کلمات انگلیسی برای "عروسک‌ها، مجسمه‌های اسباب‌بازی و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی"

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عروسک‌ها، فیگورهای اسباب‌بازی و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی مانند "خانه عروسکی"، "عروسک بوبلهد" و "عروسک خیمه‌شب‌بازی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک

Ex: My friend had a doll with a voice recorder that could say different phrases .

دوست من یک عروسک داشت که با ضبط صوت می‌توانست عبارات مختلفی بگوید.

puppet [اسم]
اجرا کردن

عروسک نمایشی

Ex: The teacher used a puppet to make the lesson more engaging .

معلم از یک عروسک استفاده کرد تا درس را جذاب‌تر کند.

اجرا کردن

مجسمه اسباب بازی

Ex: I found an old toy figurine from my childhood while cleaning the attic .

در حین تمیز کردن اتاق زیر شیروانی، یک عروسک اسباب‌بازی قدیمی از دوران کودکی‌ام پیدا کردم.

stuffed toy [اسم]
اجرا کردن

عروسک نرم و پشمالو

Ex: The store had a huge selection of stuffed toys for all ages .

فروشگاه انتخاب گسترده‌ای از عروسک‌های پرشده برای تمام سنین داشت.

اجرا کردن

*ماتروشکا

Ex: I bought a beautiful matryoshka doll as a souvenir from my trip to Russia .

من یک عروسک ماتریوشکا زیبا به عنوان یادگاری از سفرم به روسیه خریدم.

Blythe doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک بلیث

Ex: My friend loves taking photos of her Blythe dolls in different outfits and settings.

دوست من عاشق گرفتن عکس از عروسک‌های بلیث خود در لباس‌ها و تنظیمات مختلف است.

اجرا کردن

عروسک مد

Ex: He bought his sister a new fashion doll for her birthday .

او برای تولد خواهرش یک عروسک مد جدید خرید.

Barbie doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک باربی

Ex: He surprised her with a vintage Barbie doll from the 1980s .

او با یک عروسک باربی قدیمی از دهه 1980 او را غافلگیر کرد.

Ken doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک کن

Ex: The Ken doll comes with various outfits , like a suit or casual wear .

عروسک کن با لباس‌های مختلفی مانند کت و شلوار یا لباس معمولی عرضه می‌شود.

اجرا کردن

عروسک اکشن

Ex: My brother and I spent the afternoon creating epic battles with our action figures .

من و برادرم بعدازظهر را با ساختن نبردهای حماسی با عروسک‌های اکشن خود گذراندیم.

rag doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک پارچه‌ای

Ex: They made a rag doll together during the craft class .

آن‌ها در کلاس صنایع دستی با هم یک عروسک پارچه‌ای ساختند.

اجرا کردن

مجسمه حیوان

Ex: The teacher used animal figurines during the lesson to teach the students about wildlife .

معلم از مجسمه‌های حیوانات در طول درس برای آموزش دانش‌آموزان درباره حیات وحش استفاده کرد.

toy soldier [اسم]
اجرا کردن

سرباز اسباب‌بازی

Ex: A collection of antique toy soldiers was displayed on the shelf in the study .

مجموعه‌ای از سربازان اسباب‌بازی عتیقه روی قفسه در اتاق مطالعه نمایش داده شد.

Fulla doll [اسم]
اجرا کردن

*فولا (عروسک)

Ex: I found a Fulla doll with a beautiful pink abaya for my niece 's birthday .

من یک عروسک فولا با یک عبای صورتی زیبا برای تولد خواهرزادهام پیدا کردم.

اجرا کردن

عروسک آفریقایی

Ex: The store sells a variety of African dolls that represent different African cultures.

فروشگاه انواع عروسک‌های آفریقایی را می‌فروشد که نمایانگر فرهنگ‌های مختلف آفریقایی هستند.

paddle doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک پارویی

Ex: She found an old paddle doll in the attic , reminding her of her childhood .

او یک عروسک پارویی قدیمی در اتاق زیر شیروانی پیدا کرد که او را به یاد دوران کودکی اش انداخت.

golliwog [اسم]
اجرا کردن

گالیواگ

Ex: The golliwog was often featured in books and illustrations , contributing to negative stereotypes of Black people .

گالیواگ اغلب در کتاب‌ها و تصویرها به نمایش درمی‌آمد، که به کلیشه‌های منفی درباره افراد سیاهپوست دامن می‌زد.

