بازی‌ها - اسلحه اسباب بازی و اسباب بازی های مکانیکی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اسباب بازی های اسلحه و اسباب بازی های مکانیکی مانند "تفنگ آب"، "ماشین اسباب بازی" و "موتور عقب کش" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
toy weapon [اسم]
اجرا کردن

اسلحه اسباب بازی

Ex: The store sells a variety of toy weapons , from foam swords to plastic guns .

فروشگاه انواع اسلحه اسباب‌بازی، از شمشیرهای فومی تا تفنگ‌های پلاستیکی می‌فروشد.

اجرا کردن

اسباب بازی مکانیکی

Ex: The mechanical toy train chugged around the track , powered by a small wind-up spring .

قطار اسباب‌بازی مکانیکی به دور مسیر حرکت کرد، با نیروی یک فنر کوچک کوکی.

BB gun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ بی‌بی

Ex: My friend bought a BB gun for his birthday and we spent the afternoon trying it out .

دوستم برای تولدش یک تفنگ BB خرید و ما بعدازظهر را به امتحان کردنش گذراندیم.

cap gun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ فشنگ

Ex: The sound of the cap gun popping echoed through the neighborhood during the play .

صدای تفنگ کپسولی که منفجر می‌شد در طول نمایش در محله طنین انداز شد.

اجرا کردن

موتور اصطکاکی

Ex: The friction motor inside this toy airplane makes it soar when you give it a good pull .

موتور اصطکاکی داخل این هواپیمای اسباب‌بازی باعث می‌شود وقتی آن را محکم می‌کشید، به پرواز درآید.

اجرا کردن

a traditional wooden toy with notched edges that, when rubbed or manipulated in a specific way, causes the propeller-like piece to spin and create sound effects, providing a simple and entertaining form of folk toy amusement

Ex: The children gathered around to watch the older man demonstrate how to use the gee-haw whimmy diddle at the festival .

کودکان جمع شدند تا مرد مسن‌تر را تماشا کنند که نحوه استفاده از gee-haw whimmy diddle را در جشنواره نشان می‌دهد.

gel gun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ ژله ای

Ex: After buying a gel gun , he spent the afternoon setting up targets in the garden to practice his aim .

بعد از خرید یک تفنگ ژله‌ای، او بعدازظهر را به تنظیم هدف‌ها در باغ برای تمرین هدف‌گیری گذراند.

pop gun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ اسباب بازی پاپ

Ex: The old wooden pop gun on the shelf reminded me of my childhood .

تفنگ چوبی قدیمی پاپ گان روی قفسه مرا به یاد دوران کودکی ام انداخت.

اجرا کردن

موتور کششی عقب

Ex: My younger brother loves playing with his pullback motor toys because they do n’t need any batteries .

برادر کوچکترم عاشق بازی با اسباب‌بازی‌های موتور کششی خود است چون به باتری نیاز ندارند.

spud gun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ سیب زمینی

Ex: We spent the afternoon in the backyard , taking turns firing the spud gun at targets .

عصر را در حیاط خلوت گذراندیم، به نوبت با تفنگ سیب‌زمینی به سمت هدف‌ها شلیک کردیم.

toy car [اسم]
اجرا کردن

ماشین اسباب بازی

Ex: My little brother loves to play with his toy cars during his free time .

برادر کوچکم عاشق بازی با ماشین‌های اسباب‌بازی خود در وقت آزادش است.

toy gun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ اسباب بازی

Ex: The toy gun made a loud popping sound every time he pulled the trigger .

تفنگ اسباب‌بازی هر بار که ماشه را می‌کشید صدای بلند تق‌مانندی ایجاد می‌کرد.

toy train [اسم]
اجرا کردن

قطار اسباب بازی

Ex: He spent the afternoon fixing his old toy train to make it run smoothly again .

او بعدازظهر را صرف تعمیر قطار اسباب‌بازی قدیمی خود کرد تا دوباره به راحتی کار کند.

toy truck [اسم]
اجرا کردن

کامیون اسباب بازی

Ex: She used a toy truck to carry all her toy animals from one side of the room to the other .

او از یک کامیون اسباب‌بازی استفاده کرد تا تمام حیوانات اسباب‌بازی خود را از یک طرف اتاق به طرف دیگر ببرد.

toy wagon [اسم]
اجرا کردن

واگن اسباب بازی

Ex: The toy wagon was a birthday gift , and the kids could n’t wait to take it outside to play .

واگن اسباب‌بازی یک هدیه تولد بود، و بچه‌ها نمی‌توانستند صبر کنند تا آن را بیرون ببرند و بازی کنند.

اجرا کردن

بادکنک آبی

Ex: She quickly dodged the water balloon thrown at her , laughing as it splashed nearby .

او به سرعت از بادکنک آبی که به سمتش پرتاب شده بود دوری کرد، در حالی که می‌خندید که آن نزدیکش پاشید.

water gun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ آبپاش

Ex: For her birthday , she got a giant water gun that can shoot really far .

برای تولدش، یک تفنگ آبپاش غول‌پیکر گرفت که می‌تواند خیلی دور شلیک کند.

wind-up toy [اسم]
اجرا کردن

اسباب بازی کوکی

Ex: My grandmother gave me a wind-up toy dog for my birthday when I was young .

مادربزرگم در کودکی برای تولدم یک اسباب‌بازی کوکی سگ به من داد.

slot car [اسم]
اجرا کردن

ماشین اسلات

Ex: She was thrilled when her slot car zoomed past the finish line in first place .

او بسیار هیجان زده بود وقتی ماشین اسلات او از خط پایان در جایگاه اول گذشت.

toy robot [اسم]
اجرا کردن

روبوت اسباب بازی

Ex: The toy robot can walk and make sounds when you press the buttons .

ربات اسباب‌بازی می‌تواند راه برود و صداها را زمانی که دکمه‌ها را فشار می‌دهید تولید کند.