بازی‌ها - عروسک‌ها، مجسمه‌های اسباب‌بازی و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عروسک‌ها، فیگورهای اسباب‌بازی و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی مانند "خانه عروسکی"، "عروسک بوبلهد" و "عروسک خیمه‌شب‌بازی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک

Ex: She dressed up her doll in a beautiful pink dress .

او عروسک خود را با یک لباس صورتی زیبا پوشاند.

puppet [اسم]
اجرا کردن

عروسک نمایشی

Ex: He bought a handmade puppet from the craft fair .

او یک عروسک دست ساز از نمایشگاه صنایع دستی خرید.

اجرا کردن

مجسمه اسباب بازی

Ex: I bought a toy figurine of my favorite superhero to add to my collection .

من یک مجسمه اسباب‌بازی از سوپر قهرمان مورد علاقه‌ام خریدم تا به مجموعه‌ام اضافه کنم.

stuffed toy [اسم]
اجرا کردن

عروسک نرم و پشمالو

Ex: The children lined up to pick their favorite stuffed toy at the fair .

بچه‌ها برای انتخاب عروسک پارچه‌ای مورد علاقه‌شان در نمایشگاه صف کشیدند.

اجرا کردن

*ماتروشکا

Ex: I bought a beautiful matryoshka doll as a souvenir from my trip to Russia .

من یک عروسک ماتریوشکا زیبا به عنوان یادگاری از سفرم به روسیه خریدم.

Blythe doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک بلیث

Ex:

دوست من عاشق گرفتن عکس از عروسک‌های بلیث خود در لباس‌ها و تنظیمات مختلف است.

اجرا کردن

عروسک مد

Ex: He bought his sister a new fashion doll for her birthday .

او برای تولد خواهرش یک عروسک مد جدید خرید.

Barbie doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک باربی

Ex:

آنها با عروسک‌های باربی خود بازی کردند و با هم داستان‌ها و ماجراهایی خلق کردند.

Ken doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک کن

Ex: The Ken doll comes with various outfits , like a suit or casual wear .

عروسک کن با لباس‌های مختلفی مانند کت و شلوار یا لباس معمولی عرضه می‌شود.

اجرا کردن

عروسک اکشن

Ex: Sarah arranged her action figures on the shelf , placing each one in a cool pose .

سارا عروسک‌های اکشن خود را روی قفسه چید و هر کدام را در یک ژست جالب قرار داد.

rag doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک پارچه‌ای

Ex: The rag doll had colorful patches stitched all over it .

عروسک پارچه‌ای تکه‌های رنگی دوخته شده در همه جای خود داشت.

اجرا کردن

مجسمه حیوان

Ex: The teacher used animal figurines during the lesson to teach the students about wildlife .

معلم از مجسمه‌های حیوانات در طول درس برای آموزش دانش‌آموزان درباره حیات وحش استفاده کرد.

toy soldier [اسم]
اجرا کردن

سرباز اسباب‌بازی

Ex: After playing all afternoon , he put the toy soldiers back into their storage box .

بعد از بازی کردن تمام بعدازظهر، او سربازان اسباب‌بازی را به جعبه ذخیره‌سازی خود بازگرداند.

Fulla doll [اسم]
اجرا کردن

*فولا (عروسک)

Ex: I found a Fulla doll with a beautiful pink abaya for my niece 's birthday .

من یک عروسک فولا با یک عبای صورتی زیبا برای تولد خواهرزادهام پیدا کردم.

اجرا کردن

عروسک آفریقایی

Ex:

فروشگاه انواع عروسک‌های آفریقایی را می‌فروشد که نمایانگر فرهنگ‌های مختلف آفریقایی هستند.

paddle doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک پارویی

Ex: At the craft fair , there were many handcrafted paddle dolls for sale , each with a unique design .

در نمایشگاه صنایع دستی، بسیاری از عروسک های پارویی دست ساز برای فروش وجود داشت، هر کدام با طراحی منحصر به فرد.

golliwog [اسم]
اجرا کردن

گالیواگ

Ex: The golliwog was often featured in books and illustrations , contributing to negative stereotypes of Black people .

گالیواگ اغلب در کتاب‌ها و تصویرها به نمایش درمی‌آمد، که به کلیشه‌های منفی درباره افراد سیاهپوست دامن می‌زد.

