بازی‌ها - اصطلاحات بازی ویدیویی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اصطلاحات بازی های ویدئویی مانند "آواتار"، "فرگ" و "نوب" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
achievement [اسم]
اجرا کردن

دستاورد (در بازی کامپیوتری)

avatar [اسم]
اجرا کردن

آواتار (کامپیوتری)

Ex: The avatar danced around the screen during the interactive party .

آواتار در طول مهمانی تعاملی روی صفحه رقصید.

to camp [فعل]
اجرا کردن

کمپ کردن (در بازی کامپیوتری)

Ex:

برخی از بازیکنان ترجیح می‌دهند در گوشه‌های پنهان نقشه کمپ بزنند، منتظر بمانند تا دشمنان بی‌خبر عبور کنند و سپس حمله را آغاز کنند.

cross-play [اسم]
اجرا کردن

چند‌پلتفرمه (بازی کامپیوتری)

Ex: I wish more games offered cross-play ; it would make finding players a lot easier .

ای کاش بازی‌های بیشتری کراس-پلی ارائه می‌دادند؛ این کار یافتن بازیکنان را بسیار آسان‌تر می‌کرد.

cutscene [اسم]
اجرا کردن

میان‌پرده (بازی کامپیوتری)

Ex: After the intense battle , the cutscene explained what would happen next .

پس از نبرد شدید، صحنه سینمایی توضیح داد که چه اتفاقی خواهد افتاد.

Easter egg [اسم]
اجرا کردن

پیام مخفی (بازی کامپیوتری)

اجرا کردن

امتیاز (در بازی کامپیوتری)

Ex:

شما باید امتیازهای تجربه بیشتری جمع کنید اگر می‌خواهید در بازی پیشرفت کنید.

to frag [فعل]
اجرا کردن

کشتن (بازی کامپیوتری)

اجرا کردن

پولسازی (از طریق فروش بدست آمده‌ها به بازیکنان دیگر)

Ex: Many players dislike gold farming because it can make the game feel unfair .

بسیاری از بازیکنان از کشت طلا متنفرند زیرا می‌تواند بازی را ناعادلانه جلوه دهد.

level [اسم]
اجرا کردن

مرحله (در بازی‌ کامپیوتری)

Ex:
to level up [فعل]
اجرا کردن

ارتقا یافتن (بازی کامپیوتری)

Ex:

همانطور که داستان پیش می‌رود، بازیکنان فرصت‌های زیادی برای ارتقای سطح شخصیت‌های خود خواهند داشت، توانایی‌های جدیدی کسب کرده و مهارت رزمی خود را افزایش دهند.

pwnage [اسم]
اجرا کردن

غلبه بر حریف (در بازی کامپیوتری)

Ex: She was on fire today , just pwnage after pwnage .

او امروز در آتش بود، فقط pwnage پشت pwnage.

to pwn [فعل]
اجرا کردن

غلبه کردن بر حریف (در بازی کامپیوتری)

Ex:

او با تیرهای تکتیرانداز خود همه را pwn می‌کند.

اجرا کردن

ارزش بازی مجدد (بازی کامپیوتری)

Ex: I love listening to this album ; it has incredible replayability , and I never tire of the songs .

من عاشق گوش دادن به این آلبوم هستم؛ قابلیت تکرار پذیری فوق العاده‌ای دارد و هرگز از آهنگ‌هایش خسته نمی‌شوم.

replayable [صفت]
اجرا کردن

ارزش چند بار بازی‌ کردن را داشتن

to respawn [فعل]
اجرا کردن

دوباره زنده شدن (بازی کامپیوتری)

console [اسم]
اجرا کردن

کنسول بازی

Ex: Consoles often come with wireless controllers for ease of use .

کنسول‌ها اغلب با کنترلرهای بی‌سیم برای سهولت استفاده ارائه می‌شوند.

triple-A [اسم]
اجرا کردن

بازی triple-A

Ex:

هزینه توسعه یک بازی تریپل-ای می‌تواند به میلیون‌ها دلار برسد.

area of effect [عبارت]
اجرا کردن

the range or radius of an action or ability that affects multiple targets within a specified area in video games or role-playing games

Ex:
اجرا کردن

اسفنج گلوله

Ex: The enemy 's armor made him a bullet sponge , and it took forever to break through .

زره دشمن او را به یک اسفنج گلوله تبدیل کرد، و شکستن آن یک عمر طول کشید.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ (در بازی‌های ویدیویی)

cheesing [اسم]
اجرا کردن

پنیرسازی

Ex: Some people think cheesing is a clever tactic , but I find it a bit unfair .

بعضی از مردم فکر می‌کنند که چیزینگ یک تاکتیک هوشمندانه است، اما من آن را کمی ناعادلانه می‌دانم.

world [اسم]
اجرا کردن

جهان (بازی کامپیوتری)

اجرا کردن

بازی‌وارسازی

Ex: Schools are starting to incorporate gamification into lessons to make learning more engaging for students .

مدارس شروع به گنجاندن بازی‌وارسازی در دروس کرده‌اند تا یادگیری را برای دانش‌آموزان جذاب‌تر کنند.

gaming [اسم]
اجرا کردن

حرفه‌ای بازی کامپیوتری بازی کردن

loot box [اسم]
اجرا کردن

جعبه غنیمت

Ex: He was disappointed when the loot box only contained common items .

او وقتی ناامید شد که جعبه غنیمت فقط شامل آیتم‌های معمولی بود.

