افعال کمک کردن و آسیب رساندن - افعال برای حمایت و تشویق

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به حمایت و تشویق اشاره دارند مانند "حمایت کردن"، "ترویج کردن" و "هیپ کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال کمک کردن و آسیب رساندن
to support [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Friends and colleagues organized a fundraiser to support him in paying for his medical bills .

دوستان و همکاران یک جمع‌آوری کمک‌های مالی ترتیب دادند تا در پرداخت صورتحساب‌های پزشکی او را حمایت کنند.

اجرا کردن

پشت کسی یا چیزی در آمدن

Ex: He asked his friends to get behind his new business venture by investing in it .

او از دوستانش خواست که با سرمایه‌گذاری در آن، از کسب‌وکار جدیدش حمایت کنند.

to back up [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex:

معلم همیشه از دانش‌آموزانش در تلاش‌های خلاقانه‌شان حمایت می‌کند.

اجرا کردن

جانب‌داری کردن

Ex: The citizens rallied together , choosing to side with environmental conservation .

شهروندان گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند از حفاظت از محیط زیست حمایت کنند.

to stand by [فعل]
اجرا کردن

وفادار ماندن

Ex:

اعضای خانواده اغلب در کنار هم می‌مانند در سختی و آسانی.

to endorse [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Companies often seek celebrities to endorse their products in marketing campaigns .

شرکت‌ها اغلب به دنبال افراد مشهور هستند تا محصولاتشان را در کمپین‌های بازاریابی تأیید کنند.

to second [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: I was seconding the nomination when the vote began .

من از نامزدی حمایت می‌کردم وقتی رای‌گیری شروع شد.

to champion [فعل]
اجرا کردن

جنگیدن برای چیزی

Ex: Employees rallied together to champion workplace diversity and inclusion .

کارکنان برای حمایت از تنوع و شمول در محیط کار متحد شدند.

to advocate [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The doctor continues to advocate for healthier lifestyles to prevent chronic diseases .

پزشک به حمایت از سبک‌های زندگی سالم‌تر برای پیشگیری از بیماری‌های مزمن ادامه می‌دهد.

to promote [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The mentor played a crucial role in promoting the career development of the mentee .

منتور نقش حیاتی در ترویج توسعه شغلی منتوری ایفا کرد.

to advance [فعل]
اجرا کردن

موجب پیشرفت چیزی شدن

Ex: The environmental organization worked to advance conservation efforts .

سازمان محیط زیست برای پیشبرد تلاش‌های حفاظتی کار کرد.

to forward [فعل]
اجرا کردن

ترویج کردن

Ex: The organization is currently forwarding initiatives for environmental conservation .

سازمان در حال حاضر ابتکارات حفاظت از محیط زیست را پیش می‌برد.

to further [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: Ongoing training programs help further the professional skills of employees .

برنامه‌های آموزشی جاری به پیشبرد مهارت‌های حرفه‌ای کارکنان کمک می‌کنند.

اجرا کردن

اهدا کردن

Ex: Many people contributed financially to aid disaster relief efforts .

بسیاری از مردم به صورت مالی کمک کردند تا به تلاش‌های امداد رسانی در بلایا کمک کنند.

اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: The additional software features were designed to complement the existing functionality of the application .

ویژگی‌های نرم‌افزاری اضافی برای تکمیل عملکرد موجود برنامه طراحی شده‌اند.

اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: Authors engage in book signings to publicize their latest literary works .

نویسندگان در جلسات امضا کتاب شرکت می‌کنند تا آثار ادبی جدید خود را تبلیغ کنند.

اجرا کردن

عمومی کردن

Ex: She popularizes fitness routines through her online platform .

او روال‌های تناسب اندام را از طریق پلتفرم آنلاین خود عمومی می‌کند.

to hype [فعل]
اجرا کردن

با اشتیاق تبلیغ کردن

Ex: The author went on a book tour to hype the release of the latest novel .

نویسنده برای تبلیغ پر سر و صدا انتشار آخرین رمانش به تور کتاب رفت.

to cheer [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: She has already cheered at several concerts this year .

او امسال در چندین کنسرت تشویق کرده است.

to root for [فعل]
اجرا کردن

هوادار بودن

Ex: We 'll always root for you in your endeavors and challenges .

ما همیشه در تلاش‌ها و چالش‌های شما حامی شما خواهیم بود.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

to motivate [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن

Ex: She motivates her team with encouraging words and positive feedback .

او تیم خود را با کلمات تشویق‌کننده و بازخورد مثبت تشویق می‌کند.

to incite [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: Her passionate words incited the volunteers to take immediate action .

سخنان پرشور او داوطلبان را به اقدام فوری تحریک کرد.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: Fitness apps use challenges and rewards to incentivize users to achieve their health goals .

برنامه‌های تناسب اندام از چالش‌ها و پاداش‌ها برای ترغیب کاربران به دستیابی به اهداف سلامت خود استفاده می‌کنند.

to spur [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: Recognition for hard work can spur employees to continue putting in their best .

قدردانی از کار سخت می‌تواند کارمندان را تشویق کند تا به بهترین شکل ممکن ادامه دهند.

to stir [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The team-building exercise was designed to stir employees to collaboration .

تمرین تیم‌سازی طراحی شده بود تا کارمندان را به همکاری ترغیب کند.

to hearten [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: They heartened each other during a challenging project .

آنها در طول یک پروژه چالش‌برانگیز یکدیگر را تشویق کردند.

to inspirit [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: She inspirits her colleagues with encouraging words .

او با کلمات تشویق‌آمیز همکارانش را تشویق می‌کند.

to embolden [فعل]
اجرا کردن

دل‌وجرئت دادن

Ex: While others were hesitating , he was actively emboldening his peers with encouraging words .

در حالی که دیگران تردید داشتند، او فعالانه همسالان خود را با کلمات تشویق‌کننده تشویق می‌کرد.