Amish doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک آمیش

Ex: The Amish doll was made from fabric and dressed in a simple, plain dress.

عروسک آمیش از پارچه ساخته شده بود و لباسی ساده و بی‌آلایش به تن داشت.

apple doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک سیب

Ex: The children loved playing with their apple dolls during the fall festival .

بچه‌ها عاشق بازی با عروسک‌های سیبی خود در جشنواره پاییزی بودند.

poppet [اسم]
اجرا کردن

عروسک

Ex: The old book mentioned that poppets were used in ancient rituals .

کتاب قدیمی اشاره کرد که عروسک‌ها در مراسم باستانی استفاده می‌شدند.

Inuit doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک اینوئیت

Ex: She collected a variety of dolls , including an authentic Inuit doll made from seal skin .

او مجموعه‌ای متنوع از عروسک‌ها را جمع‌آوری کرد، از جمله یک عروسک اینوئیت اصیل که از پوست خوک دریایی ساخته شده بود.

اجرا کردن

عروسک کاچینا

Ex: The artist spent hours carving and painting the kachina doll to make it as authentic as possible .

هنرمند ساعاتی را صرف حکاکی و نقاشی عروسک کاچینا کرد تا آن را تا حد امکان اصیل کند.

اجرا کردن

عروسک پوست ذرت

Ex: We used corn husk dolls as decorations for our fall festival .

ما از عروسک‌های پوست ذرت به عنوان تزئینات برای جشنواره پاییزی خود استفاده کردیم.

peg doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک چوبی

Ex: I remember making peg dolls for my school project last year .

به یاد دارم که برای پروژه مدرسه‌ام سال گذشته عروسک‌های چوبی درست کردم.

kokeshi [اسم]
اجرا کردن

کوکشی

Ex: The kokeshi doll on the shelf has bright red flowers painted on its kimono .

عروسک کوکشی روی قفسه گل‌های قرمز روشنی روی کیمونویش نقاشی شده است.

اجرا کردن

عروسک ماراپاچی

Ex: The Marapachi dolls were hand-painted with intricate designs, making them a beautiful addition to the room.

عروسک‌های ماراپاچی با طرح‌های پیچیده دست‌ساز رنگ‌آمیزی شده بودند، که آن‌ها را به زیبایی به اتاق اضافه می‌کرد.

parian doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک پاریان

Ex: I found an old parian doll at a garage sale , and it was in surprisingly good condition .

من یک عروسک پارین قدیمی در یک حراج گاراژ پیدا کردم، و به طور شگفت‌انگیزی در شرایط خوبی بود.

bisque doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک بیسک

Ex: The bisque doll on the shelf has intricate details , especially around the eyes and mouth .

عروسک بیسکوئیت روی قفسه جزئیات پیچیده‌ای دارد، به ویژه در اطراف چشم‌ها و دهان.

اجرا کردن

شارلوت منجمد

Ex: She collects Frozen Charlotte dolls and has an impressive collection displayed in her living room .

او عروسک‌های Frozen Charlotte را جمع‌آوری می‌کند و یک مجموعه چشم‌نواز از آن‌ها در اتاق نشیمنش به نمایش گذاشته است.

اجرا کردن

عروسک ريبورن

Ex: Some people find comfort in caring for a reborn baby doll as part of their therapy .

برخی افراد در مراقبت از عروسک نوزاد باززاده شده به عنوان بخشی از درمان خود آرامش می‌یابند.

bobblehead [اسم]
اجرا کردن

*سر ورجه وورجه‌ای

Ex: The bobblehead on the dashboard of his car bounced as he drove over the bumps .

بوبل‌هد روی داشبورد ماشینش وقتی که از دست‌اندازها رد می‌شد تکان می‌خورد.

اجرا کردن

عروسک مفصل‌دار

Ex: The ball-jointed doll 's intricate details made it a favorite among collectors .

جزئیات پیچیده عروسک مفصل‌دار آن را به یکی از موردعلاقه‌های کلکسیونرها تبدیل کرد.

katashiro [اسم]
اجرا کردن

کاتاشیرو

Ex: After the katashiro was passed over , it was burned to symbolize the removal of bad spirits .

پس از اینکه کاتاشیرو عبور داده شد، سوزانده شد تا نماد حذف ارواح بد باشد.

voodoo doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک وودوو

Ex: Legends tell of voodoo dolls being used to curse enemies or protect loved ones from harm .

