extremely astonishing in extent or degree

غولآسا, غولپیکر
مقیاس رویداد شگفتانگیز بود، با هزاران شرکتکننده و فعالیتهای متعدد.
designed to lure, ensnare, or catch someone in a deceitful way

دسیسهآمیز, خیانتآمیز، خائنانه، حیلهگرانه، مزورانه، نابکارانه
کلاهبرداری موذی بود، طراحی شده برای فریب دادن سالمندان.
relating to trees with hard and dry fruits called cones and needle-shaped leaves

مربوط به گیاهان مخروطی, مربوط به مخروطیان
having or conveying inappropriate or indecent interest in sexual matters

هرزه, شهوانی، شهوتپرست
او به خاطر دادن نظرات شهوتانگیز در طول جلسه توبیخ شد.
lacking bravery and confidence

بزدل, جبون
علیرغم رفتار ترسو او، او تلاش کرد تا به پروژه کمک کند.
having or worthy of honor, fame, or distinction

باشکوه, سربلند
او یک پیروزی درخشان را در مسابقه جشن گرفت.
extremely unpleasant or rude

نفرتانگیز, منزجرکننده
نظرات نفرتانگیز مشتری صندوقدار را آزرد.
having a lack of courage or determination

ترسو, بزدل، جبون
دانشآموز ترسو از صحبت کردن در خلال بحثهای کلاسی اجتناب میکرد.
expressing no fear when faced with danger or difficulty

شجاع, باشهامت
تصمیم شجاعانه ماریا برای صحبت در برابر بیعدالتی دیگران را برای پیوستن به جنبش تغییر الهام بخشید.
behaving in a wild or forceful manner that causes chaos

گردنکش, ستیزگر
یک جمعیت پر سر و صدا در جریان شورش میزها را واژگون کرد و پنجرهها را شکست.
severely lacking money

تنگدست, آسوپاس
هنرمند بیپول برای خرید لوازم نقاشیهایش تقلا کرد.
(of plants or animals) feeding on the meat or flesh of other animals

گوشتخوار
ونوس مگسخوار یک گیاه گوشتخوار است که حشرات را به دام میاندازد و برای مواد مغذی هضم میکند.
(of a person) resistant to authority or control, often challenging established norms or rules

سرکش, یاغی
طبیعت سرکش او باعث شد تا انتظارات جامعه را زیر سوال ببرد و مسیر خود را در زندگی بسازد.
(of animals) tending to live, move, or gather in groups with others of the same kind

(حیوانات) گروهگرا, گلهزی
طبیعت گروهزی دلفینها مشاهده آنها در دستهها را آسان میکند.
