بازی‌ها - انواع بازی ها و اصطلاحات بازی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به انواع بازی‌ها و اصطلاحات بازی مانند "بازی تخته‌ای"، "پازل" و "کوئست" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
board game [اسم]
اجرا کردن

بازی تخته‌ای

Ex: He won the board game by landing on the last space before his opponent .

او با فرود آمدن در آخرین خانه قبل از حریفش، بازی تخته‌ای را برد.

اجرا کردن

بازی کامپیوتری

Ex: He invited his friends over to play a competitive computer game together .

او دوستانش را دعوت کرد تا یک بازی رایانه‌ای رقابتی را با هم انجام دهند.

escape room [اسم]
اجرا کردن

اتاق فرار

Ex: The escape room was a great way to test our problem-solving skills and teamwork .

اتاق فرار راهی عالی برای آزمایش مهارت‌های حل مسئله و کار تیمی ما بود.

ball game [اسم]
اجرا کردن

توپ‌بازی

Ex: We cheered loudly during the ball game .

ما در طول بازی توپ با صدای بلند تشویق کردیم.

اجرا کردن

بازی مرتبط با کسب‌وکار

Ex: The business game tested their ability to manage budgets under pressure .

بازی کسب و کار توانایی آنها در مدیریت بودجه تحت فشار را آزمایش کرد.

car game [اسم]
اجرا کردن

ماشین‌بازی

Ex: The kids were excited to play a car game outside , using toy cars to race down the driveway .

بچه‌ها هیجان‌زده بودند که یک بازی ماشین در بیرون بازی کنند، با استفاده از ماشین‌های اسباب‌بازی برای مسابقه دادن در مسیر driveway.

card game [اسم]
اجرا کردن

بازی با ورق

Ex: I introduced my friends to a card game popular in my country .

من دوستانم را با یک بازی کارتی محبوب در کشورم آشنا کردم.

casino game [اسم]
اجرا کردن

بازی کازینویی

Ex: The dealer explained the rules of the casino game before we started playing .

دیلر قبل از شروع بازی، قوانین بازی کازینو را توضیح داد.

video game [اسم]
اجرا کردن

بازی ویدئویی

Ex: My brother spends hours playing video games on his console .

برادرم ساعت‌ها وقت صرف بازی بازی‌های ویدیویی روی کنسولش می‌کند.

اجرا کردن

بازی حذف شمارشی

Ex: They always use a counting-out game to determine who will start the game of hide and seek .

آنها همیشه از یک بازی شمارش استفاده می‌کنند تا مشخص کنند چه کسی بازی قایم‌موشک را شروع می‌کند.

dice game [اسم]
اجرا کردن

تاس‌بازی

Ex: The kids are enjoying a dice game while waiting for dinner to be ready .

بچه‌ها در حال لذت بردن از یک بازی تاس هستند در حالی که منتظر آماده شدن شام هستند.

اجرا کردن

بازی الکل‌خوری

Ex: Everyone was laughing as we played a silly drinking game with cards .

همه می‌خندیدند در حالی که ما یک بازی نوشیدنی احمقانه با کارت‌ها بازی می‌کردیم.

اجرا کردن

بازی آموزشی

Ex: My younger sister enjoys playing an educational game on her tablet that teaches her new words .

خواهر کوچکترم از بازی کردن یک بازی آموزشی روی تبلتش که به او کلمات جدید یاد می‌دهد لذت می‌برد.

اجرا کردن

بازی گروهی

Ex: During the team-building session , we participated in a group-dynamic game that required us to solve puzzles as a group .

در طول جلسه تیم‌سازی، ما در یک بازی پویایی گروهی شرکت کردیم که از ما می‌خواست به عنوان یک گروه معماها را حل کنیم.

letter game [اسم]
اجرا کردن

بازی با حروف

Ex: The children were excited to play a letter game that involved creating new words .

بچه‌ها برای بازی یک بازی حروف که شامل ساختن کلمات جدید بود هیجان‌زده بودند.

اجرا کردن

بازی مکان‌محور

Ex: Location-based games are becoming more popular as they combine outdoor exploration with digital entertainment .

بازی‌های مبتنی بر موقعیت در حال محبوب‌تر شدن هستند زیرا اکتشاف در فضای باز را با سرگرمی دیجیتال ترکیب می‌کنند.

اجرا کردن

بازی با ریاضی

Ex: She found a fun mathematical game online that helped her improve her multiplication skills .

او یک بازی ریاضی سرگرم‌کننده به صورت آنلاین پیدا کرد که به او در بهبود مهارت‌های ضرب کمک کرد.

pub game [اسم]
اجرا کردن

بازی میخانه‌ای

Ex: On rainy days , we often play a pub game like dominoes to pass the time with friends .

در روزهای بارانی، ما اغلب یک بازی بار مانند دومینو بازی می‌کنیم تا وقت را با دوستان بگذرانیم.

اجرا کردن

بازی سرودخوانی

Ex: During the family reunion , we organized a singing game to see who could belt out the best tune .

