افعال کمک کردن و آسیب رساندن - افعال برای حذف

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به حذف اشاره می‌کنند مانند "حذف"، "حذف کردن" و "پاکسازی" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال کمک کردن و آسیب رساندن
to delete [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: The teacher had to delete some questions from the exam due to time constraints .

معلم مجبور شد برخی سوالات را به دلیل محدودیت زمانی از امتحان حذف کند.

to omit [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: The news article deliberately omitted the names of individuals involved in the sensitive case .

مقاله خبری عمداً نام افراد درگیر در پرونده حساس را حذف کرد.

اجرا کردن

از بین بردن

Ex: The software developers have recently eliminated bugs to improve overall performance .

توسعه‌دهندگان نرم‌افزار اخیراً باگ‌ها را حذف کرده‌اند تا عملکرد کلی را بهبود بخشند.

to remove [فعل]
اجرا کردن

از شر چیزی خلاص شدن

Ex: The tenants promptly removed their belongings before the scheduled inspection .

مستاجران به سرعت وسایل خود را قبل از بازرسی برنامه‌ریزی شده حذف کردند.

to erase [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن

Ex: Over the decades , urbanization erased the quaint charm of the small village .

در طول دهه‌ها، شهرنشینی محو کرد جذابیت دنج روستای کوچک را.

اجرا کردن

ریشه‌کن کردن

Ex: Scientists are researching ways to eradicate invasive plants that threaten local ecosystems .

دانشمندان در حال تحقیق بر روی راه‌هایی برای ریشه‌کن کردن گیاهان مهاجمی هستند که اکوسیستم‌های محلی را تهدید می‌کنند.

to dispel [فعل]
اجرا کردن

دفع کردن

Ex: The spokesperson held a press conference to dispel rumors and provide accurate information .

سخنگوی یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد تا شایعات را برطرف کند و اطلاعات دقیقی ارائه دهد.

to rid [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: Environmentalists work to rid oceans of plastic waste through cleanup initiatives .

محیط‌بانان برای پاکسازی اقیانوس‌ها از زباله‌های پلاستیکی از طریق ابتکارات پاکسازی کار می‌کنند.

to expunge [فعل]
اجرا کردن

زیر چیزی خط کشیدن (برای حذف)

Ex: The artist decided to expunge certain details from the painting to create a more minimalist look .

هنرمند تصمیم گرفت برخی جزئیات را از نقاشی حذف کند تا ظاهری مینیمالیستی‌تر ایجاد کند.

to ditch [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: Tired of the old furniture , they decided to ditch it and buy new pieces .

از مبلمان قدیمی خسته شده‌اند، تصمیم گرفتند آن را دور بیاندازند و قطعات جدید بخرند.

to clear [فعل]
اجرا کردن

خالی کردن

Ex: Volunteers gathered to clear the beach of litter and plastic waste .

داوطلبان جمع شدند تا ساحل را از زباله و پسماند پلاستیکی پاک کنند.

اجرا کردن

حذف کردن

Ex: The organization aimed to do away with inefficient processes to improve productivity .

سازمان قصد داشت تا با حذف فرآیندهای ناکارآمد بهره‌وری را بهبود بخشد.

to wipe out [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن

Ex: The campaign against drug abuse hopes to wipe out addiction from our society .

کمپین علیه سوء مصرف مواد مخدر امیدوار است اعتیاد را از جامعه ما ریشه‌کن کند.

to discard [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: The chef instructed the kitchen staff to discard vegetables that were past their freshness .

آشپز به کارکنان آشپزخانه دستور داد که سبزیجاتی که تازگی خود را از دست داده‌اند را دور بریزند.

to scrap [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: The automotive workshop had to scrap the irreparable car parts for recycling .

کارگاه خودرو مجبور شد قطعات تعمیرناپذیر ماشین را برای بازیافت اسقاط کند.

to dispose [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex:

در طول تمیزکاری، اخیراً مجله‌های قدیمی که جا را اشغال کرده بودند دور ریختیم.

to dump [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: The construction site was marred by individuals who dumped debris illegally .

محوطه ساخت و ساز توسط افرادی که زباله‌ها را به صورت غیرقانونی ریختند، خراب شد.

اجرا کردن

از شر چیزی خلاص شدن

Ex:

بیایید از شر آن اسناد غیرضروری خلاص شویم.

to root out [فعل]
اجرا کردن

ریشه کن کردن

Ex: The healthcare professionals aim to root out the source of the disease outbreak to prevent further infections .

متخصصان مراقبت‌های بهداشتی قصد دارند منشأ شیوع بیماری را ریشه‌کن کنند تا از عفونت‌های بیشتر جلوگیری شود.

to cleanse [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: A hot shower can help cleanse the body and promote relaxation .

دوش گرم می‌تواند به پاکسازی بدن و ترویج آرامش کمک کند.

to purify [فعل]
اجرا کردن

تصفیه کردن

Ex: To obtain high-quality essential oils , manufacturers carefully purify plant extracts through distillation .

برای به دست آوردن روغن‌های اساسی با کیفیت بالا، تولیدکنندگان به دقت عصاره‌های گیاهی را از طریق تقطیر تصفیه می‌کنند.

to purge [فعل]
اجرا کردن

پاکسازی

Ex: Rituals and ceremonies are often performed to purge negative energy from a space .

مراسم و آیین‌ها اغلب برای پاکسازی انرژی منفی از یک فضا انجام می‌شوند.

to dust [فعل]
اجرا کردن

گردگیری کردن

Ex: Dusting the computer equipment is essential to prevent overheating and maintain proper functioning .

زدودن گرد و غبار از تجهیزات کامپیوتری برای جلوگیری از گرمای بیش از حد و حفظ عملکرد صحیح ضروری است.

to efface [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن

Ex: The historian regretted the attempt to efface certain inscriptions on the ancient monument .

تاریخ‌دان از تلاش برای پاک کردن برخی کتیبه‌های روی بنای باستانی ابراز تاسف کرد.

to detoxify [فعل]
اجرا کردن

سم زدایی کردن

Ex: Activated charcoal is known for its ability to absorb and detoxify harmful substances in the digestive system .

زغال فعال به دلیل توانایی جذب و سم زدایی مواد مضر در سیستم گوارش شناخته شده است.

to refine [فعل]
اجرا کردن

تصفیه کردن

Ex: The skincare product is designed to refine pores and remove excess oils from the skin .

محصول مراقبت از پوست برای پالایش منافذ و حذف چربی‌های اضافی از پوست طراحی شده است.