بازی‌ها - ابزارهای اسباب‌بازی و صدا سازها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اسباب‌بازی‌های موسیقی و صدا سازها مانند "جغجغه بچه"، "اسباب‌بازی جیرجیر" و "شامپانزه شاد" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
noisemaker [اسم]
اجرا کردن

سازنده سر و صدا

Ex: Everyone blew their noisemakers when the clock struck midnight on New Year ’s Eve .

همه وسایل صوتی خود را هنگامی که ساعت نیمه‌شب شب سال نو را نواخت، به صدا درآوردند.

اجرا کردن

ابزار موسیقی اسباب بازی

Ex: At the daycare , the children gathered around the toy instruments , making their own little band .

در مهدکودک، بچه‌ها دور ابزارهای اسباب‌بازی جمع شدند و گروه موسیقی کوچک خودشان را تشکیل دادند.

moo box [اسم]
اجرا کردن

جعبه مو

Ex: I gave my niece a moo box for her birthday , and she loved it .

من به خواهرزادهام برای تولدش یک جعبه مو دادم، و او خیلی دوستش داشت.

squeaky toy [اسم]
اجرا کردن

اسباب بازی جیغ دار

Ex: He gave his dog a squeaky toy to keep her entertained while he cleaned the house .

او به سگش یک اسباب‌بازی جیک‌جیک‌کننده داد تا در حالی که خانه را تمیز می‌کرد، او را سرگرم کند.

baby rattle [اسم]
اجرا کردن

*جغجغه

Ex: I packed a baby rattle in the diaper bag for the trip to the park .

من یک جغجغه بچه در کیف پوشک برای سفر به پارک بسته‌بندی کردم.

whistle [اسم]
اجرا کردن

سوت

Ex: The lifeguard used a whistle to alert swimmers of the approaching storm .

ناجی غریق از یک سوت برای هشدار به شناگران درباره طوفان نزدیک استفاده کرد.

whirly tube [اسم]
اجرا کردن

لوله چرخان

Ex: I picked up a whirly tube at the toy store , and my little brother could n't stop playing with it .

من یک لوله چرخان از فروشگاه اسباب‌بازی برداشتم، و برادر کوچکم نمی‌توانست از بازی با آن دست بکشد.

party horn [اسم]
اجرا کردن

بوق جشن

Ex: She handed out party hats and party horns to everyone at the celebration .

او کلاه‌های جشن و بوق جشن را به همه در جشن داد.

jolly chimp [اسم]
اجرا کردن

شامپانزه مکانیکی شاد

Ex: The jolly chimp clanged its cymbals together , making everyone laugh .

میمون مکانیکی شاد سنج هایش را به هم زد و همه را خنداند.

اجرا کردن

دن دن دایکو

Ex: My little brother loves playing with his den den daiko during the summer festivals .

برادر کوچکم عاشق بازی با دن دن دایکو خود در طول جشنواره‌های تابستانی است.

grager [اسم]
اجرا کردن

گراگر

Ex: Every time Haman 's name was mentioned , the room filled with the loud noise of gragers .

هر بار که نام هامان ذکر می‌شد، اتاق پر از صدای بلند گرگرها می‌شد.

groan tube [اسم]
اجرا کردن

لوله ناله

Ex: The groan tube added an extra layer of fun to the sound effects at the Halloween party .

لوله ناله یک لایه اضافی از سرگرمی به جلوه های صوتی در مهمانی هالووین اضافه کرد.

اجرا کردن

عروسک پرشی

Ex: He gave the jack-in-the-box a twist and waited for the surprise to happen .

او به جعبه شگفت‌انگیز یک پیچ داد و منتظر ماند تا شگفتی اتفاق بیفتد.

Hit Stix [اسم]
اجرا کردن

هیت استیکس

Ex: He grabbed his Hit Stix and started tapping on the table , creating a fun melody .

او Hit Stix خود را برداشت و شروع به ضربه زدن به میز کرد، یک ملودی سرگرم کننده ایجاد کرد.