بازی‌ها - اصطلاحات بازی نقش آفرینی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اصطلاحات بازی های نقش آفرینی مانند "استاد بازی"، "کلاس زره" و "سیستم گروه" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
اجرا کردن

بازی نقش آفرینی زنده

Ex:

گروه بازی نقش آفرینی زنده در جنگل جمع شدند تا یک داستان ماجراجویی که ساخته بودند را اجرا کنند.

اجرا کردن

بازی نقش آفرینی روی میز

Ex:

گروه ما هر ماه برای یک ماجراجویی جدید در بازی نقش‌آفرینی روی میز گرد هم می‌آییم و همیشه بسیار لذت می‌بریم.

اجرا کردن

تنظیمات کمپین

Ex: They spent hours discussing the campaign setting , deciding whether it would take place in a medieval kingdom or a futuristic city .

آنها ساعت‌ها در مورد تنظیمات کمپین بحث کردند، تصمیم گرفتند که آیا در یک پادشاهی قرون وسطایی یا یک شهر آینده‌نگرانه برگزار شود.

اجرا کردن

مدل سه گانه

Ex: In a story-driven RPG , the threefold model ensures players are not only battling but also discovering new places and interacting with the world around them .

در یک RPG داستان‌محور، مدل سه‌گانه اطمینان می‌دهد که بازیکنان نه تنها در حال مبارزه هستند، بلکه مکان‌های جدیدی را کشف می‌کنند و با دنیای اطراف خود تعامل دارند.

game master [اسم]
اجرا کردن

استاد بازی

Ex: He acted as the game master for our campaign , guiding us through every twist in the plot .

او به عنوان استاد بازی برای کمپین ما عمل کرد، ما را از هر پیچ و تاب در طرح راهنمایی کرد.

armor class [اسم]
اجرا کردن

کلاس زره

Ex: I rolled a 15 , but their armor class was 18 , so my attack missed .

من 15 انداختم، اما کلاس زره آنها 18 بود، بنابراین حمله من از دست رفت.

اجرا کردن

برگه شخصیت

Ex: The character sheet showed that my health points were low , so I had to be extra careful in the next battle .

برگه شخصیت نشان داد که امتیازهای سلامتی من پایین است، بنابراین باید در نبرد بعدی بسیار مراقب می‌بودم.

metagaming [اسم]
اجرا کردن

متاگیمینگ

Ex:

متاگیمینگ تجربه را برای همه خراب کرد، زیرا باعث شد بازی کمتر غوطه‌ور کننده به نظر برسد.

اجرا کردن

پرتاب نجات

Ex: The wizard cast a spell , and I had to make a saving throw to see if my character would be paralyzed .

جادوگر یک طلسم انداخت، و من مجبور شدم یک پرتاب نجات انجام دهم تا ببینم شخصیت من فلج می‌شود یا نه.

اجرا کردن

مکانیک بازی

Ex: I really enjoy the game mechanic where you can choose different paths , making each playthrough unique .

من واقعاً از مکانیک بازی لذت می‌برم که در آن می‌توانید مسیرهای مختلفی را انتخاب کنید و هر بار بازی را منحصر به فرد کنید.

اجرا کردن

سیستم گروه

Ex: With the troupe system , everyone felt more involved because we could each take control of multiple characters throughout the game .

با سیستم گروهی، همه احساس مشارکت بیشتری داشتند چون هر یک از ما می‌توانستیم کنترل چندین شخصیت را در طول بازی به دست بگیریم.

attribute [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: The rogue ’s high charisma attribute makes it easier for them to persuade NPCs during interactions .

ویژگی کاریزما بالای کلاهبردار، متقاعد کردن NPCها را در تعاملات برای آنها آسان‌تر می‌کند.

hit point [اسم]
اجرا کردن

نقطه سلامتی

Ex:

از دست دادن امتیاز سلامتی در نبرد می‌تواند پیروزی در رویارویی بعدی را سخت‌تر کند.

health [اسم]
اجرا کردن

وضعیت سلامت (در بازی)

actual play [اسم]
اجرا کردن

بازی واقعی

Ex: The actual play of the new RPG was really engaging , with great storytelling and creative role-playing .

بازی واقعی RPG جدید واقعاً جذاب بود، با داستان‌سرایی عالی و نقش‌آفرینی خلاقانه.

اجرا کردن

نظریه بازیکن-روایت‌گر-شبیه‌ساز

Ex:

یک بازیکن شبیه‌سازی‌گر، بر اساس نظریه gamist-narrativist-simulationist، بیشتر به این علاقه‌مند است که اقدامات شخصیت او در دنیای بازی چقدر واقع‌گرایانه است.

campaign [اسم]
اجرا کردن

ماجراجویی

Ex: Players praised the campaign for its emotional storytelling and choices .

بازیکنان کمپین را به خاطر داستان‌سرایی احساسی و انتخاب‌هایش ستودند.