بازی‌ها - اصطلاحات قمار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اصطلاحات قمار مانند "مساوی"، "شرط" و "فروشگاه شرط بندی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
اجرا کردن

مغازه شرط‌بندی

Ex: They opened a new betting shop in town , and it 's already attracting a lot of customers .

آن‌ها یک فروشگاه شرط‌بندی جدید در شهر باز کردند و همین حالا هم مشتریان زیادی را جذب کرده است.

casino [اسم]
اجرا کردن

کازینو

Ex: Many people visit the casino hoping to win big jackpots .

بسیاری از مردم به امید برنده شدن جایزه‌های بزرگ از کازینو دیدن می‌کنند.

to draw [فعل]
اجرا کردن

به تساوی ختم شدن

Ex: The players chose to draw the round when no one could play a winning card .

بازیکنان تصمیم گرفتند که دور را مساوی تمام کنند وقتی که هیچکس نتوانست کارت برنده بازی کند.

gambling [اسم]
اجرا کردن

شرط‌بندی

Ex:

برخی افراد قمار را به عنوان شکلی از سرگرمی می‌بینند، در حالی که دیگران آن را رفتاری پرخطر می‌دانند که باید از آن اجتناب کرد.

اجرا کردن

قمارخانه

Ex: They discovered a gambling den operating in the backroom of a restaurant .

آنها یک قمارخانه را کشف کردند که در اتاق پشتی یک رستوران فعالیت می‌کرد.

اجرا کردن

لاتاری غیرقانونی

Ex: He was caught up in a numbers game that promised big winnings but ended up with nothing .

او در یک بازی اعداد گرفتار شد که وعده بردهای بزرگ می‌داد اما در نهایت به هیچ چیز نرسید.

اجرا کردن

دستگاه قمار اهرمی

Ex: He spent hours in front of the one-armed bandit , hoping for a big win .

او ساعت‌ها مقابل ماشین یک‌دست شانس سپری کرد، به امید برد بزرگ.

pit [اسم]
اجرا کردن

سالن بازی (کازینو)

اجرا کردن

اوراق قرضه ممتاز

Ex: I ’ve been putting some of my savings into premium bonds instead of a regular savings account .

من بخشی از پس‌انداز خود را به جای حساب پس‌انداز معمولی در اوراق قرضه ممتاز سرمایه‌گذاری کرده‌ام.

roll [اسم]
اجرا کردن

تاس ریختن

Ex: She cheered after a lucky roll .
scratchcard [اسم]
اجرا کردن

کارت شانسی خراشی

Ex: I ’ve never won anything big on a scratchcard , just a few dollars here and there .

من هرگز روی یک کارت خراش برنده چیزی بزرگ نشده‌ام، فقط چند دلار اینجا و آنجا.

sweepstakes [اسم]
اجرا کردن

قرعه‌کشی

Ex: I never win anything in sweepstakes , but I still enjoy entering them .

من هرگز در قرعه‌کشی‌ها برنده نمی‌شوم، اما هنوز از شرکت در آن‌ها لذت می‌برم.

toss-up [اسم]
اجرا کردن

احتمال پنجاه پنجاه

Ex: With both candidates so evenly matched , it ’s really a toss-up who will get the job .

با هر دو نامزد به این اندازه برابر، واقعاً شانسی است که چه کسی شغل را به دست می‌آورد.

to call [فعل]
اجرا کردن

(شیر یا خط) خواندن

Ex: The captain called tails and won the coin toss .

کاپیتان شیر را صدا زد و شیر یا خط را برد.

double or quits [عبارت]
اجرا کردن

یا دوبرابر یا هیچی

Ex: She was nervous , but agreed to go double or quits when her friend offered her the chance to double her money .
each-way [اسم]
اجرا کردن

شرط‌بندی دوطرفه

Ex: If you bet each-way , you have a better chance of getting some money back , even if your horse does n’t win .

اگر شما شرط each-way ببندید، شانس بهتری برای بازگشت مقداری پول دارید، حتی اگر اسب شما برنده نشود.

even money [اسم]
اجرا کردن

بخت پنجاه درصد (قمار)

Ex: If you bet $ 20 on this game , you ’ll get $ 20 back if you win , since it ’s even money .

اگر شما 20 دلار روی این بازی شرط ببندید، در صورت برنده شدن 20 دلار پس می‌گیرید، زیرا این پول مساوی است.

long odds [اسم]
اجرا کردن

شرط‌‌بندی با احتمال برد کم

Ex: He bet on the long odds of the team making a comeback , and it turned out to be a winning bet .

او روی شانس‌های کم تیم برای بازگشت شرط بست و این شرط برنده‌ای از آب درآمد.

short odds [اسم]
اجرا کردن

شرط‌‌بندی با احتمال برد زیاد

Ex: I decided to bet on the horse with short odds because I was pretty sure it would win .

من تصمیم گرفتم روی اسبی با شانس بالا شرط ببندم چون کاملاً مطمئن بودم که برنده می‌شود.

odds [اسم]
اجرا کردن

احتمال برد و باخت

Ex: The team 's odds changed after the key player was injured .
اجرا کردن

شرط‌بندی گسترده

Ex: She enjoys spread betting on horse races , betting on whether the winner will finish ahead by a certain number of lengths .

