افعال کمک کردن و آسیب رساندن - افعال برای ضربه زدن

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به ضربه زدن اشاره دارند مانند "سیلی زدن"، "کتک زدن" و "شلاق زدن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال کمک کردن و آسیب رساندن
to lash [فعل]
اجرا کردن

تازیانه زدن

Ex: In ancient times , criminals were often lashed as a form of punishment .

در زمان‌های قدیم، مجرمان اغلب به عنوان مجازات شلاق می‌خوردند.

to smack [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: I smacked the table in frustration after struggling with a difficult problem .

من از سر ناامیدی پس از دست و پنجه نرم کردن با یک مشکل سخت، میز را کوبیدم.

to bat [فعل]
اجرا کردن

زدن

Ex: He threatened to bat the intruder with a sturdy stick .

او تهدید کرد که مزاحم را با یک چوب محکم بزند.

to beat up [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: The gang members decided to beat up their rival in a street confrontation .

اعضای باند تصمیم گرفتند رقیب خود را در یک رویارویی خیابانی کتک بزنند.

to thrash [فعل]
اجرا کردن

سخت کتک زدن

Ex: Some individuals regularly thrash their belongings when faced with challenges .

برخی افراد به طور منظم وسایل خود را هنگام مواجهه با چالش‌ها می‌کوبند.

to thump [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: She thumped the door with her fist to get someone 's attention .

او با مشت خود به در کوبید تا توجه کسی را جلب کند.

to drub [فعل]
اجرا کردن

زدن

Ex: The bully was known to drub anyone who dared to challenge him .

قلدر معروف بود که هر کسی را که جرات به چالش کشیدن او را داشت، کتک می‌زد.

to welt [فعل]
اجرا کردن

تازیانه زدن

Ex: The strict teacher threatened to welt students who broke the school rules .

معلم سختگیر تهدید کرد که دانش‌آموزانی که قوانین مدرسه را زیر پا بگذارند را تازیانه خواهد زد.

to flog [فعل]
اجرا کردن

شلاق زدن

Ex: In historical times , criminals were often flogged for their offenses .

در زمان‌های تاریخی، مجرمان اغلب به خاطر جرم‌هایشان شلاق می‌خوردند.

to wallop [فعل]
اجرا کردن

مشت محکم زدن

Ex: The batter aimed to wallop the baseball out of the park for a home run .

بازیکن قصد داشت با ضربه محکم توپ بیسبال را از پارک خارج کند تا یک هوم ران بزند.

to bash [فعل]
اجرا کردن

زدن

Ex: In frustration , he decided to bash the malfunctioning machine with a hammer .

در ناامیدی، او تصمیم گرفت با چکش به ماشین خراب ضربه بزند.

to clout [فعل]
اجرا کردن

مشت زدن

Ex: Frustrated with the argument , she angrily clouted her opponent on the shoulder .

عصبانی از بحث، او با خشم به شانه حریفش مشت زد.

to thwack [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: During the argument , she could n't hold back and chose to thwack the table with her fist .

در طول بحث، او نتوانست خودداری کند و تصمیم گرفت با مشت خود به میز ضربه بزند.

to pummel [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: During the altercation , the two fighters pummeled each other in a fierce exchange .

در خلال درگیری، دو مبارز یکدیگر را در یک تبادل شدید کوبیدند.

to pelt [فعل]
اجرا کردن

سنگ پرتاب کردن

Ex: The angry mob pelted the suspect with accusations and insults .

جمعیت عصبانی متهم را با اتهامات و توهین‌ها باران کرد.

to hit [فعل]
اجرا کردن

زدن

Ex: He hit the punching bag to relieve stress .

او برای کاهش استرس کیسه بوکس را زد.

to kick [فعل]
اجرا کردن

لگد زدن

Ex: She kicked the vending machine , hoping a snack would drop .

او به دستگاه فروش ضربه پا زد، به امید اینکه یک میان وعده بیفتد.

to punch [فعل]
اجرا کردن

مشت زدن

Ex: The child playfully punched his friend in the arm during recess .

کودک در زنگ تفریح دوستش را به شوخی روی بازو مشت زد.

to swipe [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: Frustrated with the mosquito , he swiped at it with a quick motion of his hand .

عصبانی از پشه، او با یک حرکت سریع دستش به آن ضربه زد.

to beat [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: The soldiers were instructed not to beat prisoners during interrogation .

به سربازان دستور داده شد که در طول بازجویی زندانیان را نزنند.

to strike [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: In a fit of rage , he struck the table with his fist , causing it to shake .

در یک لحظه خشم، او با مشت خود به میز کوبید و باعث لرزش آن شد.

to pound [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: Fending off the attacker , she pounded him with swift and forceful strikes .

در حالی که مهاجم را دفع می‌کرد، او را با ضربات سریع و قدرتمند کوبید.

to batter [فعل]
اجرا کردن

زدن

Ex: In self-defense , she skillfully battered the assailant , freeing herself .

در دفاع از خود، او با مهارت مهاجم را کوبید و خود را آزاد کرد.

to whack [فعل]
اجرا کردن

ضربه محکمی زدن

Ex: If the door sticks again , she might whack it with a mallet to loosen it .

اگر در دوباره گیر کند، ممکن است آن را با چکش بکوبد تا شل شود.

to elbow [فعل]
اجرا کردن

آرنج زدن

Ex: The children elbowed each other as they scrambled for the candy .

بچه‌ها همدیگر را آرنج زدند در حالی که برای آب نبات عجله می‌کردند.

to whip [فعل]
اجرا کردن

شلاق زدن

Ex: In the old days , trainers would whip horses to make them move quickly .

در روزگاران قدیم، مربیان اسب‌ها را تازیانه می‌زدند تا آن‌ها را وادار به حرکت سریع کنند.

to lash out [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: The startled horse lashed out , kicking the fence with its powerful hooves .

اسب ترسیده ناگهان حمله کرد، با سمهای قدرتمندش به حصار لگد زد.

اجرا کردن

ضربه زدن غافلگیرانه

Ex:

قلدر ترسو مشت غافلگیرانه‌ای به دانش‌آموزی که چیزی متوجه نبود در راهرو زد.