در طول گردهمایی خانوادگی، ما یک بازی آواز ترتیب دادیم تا ببینیم چه کسی می‌تواند بهترین ملودی را بخواند.

spoken game [اسم]
اجرا کردن

بازی شفاهی

Ex: At the family gathering , we enjoyed a spoken game where we had to come up with a word starting with the last letter of the previous word .

در جمع خانوادگی، از یک بازی کلامی لذت بردیم که در آن باید کلمه‌ای را می‌یافتیم که با حرف آخر کلمه قبلی شروع می‌شد.

street game [اسم]
اجرا کردن

بازی خیابانی

Ex: They decided to organize a street game tournament with teams from the local area .

آن‌ها تصمیم گرفتند یک تورنمنت بازی خیابانی با تیم‌هایی از منطقه محلی برگزار کنند.

اجرا کردن

بازی نقش‌آفرینی (نوعی ژانر بازی)

Ex: They gathered around the table for a role-playing game session , where they acted out their characters ' adventures .

آن‌ها دور میز جمع شدند برای یک جلسه بازی نقش‌آفرینی، جایی که ماجراهای شخصیت‌هایشان را بازی کردند.

اجرا کردن

بازی پشت میزی

Ex: I enjoy collecting rare tabletop games and learning new strategies .

از جمع‌آوری بازی‌های رومیزی نادر و یادگیری استراتژی‌های جدید لذت می‌برم.

اجرا کردن

بازی مینیاتوری

Ex: They spent hours playing the miniature game , carefully positioning their figures for an epic battle .

آن‌ها ساعت‌ها وقت صرف بازی بازی مینیاتوری کردند، و با دقت مهره‌هایشان را برای یک نبرد حماسی چیدند.

اجرا کردن

بازی استراتژیک

Ex: In the strategy game Settlers of Catan , players work to collect resources and build settlements while competing against each other .

در بازی استراتژیک ساکنان کاتان، بازیکنان برای جمع‌آوری منابع و ساخت سکونتگاه‌ها در حالی که با یکدیگر رقابت می‌کنند، تلاش می‌کنند.

اجرا کردن

بازی با مهره‌های کاشی‌مانند

Ex: The tile-based game involves each player taking turns to draw and place tiles to expand their territory .

بازی مبتنی بر کاشی شامل هر بازیکن می‌شود که به نوبت کاشی‌ها را می‌کشد و قرار می‌دهد تا قلمرو خود را گسترش دهد.

war game [اسم]
اجرا کردن

بازی شبیه‌ساز جنگی (نوعی ژانر بازی)

puzzle [اسم]
اجرا کردن

پازل

Ex:

او از به چالش کشیدن ذهن خود با معماهای منطقی و چیستان در وقت آزادش لذت می‌برد.

lawn game [اسم]
اجرا کردن

بازی چمنی

Ex: My friends and I had a great time at the park , playing various lawn games all day .

من و دوستانم زمان فوق‌العاده‌ای در پارک داشتیم، تمام روز مشغول بازی بازی‌های چمنی مختلف بودیم.

اجرا کردن

بازی مهارتی

Ex: During the party , everyone enjoyed a dexterity game where participants raced to stack the cups in the fastest time .

در طول مهمانی، همه از یک بازی مهارتی لذت بردند که در آن شرکت‌کنندگان مسابقه دادند تا فنجان‌ها را در سریع‌ترین زمان روی هم بچینند.

اجرا کردن

بازی هم‌دستی

Ex: Pandemic is a popular cooperative game where players join forces to prevent global outbreaks .

Pandemic یک بازی مشارکتی محبوب است که در آن بازیکنان برای جلوگیری از شیوع جهانی همکاری می‌کنند.

travel game [اسم]
اجرا کردن

بازی مسافرتی

Ex: For our vacation , I bought a new travel game that we could play while waiting at the airport .

برای تعطیلاتمان، یک بازی سفر جدید خریدم که می‌توانستیم در فرودگاه در حال انتظار بازی کنیم.

اجرا کردن

بازی مداد و کاغذ

Ex: On a rainy day , the kids enjoyed a pencil-and-paper game of Dots and Boxes while waiting for the storm to pass .

در یک روز بارانی، بچه‌ها از یک بازی قلم و کاغذ Dots and Boxes لذت بردند در حالی که منتظر بودند طوفان بگذرد.

word game [اسم]
اجرا کردن

بازی با کلمات

Ex: We played a word game during the road trip to pass the time .

ما یک بازی کلمه‌ای در طول سفر جاده‌ای برای گذراندن وقت بازی کردیم.

play [اسم]
اجرا کردن

بازی

Ex: Tag is a popular form of play among school-aged kids .

بازی یک شکل محبوب از سرگرمی در میان کودکان سن مدرسه است.

score [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: The highest score in the online game belongs to me , standing at 15000 .

بالاترین امتیاز در بازی آنلاین متعلق به من است، با 15000.

player [اسم]
اجرا کردن

بازیکن

Ex: She 's been a player on the tennis team for three years now .

او سه سال است که یک بازیکن در تیم تنیس است.

opponent [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The political debate was heated , with each opponent making sharp points .

بحث سیاسی داغ بود، هر حریف نکات تیزی را مطرح می‌کرد.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.