افعال روابط قدرت - افعال برای محدودیت
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به محدودیت اشاره دارند مانند "محدود کردن"، "محصور کردن" و "محدود کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to set restrictions on the extent or access of something

محدود کردن
دولت اقداماتی را برای محدود کردن استفاده از برخی منابع طبیعی اجرا کرد.
to bring someone or something under control through laws and rules

محدود کردن, منحصر کردن
شورای شهر به محدود کردن پارکینگ در برخی مناطق برای کاهش ترافیک رأی داد.
to circle around someone or something, putting pressure on them to give up

محاصره کردن
محاصره به منظور محاصره کردن نیروهای دشمن و قطع منابع آنها طراحی شده بود.
to create a circular shape around someone or something

محاصره کردن, احاطه کردن
معترضان برنامه ریزی کردند که ساختمان دولت را در یک تظاهرات صلح آمیز محاصره کنند.
to surround a place with a fence, wall, etc.

محصور کردن, حصارکشی کردن
دیوارهای بلند حیاط را محصور کردند، فضایی خصوصی ایجاد کردند.
to limit the power, freedom, or activity of something to a set of boundaries

محدود کردن
تصمیم دادگاه محدود کرد توانایی شرکت را برای گسترش عملیاتهایش.
to confine something to a specific area or region

محلی کردن, محدود کردن به یک منطقه خاص
قوانین منطقهبندی برای محلیسازی انواع خاصی از کسبوکارها در مناطق تعیینشده وضع شدند.
to form a boundary around something

مرزبندی کردن, محصور کردن
یک دیوار سنگی مرز قلعه تاریخی را تشکیل میداد و محیط آن را تعیین میکرد.
to form a circular shape around something

محاصره کردن, احاطه کردن
ساحل با درختان نخل محصور شده است که به آن حس گرمسیری میدهد.
to surround an area with a protective barrier or structure

دیوار کشیدن دور, محصور کردن با دیوار
صاحبان خانه تصمیم گرفتند برای امنیت بیشتر، حیاط خلوت خود را حصارکشی کنند.
to form a rounded shape around something

محاصره کردن, دور زدن
جمعیت دور هنرمند را گرفتند، مشتاق برای دیدن نزدیکتر.
to create an obstacle or restriction, hindering movement or impact

حصار کشیدن, محاصره کردن
دروازههای سنگین آنها را محاصره کردند، و از هرگونه فرار از حیاط جلوگیری کردند.
to encircle or bind with something round, often for support or protection

محاصره کردن, بستن
شهر با شبکهای از بزرگراهها محصور شده بود، که دسترسی به آن را آسان میکرد.
to encircle someone or something in a way that restricts their movement or choices

محاصره کردن, احاطه کردن
مه غلیظ محاصره کرد کوهنوردان را، دید را کاهش داد و یافتن مسیر را دشوار کرد.
| افعال روابط قدرت | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای حبس و آزادی | افعال برای محدودیت | افعال برای محرومیت | افعال برای اعمال قدرت |
| افعال برای واکنش به قدرت | افعال برای مدیریت | افعال برای بخشش و بیاعتنایی | |