Amish doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک آمیش

Ex:

کودکان از بازی با عروسک‌های آمیش خود لذت بردند، و از تخیل خود برای خلق داستان‌ها استفاده کردند.

apple doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک سیب

Ex: The apple doll sat on the shelf , adding a rustic touch to the room 's decor .

عروسک سیب روی قفسه نشسته بود، حال و هوایی روستایی به دکور اتاق اضافه می‌کرد.

poppet [اسم]
اجرا کردن

عروسک

Ex: The old book mentioned that poppets were used in ancient rituals .

کتاب قدیمی اشاره کرد که عروسک‌ها در مراسم باستانی استفاده می‌شدند.

Inuit doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک اینوئیت

Ex: She collected a variety of dolls , including an authentic Inuit doll made from seal skin .

او مجموعه‌ای متنوع از عروسک‌ها را جمع‌آوری کرد، از جمله یک عروسک اینوئیت اصیل که از پوست خوک دریایی ساخته شده بود.

اجرا کردن

عروسک کاچینا

Ex: The artist spent hours carving and painting the kachina doll to make it as authentic as possible .

هنرمند ساعاتی را صرف حکاکی و نقاشی عروسک کاچینا کرد تا آن را تا حد امکان اصیل کند.

اجرا کردن

عروسک پوست ذرت

Ex: During the harvest season , many families create corn husk dolls as a way to honor the crops .

در فصل برداشت، بسیاری از خانواده‌ها عروسک‌های پوست ذرت را به عنوان راهی برای احترام به محصولات می‌سازند.

peg doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک چوبی

Ex: He painted the peg doll with bright colors and gave it a tiny fabric dress .

او عروسک چوبی را با رنگ‌های روشن رنگ آمیزی کرد و به آن یک لباس کوچک پارچه‌ای داد.

kokeshi [اسم]
اجرا کردن

کوکشی

Ex:

عروسک‌های کوکشی سوغاتی‌های محبوبی هستند که اغلب در مغازه‌های کوچک در سراسر ژاپن فروخته می‌شوند.

اجرا کردن

عروسک ماراپاچی

Ex:

به عنوان بخشی از جشن، به کودکان عروسک‌های ماراپاچی داده شد تا با آن‌ها بازی کنند.

parian doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک پاریان

Ex: I found an old parian doll at a garage sale , and it was in surprisingly good condition .

من یک عروسک پارین قدیمی در یک حراج گاراژ پیدا کردم، و به طور شگفت‌انگیزی در شرایط خوبی بود.

bisque doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک بیسک

Ex: The bisque doll on the shelf has intricate details , especially around the eyes and mouth .

عروسک بیسکوئیت روی قفسه جزئیات پیچیده‌ای دارد، به ویژه در اطراف چشم‌ها و دهان.

اجرا کردن

شارلوت منجمد

Ex: She collects Frozen Charlotte dolls and has an impressive collection displayed in her living room .

او عروسک‌های Frozen Charlotte را جمع‌آوری می‌کند و یک مجموعه چشم‌نواز از آن‌ها در اتاق نشیمنش به نمایش گذاشته است.

اجرا کردن

عروسک ريبورن

Ex: Some people find comfort in caring for a reborn baby doll as part of their therapy .

برخی افراد در مراقبت از عروسک نوزاد باززاده شده به عنوان بخشی از درمان خود آرامش می‌یابند.

bobblehead [اسم]
اجرا کردن

*سر ورجه وورجه‌ای

Ex: The bobblehead on the dashboard of his car bounced as he drove over the bumps .

بوبل‌هد روی داشبورد ماشینش وقتی که از دست‌اندازها رد می‌شد تکان می‌خورد.

اجرا کردن

عروسک مفصل‌دار

Ex: The ball-jointed doll 's intricate details made it a favorite among collectors .

جزئیات پیچیده عروسک مفصل‌دار آن را به یکی از موردعلاقه‌های کلکسیونرها تبدیل کرد.

katashiro [اسم]
اجرا کردن

کاتاشیرو

Ex: The katashiro served as a reminder of the importance of spiritual purity in Japanese customs .

کاتاشیرو به عنوان یادآوری اهمیت خلوص روحی در آداب و رسوم ژاپنی عمل می‌کرد.

voodoo doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک وودوو

Ex: The belief in voodoo dolls varies among practitioners , with some seeing them as potent tools for positive or negative magic .