اجرا کردن

ریزتراکنش

Ex: After a few microtransactions , I had unlocked most of the cool skins in the game .

پس از چند ریزتراکنش، بیشتر پوسترهای جالب در بازی را باز کرده بودم.

اجرا کردن

فرد معتاد کامپیوتر

Ex: I need to stop being a mouse potato and go for a walk , or I 'll end up with back pain .

من باید از سیب‌زمینی ماوس بودن دست بکشم و به پیاده‌روی بروم، وگرنه کمردرد خواهم گرفت.

nerf [اسم]
اجرا کردن

تضعیف شخصیت و... (بازی کامپیوتری)

Ex: Many fans complained about the nerf , saying it ruined their playstyle .

بسیاری از طرفداران از نرف شکایت کردند و گفتند که این کار سبک بازی آنها را خراب کرده است.

buff [اسم]
اجرا کردن

تقویت شخصیت و... (بازی کامپیوتری)

Ex: The mage cast a fire buff to increase attack power .
skin [اسم]
اجرا کردن

پوسته (بازی ویدیویی)

clan [اسم]
اجرا کردن

a group of players in video games who form a community or team to compete or achieve shared goals

Ex: She joined a clan to play cooperative missions .
crafting [اسم]
اجرا کردن

صنعتگری

Ex: His crafting improved as he learned more recipes and gathered better materials .

صنعتگری او با یادگیری دستور العمل‌های بیشتر و جمع‌آوری مواد بهتر بهبود یافت.

اجرا کردن

محتوای قابل دانلود

Ex:

آخرین به‌روزرسانی محتوای قابل دانلود همین حالا منتشر شد، و به نظر شگفت‌انگیز می‌رسد.

damage per second [عبارت]
اجرا کردن

a metric used in video games to measure the amount of damage a character or weapon can deal over a specific period, usually one second. It helps players understand the efficiency and effectiveness of their attacks in combat situations

Ex: The new weapon I unlocked has a much higher damage per second than my old one .
good game [حرف ندا]
اجرا کردن

بازی خوب

Ex:

او بعد از بردن GG تایپ کرد.

اجرا کردن

نسبت کشتن به مرگ

Ex:

من همیشه سعی می‌کنم نسبت کشتن به مرگ بالایی را حفظ کنم، اما وقتی تیم مقابل خیلی ماهر است سخت می‌شود.

اجرا کردن

مشت زدن به دکمه‌ها

Ex: Button mashing became his go-to method when he got frustrated with the complex controls .

مش زدن دکمه‌ها زمانی که از کنترل‌های پیچیده ناامید می‌شد، به روش مورد علاقه‌اش تبدیل شد.

magic point [اسم]
اجرا کردن

نقطه جادویی

Ex: My magic points were low , so I had to be careful with how I used them in the final battle .

نقاط جادویی من کم بود، بنابراین مجبور بودم در نحوه استفاده از آنها در نبرد نهایی دقت کنم.

noob [اسم]
اجرا کردن

تازه‌کار

Ex: Some noobs spend hours on every little detail .

برخی نوب‌ها ساعت‌ها روی هر جزئیات کوچک وقت می‌گذارند.

اجرا کردن

a term used to describe a game mode or situation in which players compete directly against each other, rather than against computer-controlled opponents

Ex:
اجرا کردن

رویداد زمان سریع

Ex:

نبرد نهایی بازی شامل یک رویداد سریع زمانی بود که مرا غافلگیر کرد.

اجرا کردن

شخصیت غیر‌ قابل بازی (بازیکن در هدایت آن نقشی ندارد)

Ex:

من به طور تصادفی به یک شخصیت غیربازیکن حمله کردم، و حالا تمام شهر نسبت به من خصمانه رفتار می‌کنند.

smurfing [اسم]
اجرا کردن

اسمورفینگ

Ex:

جامعه درباره اثرات منفی اسمورفینگ در بازی‌های رتبه‌ای صریح بوده است.

tank [اسم]
اجرا کردن

a game role or character built to absorb damage and protect teammates

Ex: A good tank controls the battlefield .
power gamer [اسم]
اجرا کردن

بازیکن قدرت

Ex: He does n’t just play for fun , he ’s a power gamer , always aiming to reach the top rank .

او فقط برای تفریح بازی نمی‌کند، او یک بازیکن قدرتمند است، همیشه هدفش رسیدن به بالاترین رتبه است.

اجرا کردن

موسیقی انطباقی

Ex: I loved how the adaptive music calmed down when I completed a tough mission and entered a safe zone .

من دوست داشتم که چگونه موسیقی انطباقی وقتی که یک مأموریت سخت را کامل کردم و وارد یک منطقه امن شدم، آرام شد.

اجرا کردن

شخصیت بازیکن

Ex: The player character interacts with NPCs to gather information and complete quests .

شخصیت بازیکن با NPCها تعامل می‌کند تا اطلاعات جمع آوری کند و کوئست‌ها را کامل کند.

high score [اسم]
اجرا کردن

بالاترین امتیاز

Ex: I spent the whole afternoon trying to beat my high score but kept falling short .

من تمام بعدازظهر را صرف تلاش برای شکستن بالاترین امتیاز خود کردم اما همیشه کم می‌آوردم.

to game [فعل]
اجرا کردن

بازی کامپیوتری کردن

Ex: My friends and I often game late into the night , immersed in virtual worlds and epic battles .

من و دوستانم اغلب تا دیروقت شب بازی می‌کنیم، در دنیاهای مجازی و نبردهای حماسی غرق می‌شویم.