرقت شامل دزدیدن میلیونها پول نقد بود.
to steal or take away possessions that belong to others without permission

دزدیدن
دزد هنری موفق شد در طول شب یک اثر نادر را از مجموعه موزه بدزدد.
to steal or take goods or valuables by force, typically during a time of war or disorder

به یغما بردن, تاراج کردن
اگر متوقف نشوند، دزدها تا صبح تمام محله را غارت خواهند کرد.
the act of threatening someone or beating them in order to gain some money

زورگیری, خفتگیری
سرقت او را بدون کیف پول و تلفن رها کرد.
to steal money or valuables from someone's pocket without them noticing

جیب کسی را زدن, کیف کسی را زدن
دزدهای حرفهای اغلب در مکانهای عمومی شلوغ بدون جلب توجه جیببری قربانیان را میکنند.
to steal small quantities or insignificant items

دلهدزدی کردن, دلهدزدی کردن
دزد گربهای موفق شد جواهرات را از چندین اقامتگاه لوکس بدزدد.
the act of stealing small amounts or items, usually repeatedly

دزدی جزئی, برداشتن دزدکی
تحقیق نشان داد که دزدی سیستماتیک موجودی در طی چند ماه رخ داده است.
to steal or make an illegal copy of something

دزدیدن, کپی غیرقانونی کردن
هنرمند گالری را به دزدی از نقاشی اصلی خود متهم کرد.
to take something from an organization, place, etc. without their consent, or with force

دزدی کردن
مشکوک در حال تلاش برای دزدی از یک منزل در محله، دستگیر شد.
the crime of stealing money or goods from someone or somewhere, especially by violence or threat

سرقت, دزدی
جواهرفروشی در روشنایی روز مورد سرقت قرار گرفت و اقلام گران قیمتی به سرقت رفت.
to gather and take away cattle, horses, or sheep, typically illegally

دزدیدن, ربودن
او از این که فهمید کسی اسبهای قیمتی او را دزدیده است، وحشت زده شد.
to steal goods from a store by secretly taking them without paying

کِش رفتن (از فروشگاه و مغازه), دزدی کردن (از فروشگاه و مغازه)
کارمند متوجه مردی شد که از مغازه دزدی میکرد و بلافاصله پلیس را خبر کرد.
the act of damaging someone else's property on purpose

آسیب جنایی, آسیب عمدی به اموال
دادگاه میزان خسارت جنایی را قبل از تصمیم گیری درباره مجازات ارزیابی کرد.
