افعال کمک کردن و آسیب رساندن - افعال برای اختلال

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به اختلال اشاره دارند مانند "hinder"، "offset" و "repress" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال کمک کردن و آسیب رساندن
to inhibit [فعل]
اجرا کردن

مهار کردن

Ex: Environmental factors can inhibit the proper development of plants in certain conditions .

عوامل محیطی می‌توانند مانع رشد مناسب گیاهان در شرایط خاص شوند.

to curb [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The school has successfully curbed bullying through the implementation of policies .

مدرسه با اجرای سیاست‌ها موفق به مهار زورگویی شده است.

to suppress [فعل]
اجرا کردن

سرکوب کردن (احساسات)

Ex: It 's not healthy to constantly suppress your feelings ; it 's essential to express them .

سرکوب مداوم احساسات شما سالم نیست؛ بیان آنها ضروری است.

to repress [فعل]
اجرا کردن

سرکوب کردن

Ex:

مهم است که احساسات غم یا اندوه را مورد توجه قرار دهیم و سرکوب نکنیم.

to cramp [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن

Ex: Do n't let fear cramp your ability to take risks and try new things .

اجازه ندهید ترس محدود کند توانایی شما را در ریسک کردن و امتحان چیزهای جدید.

to hinder [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن

Ex: Procrastination can hinder academic success by delaying important tasks .

تعلل می‌تواند با به تأخیر انداختن کارهای مهم، موفقیت تحصیلی را مختل کند.

to retard [فعل]
اجرا کردن

کند کردن

Ex: Cold temperatures can retard the growth of certain plants .

دمای سرد می‌تواند رشد برخی گیاهان را کند کند.

to impede [فعل]
اجرا کردن

مانع (پیشرفت یا حرکت) شدن

Ex: Excessive bureaucracy can impede the efficiency of government processes .

بوروکراسی بیش از حد می‌تواند کارایی فرآیندهای دولتی را مختل کند.

to check [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The government wants to check inflation to ensure economic stability .

دولت می‌خواهد تورم را کنترل کند تا ثبات اقتصادی را تضمین نماید.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: The constant negativity of the supervisor undermined the team 's enthusiasm .

منفی‌بافی مداوم سرپرست، اشتیاق تیم را تضعیف کرد.

to hamper [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن از

Ex: The heavy snowfall hampered the movement of vehicles on the roads .

بارش شدید برف مانع از حرکت وسایل نقلیه در جاده‌ها شد.

to stunt [فعل]
اجرا کردن

کند کردن

Ex: Strict regulations can stunt innovation in certain industries .

مقررات سخت می‌توانند مانع نوآوری در برخی صنایع شوند.

to disrupt [فعل]
اجرا کردن

دخالت کردن

Ex: Personal issues can disrupt one 's focus on work or studies .

مسائل شخصی می‌توانند تمرکز روی کار یا تحصیل را مختل کنند.

اجرا کردن

جلو (کسی را) گرفتن

Ex: The police intercepted the car thief before he could escape the city .

پلیس دزد ماشین را قبل از اینکه بتواند از شهر فرار کند متوقف کرد.

to tamper [فعل]
اجرا کردن

دستکاری کردن

Ex: The document had been tampered with , with some critical information removed .

سند دستکاری شده بود، با حذف برخی اطلاعات حیاتی.

to disturb [فعل]
اجرا کردن

به هم زدن

Ex: The malfunctioning equipment disturbed the production line , causing a halt in operations .

تجهیزات معیوب اختلال در خط تولید ایجاد کرد و باعث توقف عملیات شد.

اجرا کردن

بی ثبات کردن

Ex: The sudden change in leadership destabilized the entire organization .

تغییر ناگهانی در رهبری، کل سازمان را بی‌ثبات کرد.

اجرا کردن

غمگین کردن

Ex:

انتقادهای مداوم او را از نظر عاطفی تحت تأثیر قرار داد.

to sabotage [فعل]
اجرا کردن

عامدانه تخریب کردن

Ex: Sabotaging relationships by spreading rumors is harmful and unfair .

خرابکاری در روابط با پخش شایعات مضر و ناعادلانه است.

to subvert [فعل]
اجرا کردن

سرنگون کردن (حاکمیت)

Ex: The coup was planned to subvert the existing regime .

کودتا برای براندازی رژیم موجود برنامه‌ریزی شده بود.

to counter [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: Diplomatic negotiations are essential to counter potential conflicts between nations .

مذاکرات دیپلماتیک برای مقابله با اختلافات بالقوه بین ملت‌ها ضروری است.

اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: Certain medications may be prescribed to counteract the symptoms of a particular illness .

برخی داروها ممکن است برای مقابله با علائم یک بیماری خاص تجویز شوند.

to offset [فعل]
اجرا کردن

جبران کردن

Ex: Renewable energy sources can offset the dependence on fossil fuels .

منابع انرژی تجدیدپذیر می‌توانند وابستگی به سوخت‌های فسیلی را جبران کنند.

اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: Diplomatic efforts were made to neutralize tensions between the two neighboring countries .

تلاش‌های دیپلماتیک برای خنثی‌کردن تنش‌ها بین دو کشور همسایه انجام شد.

اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: Some individuals go against authority figures when they believe it is necessary for justice .

برخی افراد زمانی که معتقدند برای عدالت ضروری است، مقابله می‌کنند با چهره‌های اقتدار.

to combat [فعل]
اجرا کردن

جنگیدن

Ex: Martial arts training equips individuals to combat opponents in self-defense .

تمرینات هنرهای رزمی افراد را برای مبارزه با حریفان در دفاع از خود مجهز می‌کند.

اجرا کردن

مقابله به مثل کردن

Ex: The community united to fight back against the effects of a natural disaster .

جامعه برای مقابله با اثرات یک فاجعه طبیعی متحد شد.