a person who is held in jail or prison as punishment for a crime, or while awaiting trial or sentencing

زندانی, اسیر
زندانی در حین انتقال فرار کرد.
someone who is believed to be guilty of an offence

مظنون
با وجود اینکه یک مظنون بود, اصرار داشت که بیگناه است تا زمانی که جرمش ثابت شود.
a prisoner who must stay in prison for life

زندانی ابد, محکوم به حبس ابد
زندانی محکوم به حبس ابد پس از دهها سال حبس، با استناد به رفتار خوب و بازپروری، درخواست آزادی مشروط کرد.
a prison program for young offenders with strict discipline and training

اردوی انضباطی, اردوی اصلاحی
مطالعات نشان میدهند که اردوگاههای آموزشی میتوانند به کاهش تکرار جرم در میان مجرمان جوان هنگامی که با آموزش و مشاوره ترکیب شوند، کمک کنند.
an escape from prison or jail

فرار, گریز
تحقیق نشان داد که چگونه فرار به دقت برنامهریزی و در طول هفتهها اجرا شده است.
a very small enclosed space in which a prisoner is kept

سلول (زندان)
او ساعتها در سلول خود تنها بود و به اعمال و پیامدهای آنها فکر میکرد.
a state in which a person is kept in jail or prison, particularly while waiting to be tried

بازداشت
زندانی پس از تحمل مجازات خود از حبس آزاد شد.
the condition of being held in a confined space or location, often for a temporary period

بازداشت, حبس
مهاجران در مراکز بازداشت نگهداری میشدند تا زمانی که درخواست پناهندگی آنها پردازش شود.
to serve a prison sentence, typically as a punishment for a crime or offense
a temporary release of a convict from prison

مرخصی, مرخصی موقت
زندانی برای چند روز مرخصی گرفت تا از بستگان در حال مرگ خود دیدن کند.
a person whose job is to protect and look after a person or place

نگهبان
آنها دوربینهای امنیتی نصب کردند و نگهبانانی را برای محافظت از انبار خود در برابر دزدی استخدام کردند.
designed to provide very strong protection against escape, theft, or attack

امنیت بالا, فوقالعاده امن
تأسیسات به سیستمهای امنیتی بالا ارتقا یافت تا از نقضها جلوگیری کند و حداکثر ایمنی را تضمین نماید.
the act of placing someone in prison or jail as a lawful penalty

زندانیکردن
حبس به عنوان بازدارندهای برای رفتار مجرمانه عمل میکند.
the act of putting or keeping someone in captivity

حبس, حبسکردن
زندانی شدن او به او فرصت داد تا درباره انتخابهایی که در زندگی انجام داده بود فکر کند.
a person who is held in a prison or correctional facility

زندانی, بیمار روانی
ساعات ملاقات به دلیل نگرانیهای ایمنی برای هر دو زندانیان و بازدیدکنندگان محدود شد.
a place where criminals are put into by law as a form of punishment for their crimes

زندان
پس از محکومیت، او از زندان شهرستان به زندان ایالتی منتقل شد.
an escape from jail or prison

فرار, فرار از زندان
رسانهها فرار از زندان را به تفصیل پوشش دادند و نقصهای امنیتی زندان را برجسته کردند.
a prison where inmates have more freedom and fewer restrictions than in regular prisons

زندان با امنیت حداقلی, زندان با سطح امنیتی پایین
دولت برنامههایی را در زندان امنیت حداقلی اجرا کرد تا زندانیان را برای بازگشت به جامعه آماده کند.
a person imprisoned for their beliefs, opinions, or identity, without using violence

زندانی وجدان, زندانی عقیده
گروههای حقوق بشری برای آزادی زندانیان عقیدتی بازداشت شده به دلیل بیان مسالمتآمیز، کمپین کردند.
someone who is captured by the enemy during a war

اسیر جنگی
an institution designed to reform or rehabilitate young offenders rather than simply punish them

دار تربیت, اصلاحگاه
فارغالتحصیلان دارالتادیب اغلب درباره اینکه چگونه این تجربه به آنها کمک کرد تا زندگی خود را تغییر دهند صحبت میکنند.
to spend a period of time being locked up in prison

حبس کشیدن, زندان بودن
او بارها به زندان میرفت و برای جرایم مختلف زندان کشیده بود.
the official in charge of a prison or correctional facility, responsible for overseeing the administration, security, and well-being of inmates

رئیس زندان
رئیس زندان نقش حیاتی در هماهنگی با نهادهای اجرای قانون برای رسیدگی به مسائل امنیتی در داخل و خارج از زندان ایفا کرد.
a program that allows prisoners to work outside the prison while serving their sentence

برنامه کار در خارج, آزادی مشروط برای کار
دادگاه کار در خارج از زندان را برای تسهیل ادغام تدریجی زندانی در جامعه توصیه کرد.
unpaid work done either as a form of punishment by a criminal or as a voluntary service by a citizen

خدمات اجتماعی, خدمات عمومی
او در خدمات اجتماعی تحقق یافت، با این دانش که تلاشهایش تأثیر مثبتی بر نیازمندان داشت.
to give a severe punishment to someone who has committed a major crime

محکوم کردن
دادگاه قاچاقچی مواد مخدر را به دهها سال زندان محکوم کرد به دلیل قاچاق مقادیر زیادی از مواد غیرقانونی.
the physical punishment of people, especially of children or convicts

تنبیه بدنی
بحث درباره تنبیه بدنی اغلب بر تعادل بین حقوق والدین و رفاه کودکان متمرکز است.
relating to the enforcement of rules or the correction of behavior

انضباطی, جزایی، انتظامی، کیفری
اقدام انضباطی مؤثر به منظور تغییر رفتار و جلوگیری از تخلفات آینده طراحی شده است.
to impose a punishment on someone for a wrongdoing or violation

مجازات کردن, جریمه کردن
تا پایان روز، امیدواریم مدرسه کسانی که در امتحان تقلب کردهاند را مجازات کرده باشد.
a punishment given for breaking a rule, law, or legal agreement

مجازات, جریمه
به او به دلیل نقض شرایط قراردادش جریمه تعلق گرفت.
to cause someone suffering for breaking the law or having done something they should not have

تنبیه کردن
سیاستهای شرکت معمولاً پیامدهایی را برای مجازات کارکنان به دلیل رفتار غیراخلاقی در محیط کار مشخص میکنند.
capable of being punished under the law

قابل مجازات, در معرض مجازات
مقامات روشن کردند که کدام اقدامات از نظر قانونی قابل مجازات هستند و شدت مجازاتهای مربوطه چقدر است.
the act of making someone suffer because they have done something illegal or wrong

مجازات, تنبیه
او مجازات خود را بدون شکایت پذیرفت.
correction imposed as repayment for wrongdoing

جبران, تاوان
محاکمه شکلی از انتقام را برای خانوادههای قربانیان فراهم کرد.
an order officially put to limit contact or trade with a particular country that has not obeyed international law

تحریم
شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد اعمال تحریمها برای مقابله با بحران انسانی در منطقه بحث کرد.
