افعال کمک کردن و آسیب رساندن - افعال برای ضربه زدن
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به ضربه زدن اشاره دارند مانند "سیلی زدن"، "کتک زدن" و "شلاق زدن".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to harshly beat someone using a whip or rod

تازیانه زدن, شلاق زدن
کاپیتان تهدید کرد که ملوانان را تازیانه بزند اگر از دستورات پیروی نکنند.
to hit someone or something hard with an open hand or a flat object

کتک زدن
او با نیروی زیاد به توپ میکوبد، و آن را به پرواز درمیآورد تا از عرض زمین تنیس بگذرد.
to hit or strike someone or something with one's hand or a bat

زدن, کوبیدن
او با دستش کاغذ پرنده را از هوا زد.
to physically attack someone, often with repeated blows

کتک زدن, زد و خورد کردن
قربانی قسم خورد که از کسانی که او را کتک زدند شکایت کند.
to beat or strike repeatedly with force, often in a violent or uncontrolled manner

سخت کتک زدن
اگر استرس ادامه پیدا کند، او احتمالاً اوراق روی میز خود را میکوبد.
to hit or strike heavily with the hand or a blunt object, producing a dull, muffled sound

ضربه زدن
سرآشپز خمیر را کوبید تا قبل از پختن آن را شکل دهد.
to strike or beat someone several times with force

زدن, کوبیدن
پدرش هر وقت که بدرفتاری میکرد او را کتک میزد.
to whip or strike someone harshly

تازیانه زدن, شلاق زدن
اقدامات انضباطی شامل شلاق زدن به کسانی بود که جرات مقاومت داشتند.
to beat someone harshly using a rod or whip

شلاق زدن
معلم سختگیر هشدار داد که هر دانشآموزی که در حال تقلب گیر بیفتد را تازیانه خواهد زد.
to hit forcefully

مشت محکم زدن, ضربه محکم زدن
در یک لحظه خشم، او تهدید کرد که میز را با مشت خود بکوبد.
to forcefully hit something or someone

زدن, کوبیدن
کودک به طور تصادفی اسباببازی را به دیوار کوبید، که باعث شکستن آن شد.
to strike forcefully, especially using the fist

مشت زدن, محکم زدن
کودک به طور تصادفی در حالی که سعی در دفاع از خود داشت، قلدر را مشت زد.
to hit forcefully with a distinct, loud sound

کوبیدن, ضربه زدن
ابرقهرمان با یک ضربه قدرتمند، شرور را در نبرد شدید زد.
to repeatedly beat someone or something with force, often using the fists

کوبیدن, زدن مکرر
ناراحت از وضعیت، او با عصبانیت بالش روی تختش را کوبید.
to vigorously and continuously throw objects, often with force or intensity

سنگ پرتاب کردن, بمباران کردن
در گرمای نبرد، سربازان با تیرهای تیراندازان دشمن باران شدند.
to strike someone or something with force using one's hand or an object

زدن, ضربه زدن
بازیکن بیسبال توپ را برای یک هوم ران از پارک زد.
to hit a thing or person with the foot

لگد زدن, شوت کردن
آنها به ماشین قدیمی لگد زدند وقتی که خراب شد.
to beat someone or something with a closed fist quickly and forcefully

مشت زدن
هنرمند رزمی تکنیکهای مختلفی را برای مشت زدن با سرعت و دقت تمرین کرد.
to hit or strike something with a sweeping motion

ضربه زدن
بوکسور به مهارت به حریف خود ضربه زد، ضربهای قدرتمند به بدن وارد کرد.
to strike someone repeatedly, usually causing physical harm or injury

کتک زدن, زدن
او میترسید که اگر حقیقت را بفهمد، او را کتک بزند.
to hit using hands or weapons

ضربه زدن
در طول نبرد، جنگجو با شمشیری در هر دست دشمنانش را زد.
to hit forcefully using the hand or a heavy instrument

کوبیدن, چکش زدن
در ساختوساز، کارگران اغلب از چکشهای چوبی برای کوبیدن میخها به زمین استفاده میکنند.
to forcefully strike something or someone

زدن, کوبیدن
بوکسور خشمگین به کوبیدن حریف خود با مشتهای بیامان ادامه داد.
to strike forcefully with a sharp blow

ضربه محکمی زدن
اگر کامپیوتر یخ بزند، احتمالاً از سر ناامیدی به کیبورد میکوبد.
to push someone with one's elbow

آرنج زدن, با آرنج هل دادن
مسافر عصبانی با آرنج به فردی که مدام به او میخورد زد.
to violently hit a person or animal with a whip

شلاق زدن
ارباب ستمگر سگ نافرمان را به عنوان تنبیه شلاق میزد.
to suddenly attempt to strike someone or something

حمله کردن, یورش بردن
گوزن وحشت زده قبل از فرار به شکارچی حمله کرد.
to hit someone unexpectedly and without warning

ضربه زدن غافلگیرانه, مشت زدن ناگهانی
قربانی بیخبر هنگامی که کسی در خیابان شلوغ به او مشت ناگهانی زد آسیب دید.