افعال کمک کردن و آسیب رساندن - فعلها برای اختلال
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به اختلال اشاره دارند مانند "hinder"، "offset" و "repress" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to restrict or reduce the normal activity or function of something

مهار کردن, محدود کردن
آنتیبیوتیک با موفقیت رشد باکتریهای مضر در بدن را مهار کرد.
to limit or control by placing restrictions on something

محدود کردن, کنترل کردن
والدین اغلب قوانینی را برای محدود کردن زمان بیش از حد صفحه نمایش برای فرزندانشان تعیین میکنند.
to consciously control the expression of emotions, desires, or behavior

سرکوب کردن (احساسات)
هنجارهای اجتماعی گاهی افراد را تحت فشار قرار میدهند تا برخی احساسات را در جمع سرکوب کنند.
to stop the expression of thoughts, feelings, or actions

سرکوب کردن, فشار دادن
او سعی کرد خاطرات رویداد آسیبزا را سرکوب کند.
to limit or stop something from moving or progressing freely

مانع شدن, محدود کردن
تفکر بیش از حد میتواند محدود کند خلاقیت شما و مانع حل مسئله شود.
to create obstacles or difficulties that prevent progress, movement, or success

مانع شدن, باز ایستاندن
کمبود بودجه میتواند مانع توسعه کسبوکارهای کوچک شود.
to make something move or operate more slowly

کند کردن, به تاخیر انداختن
من با اعمال یک مکانیسم خنککننده، فرآیند را کند میکنم.
to create difficulty or obstacles that make it hard for something to happen or progress

مانع (پیشرفت یا حرکت) شدن, به تعویق انداختن، مشکلتراشی کردن، پاگیر شدن
کمبود منابع میتواند مانع از تکمیل یک پروژه شود.
to keep something bad under control in order to prevent deterioration or to slow down its spread or development

کنترل کردن, مهار کردن
دولت میخواهد تورم را کنترل کند تا ثبات اقتصادی را تضمین نماید.
to gradually decrease the effectiveness, confidence, or power of something or someone

تضعیف کردن, صدمه زدن
انتقاد مداوم میتواند تضعیف اعتماد به نفس یک فرد کند.
to prevent something from moving or progressing

مانع شدن از, از کار بازداشتن
کمبود همکاری بین اعضای تیم میتواند موفقیت پروژه را مختل کند.
to stop or slow down the development or growth of something

کند کردن, مانع شدن
انتقاد شدید میتواند اعتماد به نفس و خلاقیت یک فرد را مختل کند.
to stop the normal flow of something, often temporarily

دخالت کردن
تغییر برنامه جلسه میتواند برنامههای مردم را مختل کند.
to stop or catch before reaching intended destination

جلو (کسی را) گرفتن
بازیکن فوتبال پاس را قطع کرد و برای تاجگذاری دوید.
to meddle with or alter something, often with the intention of causing harm or making changes

دستکاری کردن, تغییر دادن
شواهد دستکاری شده بودند، که اعتماد به یافتههای تحقیق را غیرممکن کرد.
to disrupt or alter the usual order or operation of something

به هم زدن, مختل کردن
باران شدید جریان ترافیک را مختل کرد و باعث تأخیرهای عمده شد.
to make something uncertain by introducing changes that disrupt its stability

بی ثبات کردن, مختل کردن
رکودهای اقتصادی میتوانند ثبات مالی یک ملت را بیثبات کنند.
to cause sadness or unhappiness in someone

غمگین کردن, افسرده کردن
بیماری غیرمنتظره خانواده را اندوهگین کرد.
to intentionally damage or undermine something, often for personal gain or as an act of protest or revenge

عامدانه تخریب کردن, کارشکنی کردن
در طول جنگ، جاسوسها به خرابکاری در زیرساختهای دشمن معروف بودند.
to cause the downfall of authority figures or rulers

سرنگون کردن (حاکمیت)
مقامات فاسد ممکن است سیستم حقوقی را برای منافع شخصی برانداز کنند.
to do something to avoid or decrease the harmful or unpleasant effects of something

مقابله کردن, تلافی کردن، جواب دادن
دولت سیاستهایی را برای مقابله با رکود اقتصادی اجرا کرد.
to act against something in order to reduce its effect

مقابله کردن, پادکنش کردن، واروکنش کردن، ناکارا کردن
دولت اقداماتی را برای مقابله با رکود اقتصادی اجرا کرد.
to compensate for the effects of something through appropriate actions or measures

جبران کردن, متوازن کردن
افزایش ورزش ممکن است اثرات منفی رژیم غذایی پرکالری را جبران کند.
to take action to counter the effects of something

مقابله کردن
سازمانهای محیط زیست در حال همکاری هستند تا تأثیر زبالههای صنعتی بر منابع آب محلی را خنثی کنند.
to oppose or resist someone or something

مخالفت کردن
در یک جامعه دموکراتیک، مردم حق دارند به هنجارهای تثبیتشده مقابله کنند و به دنبال تغییر باشند.
to fight or contend against someone or something, often in a physical or armed conflict

جنگیدن, نبرد کردن
نیروهای ویژه برای مبارزه با تروریسم در منطقه مستقر شدند.
to resist or defend oneself against an attack or challenge, often by taking action to counter the aggression or difficulty

مقابله به مثل کردن
در مواجهه با اتهامات ناعادلانه، او تصمیم گرفت مقابله کند و نام خود را پاک کند.
