holding such great value or importance that it cannot be measured or replaced

ارزشمند, گرانبها
تخصص بیقیمت او شرکت را از یک بحران بزرگ نجات داد.
commanding great respect or fear due to having exceptional strength, excellence, or capabilities

تحسینبرانگیز, قابل ستایش
کوه یک چالش عظیم برای کوهنوردان ارائه داد.
allowed or acceptable according to established rules or standards

مجاز, قانونی
استفاده از تلفن همراه در طول امتحان مجاز نیست.
possessing the right to do or have something because of having the required qualifications

واجد شرایط, دارای صلاحیت
شهروندانی که شرایط درآمدی را دارند واجد شرایط دریافت کمک دولتی هستند.
well adapting to new and different conditions

سازگار, تطبیقپذیر
سیاستهای انعطافپذیر سازمان به آن امکان داد تا به سرعت به تغییرات تقاضای بازار پاسخ دهد.
an unusual characteristic or mannerism that is peculiar or silly

ضعف اخلاقی, کاستی کوچک، عیب جزئی
(of an illness or disease) capable of being successfully healed through medical treatment or therapy

قابلدرمان, علاجپذیر
علیرغم ترس اولیه، پیشآگهی امیدوارکننده است و سرطان با شیمیدرمانی قابل درمان است.
having the potential of being done successfully

شدنی, عملی
ممکن است با کمک اضافی عملی باشد که کار را زودتر به پایان برسانید.
giving satisfaction and enjoyment

لذتبخش, لذیذ
لذت بردن از یک وعده غذایی خوشمزه در یک رستوران مورد علاقه همیشه لذت بخش است.
(of a piece of writing) capable of being read or easily understood

خوانا, قابل فهم
او گزارش را دوباره نوشت تا برای همکارانش قابلخواندن تر باشد.
fit for human or animal consumption

خوردنی
دانشمندان آزمایش کردند که آیا جلبکهای تازه کشف شده خوردنی بودند.
easily influenced or open to suggestion and reccomendation

تلقین پذیر, تاثیر پذیر
کودکان اغلب بیشتر از بزرگسالان تلقینپذیر هستند، که آنها را در معرض فشار همسالان و روندها قرار میدهد.
to argue over unimportant things or to complain about them

سر هیچوپوچ بحث کردن
به جای ارائه بازخورد سازنده، او فقط درباره هر جنبهای از ارائه بحث کرد.
to continue speaking or writing in a lengthy, unfocused, or wandering manner without a clear or organized structure

از این در و آن در حرف زدن, وراجی کردن، از این شاخ به آن شاخ پریدن، حرفهای نامربوط زدن
در سخنرانیهایش، کمدین عمداً پراکندهگویی میکرد، با پیچوخمهای غیرمنتظره اثر طنزآمیزی ایجاد میکرد.
to mix up, distort, or confuse information, typically in a way that makes it difficult to understand or use

به هم ریختن, دستکاری کردن
ضبط قدیمی مختلط بود، با بخشهایی از مکالمه کاملاً غیرقابل فهم.
to engage in water-related activities in a playful or casual manner

با آب بازی کردن
در طول تعطیلات ساحلی، آنها ساعتها را در پاشیدن در امواج اقیانوس گذراندند.
(especially of eggs or organic matter) to go bad

فاسد شدن, گندیدن
او میوه فاسد را در سطل کمپوست انداخت.
to muddle someone's thinking, making it difficult to concentrate or reason

گیج کردن, مست کردن، مبهوت کردن
استرس میتواند توانایی شما در تصمیمگیری را مشوش کند.
