بازی‌ها - اجزای بازی رومیزی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اجزای بازی های رومیزی مانند "تاس"، "چیپ" و "توکن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بازی‌ها
component [اسم]
اجرا کردن

لوازم بازی (کارت، مهره، تاس و...)

Ex: The wooden meeple component represents each player 's warrior on the battlefield .

مولفه میپل چوبی، جنگجوی هر بازیکن را در میدان نبرد نشان می‌دهد.

counter [اسم]
اجرا کردن

ژتون (برای بازی یا قمار)

Ex: Each player started with ten counters .
jetton [اسم]
اجرا کردن

جتون

Ex: Each jetton represented one point in the tournament .

هر ژتون نماینده یک امتیاز در مسابقه بود.

token [اسم]
اجرا کردن

ژتون

Ex: The vending machine at the company cafeteria only accepts tokens , which employees receive as part of their meal plan .

دستگاه فروش خودکار در کافه تریای شرکت فقط توکن می‌پذیرد، که کارمندان به عنوان بخشی از برنامه غذایی خود دریافت می‌کنند.

piece [اسم]
اجرا کردن

مهره

Ex: Each player picked a unique piece to use during the game .

هر بازیکن یک مهره منحصر به فرد را برای استفاده در طول بازی انتخاب کرد.

meeple [اسم]
اجرا کردن

یک میپل

Ex: She carefully positioned her meeple on the largest field to score more points .

او با دقت میپل خود را در بزرگترین زمین قرار داد تا امتیاز بیشتری کسب کند.

miniature [اسم]
اجرا کردن

مدل کوچکتر چیزی

Ex: For her diorama , she used a miniature of a historical castle to add authenticity .

برای دیورامای خود، او از یک مینیاتور قلعه تاریخی برای افزودن اصالت استفاده کرد.

اجرا کردن

کارت کلکسیونی

Ex: After opening the booster pack , I pulled a shiny trading card that I had been searching for .

بعد از باز کردن بسته تقویتی، یک کارت تجاری براق کشیدم که مدتها در جستجویش بودم.

tile [اسم]
اجرا کردن

a flat, thin piece marked with characters or symbols, used in board games such as Mah-Jong or Scrabble

Ex: Each tile has a point value .
اجرا کردن

کارت کمک بازیکن

Ex: I always keep my player aid card in front of me to quickly check the game ’s scoring system during play .

من همیشه کارت کمک بازیکن خود را جلوی خود نگه می‌دارم تا در حین بازی سریعاً سیستم امتیازدهی بازی را بررسی کنم.

squidger [اسم]
اجرا کردن

فشارنده

Ex: She pressed down firmly on the squidger , sending the winkle flying across the table .

او محکم روی squidger فشار آورد، که باعث شد حلزون از روی میز پرواز کند.

winkle [اسم]
اجرا کردن

یک دیسک کوچک و گرد ساخته شده از پلاستیک یا مواد دیگر، که بازیکنان سعی می‌کنند با استفاده از یک اسکویجر، ابزاری بزرگتر شبیه دیسک، آن را به داخل یک فنجان بچرخانند

domino [اسم]
اجرا کردن

دومینو

Ex: The domino that was placed sideways was the starting piece .

دومینو که به پهلو گذاشته شده بود، قطعه شروع بود.

اجرا کردن

تخته کریبیج

Ex: After each hand , the players moved their pegs along the cribbage board to update their totals .

بعد از هر دست، بازیکنان مهره‌های خود را در امتداد تخته کریبیج حرکت دادند تا مجموع خود را به‌روز کنند.