اعتقاد به عروسک وودو در میان مریدان متفاوت است، برخی آن را ابزاری قدرتمند برای جادوی مثبت یا منفی می‌دانند.

troll doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک ترول

Ex: My sister used to play with her troll dolls for hours when we were kids .

خواهرم وقتی بچه بودیم ساعتها با عروسک‌های ترول خود بازی می‌کرد.

اجرا کردن

عروسک ترکیبی

Ex: Composition dolls were common before plastic dolls became popular .

عروسک‌های ترکیبی قبل از اینکه عروسک‌های پلاستیکی محبوب شوند، رایج بودند.

اجرا کردن

اسباب بازی تلو تلو خور

Ex: My toddler was fascinated by the way the roly-poly toy always returned to its feet .

کودک نوپای من از نحوه‌ای که عروسک رولی-پولی همیشه به پای خود برمی‌گشت، شگفت‌زده شده بود.

اجرا کردن

a toy figure with movable joints that can be made to dance or move by pulling attached strings

Ex:
paper doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک کاغذی

Ex: The paper doll set came with a booklet showing different outfits to try .

مجموعه عروسک کاغذی با یک کتابچه همراه بود که لباس‌های مختلفی برای امتحان کردن نشان می‌داد.

اجرا کردن

افراد بالش

Ex: I found my old Pillow People doll from my childhood in the attic yesterday .

دیروز عروسک قدیمی Pillow People دوران کودکی‌ام را در اتاق زیر شیروانی پیدا کردم.

teddy bear [اسم]
اجرا کردن

خرس عروسکی

Ex: The teddy bear was wearing a little blue shirt , making it even more adorable .

خرس عروسکی یک پیراهن کوچک آبی پوشیده بود که آن را حتی دوست‌داشتنی‌تر می‌کرد.

Gonk [اسم]
اجرا کردن

یک گونک

Ex:

من اتاقم را با چند گونک تزئین کردم؛ آنها واقعاً یک لمس سرگرم‌کننده اضافه می‌کنند.

sock monkey [اسم]
اجرا کردن

میمون جورابی

Ex: We spent the afternoon making sock monkeys as a fun craft project .

ما بعد از ظهر را به ساخت میمون جورابی به عنوان یک پروژه صنایع دستی سرگرم کننده گذراندیم.

rod puppet [اسم]
اجرا کردن

عروسک میله ای

Ex: In the theater production , the rod puppets interacted with the human actors , creating a magical experience .

در تولید تئاتر، عروسک‌های میله‌ای با بازیگران انسانی تعامل داشتند و تجربه‌ای جادویی ایجاد کردند.

اجرا کردن

*بونراکو

Ex: The bunraku puppets were dressed in beautiful , detailed costumes that made the performance even more impressive .

عروسک‌های بونراکو با لباس‌های زیبا و دقیقی پوشیده شده بودند که اجرا را حتی چشمگیرتر می‌کرد.

hand puppet [اسم]
اجرا کردن

عروسک دستکشی (نوعی اسباب‌بازی)

marionette [اسم]
اجرا کردن

عروسک خیمه شب بازی

Ex: He spent hours practicing with his marionette , trying to make its movements look more realistic .

او ساعت‌ها با عروسک خیمه‌شب‌بازی خود تمرین کرد، سعی کرد حرکات آن را واقعی‌تر نشان دهد.

jig doll [اسم]
اجرا کردن

عروسک جیگ

Ex: At the antique shop , I found a beautiful wooden jig doll from the 1800s .

در فروشگاه عتیقه‌جات، یک عروسک رقص چوبی زیبا از دهه 1800 پیدا کردم.

marotte [اسم]
اجرا کردن

عروسک

Ex: In the old play , the actor used a marotte to mock the king , adding humor to the scene .

در نمایش قدیمی، بازیگر از یک ماروت برای مسخره کردن پادشاه استفاده کرد و به صحنه طنز اضافه کرد.

اجرا کردن

اسباب بازی مینیاتوری

Ex: The store had a collection of miniature toys that were perfect for collectors .

فروشگاه مجموعه‌ای از اسباب‌بازی‌های مینیاتوری داشت که برای کلکسیونرها عالی بود.