افسانه‌ها می‌گویند که عروسک‌های وودو برای نفرین دشمنان یا محافظت از عزیزان در برابر آسیب استفاده می‌شوند.

troll doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک ترول

Ex: My sister used to play with her troll dolls for hours when we were kids .

خواهرم وقتی بچه بودیم ساعتها با عروسک‌های ترول خود بازی می‌کرد.

اجرا کردن

عروسک ترکیبی

Ex: Composition dolls were common before plastic dolls became popular .

عروسک‌های ترکیبی قبل از اینکه عروسک‌های پلاستیکی محبوب شوند، رایج بودند.

اجرا کردن

اسباب بازی تلو تلو خور

Ex: The children took turns pushing the roly-poly toy to see how fast it would roll .

بچه‌ها به نوبت اسباب‌بازی رولی-پولی را هل دادند تا ببینند چقدر سریع می‌چرخد.

اجرا کردن

عروسک نخ‌کشی

Ex: She hung a jumping jack from the ceiling for decoration .

او یک عروسک رقصان را از سقف آویزان کرد برای تزئین.

paper doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک کاغذی

Ex: We made our own paper dolls in art class and colored them in with markers .

ما در کلاس هنر عروسک‌های کاغذی خودمان را ساختیم و با ماژیک آن‌ها را رنگ آمیزی کردیم.

اجرا کردن

افراد بالش

Ex: She has a whole collection of Pillow People dolls on her bed .

او یک مجموعه کامل از عروسک‌های Pillow People روی تختش دارد.

teddy bear [اسم]
اجرا کردن

خرس عروسکی

Ex: The children brought their teddy bears to the picnic , turning it into a delightful teddy bear tea party .

بچه‌ها خرس‌های عروسکی خود را به پیکنیک آوردند و آن را به یک مهمانی چای خرس‌های عروسکی دلپذیر تبدیل کردند.

Gonk [اسم]
اجرا کردن

یک گونک

Ex: My grandmother gave me a Gonk as a gift , and it always makes me smile .

مادربزرگم به من یک Gonk به عنوان هدیه داد، و همیشه مرا می‌خنداند.

sock monkey [اسم]
اجرا کردن

میمون جورابی

Ex: We spent the afternoon making sock monkeys as a fun craft project .

ما بعد از ظهر را به ساخت میمون جورابی به عنوان یک پروژه صنایع دستی سرگرم کننده گذراندیم.

rod puppet [اسم]
اجرا کردن

عروسک میله ای

Ex: I watched a fun puppet show where the characters were all rod puppets , each with a unique set of movements .

من یک نمایش عروسکی جالب تماشا کردم که در آن تمام شخصیت‌ها عروسک‌های میله‌ای بودند، هر کدام با مجموعه‌ای منحصر به فرد از حرکات.

اجرا کردن

*بونراکو

Ex: The craftsmanship of a bunraku puppet is amazing , with each one carefully made to show a wide range of emotions .

صنعت یک عروسک بونراکو شگفت‌انگیز است، هر یک با دقت ساخته شده‌اند تا طیف وسیعی از احساسات را نشان دهند.

hand puppet [اسم]
اجرا کردن

عروسک دستکشی (نوعی اسباب‌بازی)

marionette [اسم]
اجرا کردن

عروسک خیمه شب بازی

Ex: She loved collecting marionettes from different countries , each one with unique features .

او عاشق جمع‌آوری عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی از کشورهای مختلف بود، هر کدام با ویژگی‌های منحصر به فرد.

jig doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک جیگ

Ex: At the antique shop , I found a beautiful wooden jig doll from the 1800s .

در فروشگاه عتیقه‌جات، یک عروسک رقص چوبی زیبا از دهه 1800 پیدا کردم.

marotte [اسم]
اجرا کردن

عروسک

Ex: In the old play , the actor used a marotte to mock the king , adding humor to the scene .

در نمایش قدیمی، بازیگر از یک ماروت برای مسخره کردن پادشاه استفاده کرد و به صحنه طنز اضافه کرد.

اجرا کردن

اسباب بازی مینیاتوری

Ex: The store had a collection of miniature toys that were perfect for collectors .

فروشگاه مجموعه‌ای از اسباب‌بازی‌های مینیاتوری داشت که برای کلکسیونرها عالی بود.