to burn something completely until it turns into ashes

خاکستر شدن
برای جلوگیری از گسترش بیماری، مواد آلوده سوزانده شدند.
to suggest or assume the existence or truth of something as a basis for reasoning, discussion, or belief

پایه قرار دادن, مبنا قرار دادن، فرض کردن
قبل از انجام تحقیق، محقق باید فرضیههای کلیدی را که تحقیق را هدایت میکنند، مطرح میکرد.
to adjust to a new environment or situation

به آبوهوای جدید خو گرفتن
به عنوان یک دانشجوی تبادل خارجی، او سخت کار کرد تا به انتظارات تحصیلی مختلف عادت کند.
to think about or consider something as a possibility

به عنوان یک احتمال در نظر گرفتن
او نیاز داشت قبل از پذیرفتن یک پیشنهاد شغلی جدید، گزینههای شغلی خود را در نظر بگیرد.
to walk or travel only for the purpose of pleasure

ول گشتن, (بیهدف) گشتن، پلکیدن، گشت زدن
to intentionally make harmful statements to damage a person or thing's worth or reputation

نام کسی را لکه دار کردن, بدنام کردن
حریف سیاسی به جای تمرکز بر تفاوتهای سیاستی، به تحقیر شخصیت کاندیدا متوسل شد.
to recover from a disease or injury

بهبود یافتن, خوب شدن
پزشک به او توصیه کرد که آرامش خود را حفظ کند و به بدنش زمان دهد تا پس از حادثه بهبود یابد.
to leave a place to be safe from a dangerous situation

تخلیه کردن
به دلیل نشت شیمیایی در بیمارستان، بیماران و کارکنان مجبور شدند ساختمان را به سرعت تخلیه کنند.
to bring something to its highest level of completion, excellence, or perfection

به کمال رساندن
سالهای تمرین در اجرای بیعیب او تکمیل شد.
to cause something to depart from an established course

منحرف کردن, کژ رفتن
کاپیتان مسیر کشتی را منحرف کرد تا از برخورد احتمالی با یک کوه یخ جلوگیری کند.
to put a stop to someone's feelings of anger

تسکین دادن, آشتی کردن
مدیر قول داد که مسئله را برای آرام کردن مشتریان ناراضی حل کند.
to destroy something completely

ویران کردن, نابود کردن
از دست دادن شغلش به طور غیرمنتظره ویران کرد برنامههایش برای آینده را.
to use gas, smoke, or vapor to disinfect objects or remove any kind of bacteria, insects, etc.

ضدعفونی کردن, بخار دادن، دود دادن
to provide a spoken or written description of an event, story, etc.

روایت کردن (داستان و غیره), نقالی کردن
معلم از هر دانش آموز خواست که در جلسه داستانگویی یک داستان شخصی را تعریف کند.
to make something resemble another

شبیه ساختن
تغییرات در سیاست به چارچوب موجود جذب شدند برای حفظ سازگاری.
to teach an idea, belief, skill, etc. through constant repetition

از طریق تکرار آموزش دادن
معلم سخت کار کرد تا عشق به خواندن را در دانشآموزانش القا کند.
to move out of or exit a place that one previously occupied

تخلیه کردن, خالی کردن
همانطور که تعطیلاتشان به پایان میرسید، خانواده وسایلشان را جمع کردند و آماده شدند تا اتاق هتل را ترک کنند.
to consider, evaluate and plan an action in advance

قبلاً فکر (چیزی را) کردن, مطالعه قبلی کردن