او از شرط بندی اسپرد در مسابقات اسب دوانی لذت می‌برد، شرط بندی می‌کند که آیا برنده با تعداد مشخصی طول جلوتر تمام می‌کند یا نه.

the tote [اسم]
اجرا کردن

سیستم شرط‌بندی با دستگاه جمع‌زنی

flutter [اسم]
اجرا کردن

شرط‌بندی بی‌برنامه و کوچک

wager [اسم]
اجرا کردن

شرط‌بندی

Ex: The casino offers various games where you can place a wager .

کازینو بازی‌های مختلفی ارائه می‌دهد که در آن‌ها می‌توانید شرط بگذارید.

to bet [فعل]
اجرا کردن

شرط‌بندی کردن

Ex: Many enthusiasts are betting on horse races .

بسیاری از علاقه‌مندان بر روی مسابقات اسب‌سواری شرط می‌بندند.

stake [اسم]
اجرا کردن

پول شرط‌بندی‌شده

Ex:
to back [فعل]
اجرا کردن

شرط بستن

Ex: He backed the player to score the first goal in the match .

او روی بازیکن شرط بست که اولین گل بازی را بزند.

to put on [فعل]
اجرا کردن

شرط‌بندی کردن

Ex:

من قصد دارم چند دلار روی بازنده شرط ببندم.

place bet [اسم]
اجرا کردن

شرط‌بندی روی اول یا دومی (اسب‌سواری)

Ex: The place bet paid out well because the horse came in second place , even though it did n’t win .

شرط مکان به خوبی پرداخت کرد زیرا اسب به مقام دوم رسید، حتی اگر برنده نشد.

flip [اسم]
اجرا کردن

شیر یا خط کردن

to parlay [فعل]
اجرا کردن

مبلغ اولیه یا برده را از طریق شرط‌بندی بیشتر کردن

Ex: I wanted to parlay my $ 20 win into an even bigger payout with another bet .

من می‌خواستم برد 20 دلاری خود را با یک شرط دیگر به یک پرداخت حتی بزرگتر پارلی کنم.

bookie [اسم]
اجرا کردن

دلال شرط‌بندی

Ex: He lost a lot of money at the bookie 's last weekend .

او آخر هفته پیش نزد قمارباز پول زیادی از دست داد.

card sharp [اسم]
اجرا کردن

قمارباز متقلب

Ex: At the high-stakes game , a card sharp was caught trying to mark the cards to improve his chances .

در بازی پرریسک، یک شارلاتان کارت در حالی که سعی می‌کرد کارت‌ها را علامت بزند تا شانس خود را بهبود بخشد، دستگیر شد.

croupier [اسم]
اجرا کردن

کارمند کازینو

Ex: After a few rounds , the croupier began to count the chips on the table .

پس از چند دور، کروپیه شروع به شمردن ژتون‌های روی میز کرد.

gambler [اسم]
اجرا کردن

قمار باز

Ex: Some gamblers see betting as a fun hobby , while others take it very seriously .

برخی از قماربازان شرط‌بندی را به عنوان یک سرگرمی سرگرم‌کننده می‌بینند، در حالی که دیگران آن را بسیار جدی می‌گیرند.

high roller [اسم]
اجرا کردن

قمارباز کلان

Ex: As a high roller , she spent a weekend in Las Vegas gambling and living the high life .

به عنوان یک قمارباز بزرگ، او یک آخر هفته را در لاس وگاس قمار و زندگی لاکچری گذراند.

اجرا کردن

قیمت شروع

Ex: They announced the starting price of each horse after all the bets were in .

آنها قیمت شروع هر اسب را پس از اینکه همه شرط‌ها بسته شدند اعلام کردند.

banker [اسم]
اجرا کردن

the participant responsible for managing the bank, funds, or stakes in a gambling game

Ex: The banker must keep accurate records of all wagers .
اجرا کردن

پنج کارت چارلی

Ex: The dealer was surprised when I pulled off a five card Charlie and beat them .

دیلر وقتی که من five card Charlie را انجام دادم و آنها را شکست دادم متعجب شد.

hard hand [اسم]
اجرا کردن

دست سخت

Ex: With a hard hand of 19 , I felt confident enough to stick with my cards .

با یک دست سخت ۱۹، احساس اطمینان کافی داشتم که با کارت‌هایم بمانم.

pull tab [اسم]
اجرا کردن

تب کشیدن

Ex: The charity fundraiser sold pull tabs as part of their event to raise funds .

جمع‌آوری کمک‌های خیریه بلیط‌های بخت‌آزمایی را به عنوان بخشی از رویداد خود برای جمع‌آوری کمک‌ها فروخت.

pachinko [اسم]
اجرا کردن

پاچینکو

Ex: The noise from all the pachinko machines was overwhelming as soon as I entered the arcade .

صدای همه ماشین‌های پاچینکو به محض ورودم به سالن بازی، خفه‌کننده بود.

اجرا کردن

ماشین چنگکی

Ex: My younger brother won a cute plushie from the claw machine on his first try .

برادر کوچکتر من در اولین تلاشش یک عروسک پشمالوی ناز از دستگاه چنگکی برنده شد.