مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 8

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
scurvy [اسم]
اجرا کردن

اسکوربوت (بیماری ناشی از کمبود ویتامین ث)

covey [اسم]
اجرا کردن

(پرندگان به‌ویژه کبک و بلدرچین) دسته

parody [اسم]
اجرا کردن

تقلید مضحک

Ex: The cartoon is a parody of advertising culture .
apiary [اسم]
اجرا کردن

کندو

Ex: Researchers set up an experimental apiary to study the impact of wildflower diversity on honey yield .

محققان یک زنبورداری آزمایشی راه‌اندازی کردند تا تأثیر تنوع گل‌های وحشی بر عملکرد عسل را مطالعه کنند.

finery [اسم]
اجرا کردن

زیورآلات پر زرق‌وبرق

consistency [اسم]
اجرا کردن

ثبات

Ex: The company prides itself on the consistency of its product quality , ensuring customer satisfaction .

شرکت به ثبات در کیفیت محصولات خود افتخار می‌کند، که رضایت مشتری را تضمین می‌کند.

curtsy [اسم]
اجرا کردن

تعظیم (در مورد دختران یا زنان)

Ex: At the ceremony , each girl performed a curtsy before receiving her award .

در مراسم، هر دختر یک تعظیم انجام داد قبل از دریافت جایزه‌اش.

cacophony [اسم]
اجرا کردن

صدای ناهنجار

Ex: The classroom descended into a cacophony of chatter and laughter .

کلاس درس به یک کاکوفونی از گفتگو و خنده تبدیل شد.

hegemony [اسم]
اجرا کردن

سلطه‌گری

Ex: Economic hegemony is often associated with powerful nations that wield significant influence over global financial institutions and trade policies .

هژمونی اقتصادی اغلب با کشورهای قدرتمندی مرتبط است که نفوذ قابل توجهی بر نهادهای مالی جهانی و سیاست‌های تجاری اعمال می‌کنند.

parity [اسم]
اجرا کردن

(فیزیک) تقارن امواج

refinery [اسم]
اجرا کردن

پالایشگاه

Ex: The new refinery will boost local employment by creating numerous jobs .

پالایشگاه جدید با ایجاد مشاغل متعدد، اشتغال محلی را افزایش خواهد داد.

sobriety [اسم]
اجرا کردن

هشیاری (در برابر مستی)

Ex:

هوشیاری به او اجازه داد تا روابطی را که توسط اقدامات گذشته‌اش آسیب دیده بودند، بازسازی کند.

casualty [اسم]
اجرا کردن

تلفات

Ex: After the train derailment , emergency services worked tirelessly to assess the situation , ultimately reporting a casualty toll of 30 fatalities .

پس از انحراف قطار از خط، خدمات اضطراری بی‌وقفه کار کردند تا وضعیت را ارزیابی کنند، در نهایت تعداد تلفات را 30 کشته گزارش دادند.

masonry [اسم]
اجرا کردن

انجمن فراماسون‌ها

quandary [اسم]
اجرا کردن

سرگردانی

Ex: The student was in a quandary over which major to choose .

دانشجو در تردید بود که کدام رشته را انتخاب کند.