بازی‌ها - اصطلاحات بازی گرفتن ترفند

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اصطلاحات بازی گرفتن ترفند مانند "پیشنهاد", "اسلم" و "ترامپ" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
lead [اسم]
اجرا کردن

اولین کارت بازی (بریج)

Ex: Players debated the best lead to use in bridge tournaments .
auction [اسم]
اجرا کردن

بریج حراجی

Ex: The auction ended with a pass , confirming the final bid .

مزایده با پاس به پایان رسید و پیشنهاد نهایی را تأیید کرد.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد (بریج)

Ex: The contract set the objective for the hand .
dummy [اسم]
اجرا کردن

دامی (بریج)

Ex: The declarer 's success often depends on how well they use the dummy 's hand .

موفقیت اعلام کننده اغلب به این بستگی دارد که چقدر خوب از دست دمی استفاده می‌کند.

finesse [اسم]
اجرا کردن

فینس (بریج)

Ex: The finesse allowed them to score extra points in the hand .

فینس به آن‌ها اجازه داد تا امتیازات اضافی در دست کسب کنند.

honor [اسم]
اجرا کردن

یکی از چهار کارت برتر در پوکر

Ex:
اجرا کردن

انتقال جاکوبی (بریج)

Ex: During the game , I was able to signal to my partner using a Jacoby transfer , allowing them to play the hand with my best suit .

در طول بازی، توانستم با استفاده از انتقال جاکوبی به شریکم سیگنال بدهم، که به او اجازه داد دست را با بهترین خال من بازی کند.

major suit [اسم]
اجرا کردن

دست عالی (بریج)

Ex: If you have a good hand in a major suit , you might consider making a strong bid .

اگر دست خوبی در یک خال اصلی دارید، ممکن است بخواهید پیشنهاد قوی‌تری بدهید.

minor suit [اسم]
اجرا کردن

دست بد (بریج)

Ex: He played the minor suit hoping his opponent would not have enough high cards to win the trick .

او خال کوچک را بازی کرد به این امید که حریفش کارت‌های به اندازه کافی بالا برای بردن دست نداشته باشد.

no-trump [اسم]
اجرا کردن

بدون خال آتو (بریج)

Ex: With no-trump , the game became more challenging , as the usual advantage of a trump suit was removed .

با بدون خال، بازی چالش‌برانگیزتر شد، زیرا مزیت معمول یک خال برتر حذف شد.

partner [اسم]
اجرا کردن

یار

Ex: Paul and Sarah decided to become workout partners at the gym to motivate each other .

پل و سارا تصمیم گرفتند در باشگاه همتمرین شوند تا یکدیگر را تشویق کنند.

rubber [اسم]
اجرا کردن

رابر (بریج)

Ex: The rubber consisted of three deals , with each team aiming for the highest score .

رابر شامل سه معامله بود، هر تیم به دنبال بالاترین امتیاز بود.

اجرا کردن

قرارداد استیمن (بریج)

Ex: By using the Stayman convention , the responder can ask the opener if they have a four-card major suit .

با استفاده از کنوانسیون استیمن، پاسخ‌دهنده می‌تواند از بازکننده بپرسد که آیا او یک خال اصلی چهاربرگی دارد یا نه.

short suit [اسم]
اجرا کردن

دست خالی (بریج)

Ex: In bridge , a short suit is usually a sign that you may need to rely on your partner to cover that suit .

در بریج، دست کوتاه معمولاً نشانه‌ای است که ممکن است نیاز داشته باشید برای پوشش آن دست به شریک خود تکیه کنید.

slam [اسم]
اجرا کردن

اسلم (بریج)

Ex: The team scored a slam on the final hand .
grand slam [اسم]
اجرا کردن

گرند اسلم (بریج)

Ex: She successfully completed a small-suit grand slam .
to make [فعل]
اجرا کردن

دست کامل داشتن (بریج)

Ex: The precise card play helped the partnership make the contract , outsmarting the opposing defenders .

بازی دقیق کارت به شراکت کمک کرد تا قرارداد را ببندد، از مدافعان حریف پیشی گرفت.

odd trick [اسم]
اجرا کردن

دست فرد (بریج)

Ex: After winning eight tricks , the team counted two as odd tricks for their bid .

پس از بردن هشت ترف، تیم دو تا را به عنوان ترف اضافی برای پیشنهادشان حساب کرد.

overtrick [اسم]
اجرا کردن

اورتریک (بریج)

Ex: In no-trump contracts , overtricks can add valuable points to the final score .

در قراردادهای بدون خال، اورتریک‌ها می‌توانند امتیازات ارزشمندی به امتیاز نهایی اضافه کنند.

undertrick [اسم]
اجرا کردن

آندرتریک (بریج)

Ex: The declarer 's risky bid resulted in three undertricks , giving the opponents a large penalty .

پیشنهاد پرخطر اعلام کننده منجر به سه آندرتریک شد که به حریفان جریمه بزرگی داد.

back run [اسم]
اجرا کردن

ورق‌های پخش‌شده‌ی ثانویه

Ex: In the middle of the game , she noticed she had a back run in diamonds , which she hoped to use to her advantage .

در میانه بازی، او متوجه شد که یک سری نزولی در خشت دارد، که امیدوار بود به نفع خود از آن استفاده کند.

to revoke [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: If you revoke in bridge , the opposing team gains a penalty .

اگر در بریج رانژه کنید، تیم مقابل جریمه می‌شود.