افعال روابط قدرت - افعال برای محدودیت

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به محدودیت اشاره دارند مانند "محدود کردن"، "محصور کردن" و "محدود کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال روابط قدرت
to limit [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The bank limits withdrawals from ATMs to prevent fraud .

بانک برای جلوگیری از تقلب، برداشت از دستگاه‌های خودپرداز را محدود می‌کند.

to restrict [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The government chose to restrict the use of specific chemicals due to environmental concerns .

دولت به دلایل زیست‌محیطی تصمیم گرفت استفاده از مواد شیمیایی خاص را محدود کند.

to surround [فعل]
اجرا کردن

محاصره کردن

Ex: The opposing team worked to surround the soccer player with the ball , limiting their options .

تیم مقابل تلاش کرد تا بازیکن فوتبال را با توپ محاصره کند و گزینه‌های او را محدود نماید.

to encircle [فعل]
اجرا کردن

محاصره کردن

Ex: In the ritual , participants were instructed to encircle the sacred fire .

در مراسم، از شرکت‌کنندگان خواسته شد که آتش مقدس را محاصره کنند.

to enclose [فعل]
اجرا کردن

محصور کردن

Ex: The backyard was enclosed with hedges to create a private space .

حیاط خلوت با پرچین محصور شده بود تا فضایی خصوصی ایجاد شود.

اجرا کردن

محدود کردن

Ex: They are currently circumscribing the powers of the regulatory agency to prevent abuse .

آنها در حال حاضر برای جلوگیری از سوء استفاده، اختیارات سازمان نظارتی را محدود می‌کنند.

to localize [فعل]
اجرا کردن

محلی کردن

Ex: The environmental policy sought to localize the impact of industrial activities on wildlife .

سیاست محیط زیستی به دنبال محلی سازی تأثیر فعالیت‌های صنعتی بر حیات وحش بود.

to border [فعل]
اجرا کردن

مرزبندی کردن

Ex: The forest bordered the hiking trail , creating a scenic landscape .

جنگل مرز مسیر پیاده‌روی را تشکیل می‌داد و منظرۀ زیبایی را خلق می‌کرد.

to ring [فعل]
اجرا کردن

محاصره کردن

Ex:

یک دیوار سنگی دور قلعه باستانی را می‌گیرد و محافظت می‌کند.

to wall [فعل]
اجرا کردن

دیوار کشیدن دور

Ex:

قلعه به صورت استراتژیک دیوارکشی شده بود تا در برابر حملات خارجی مقاومت کند.

to circle [فعل]
اجرا کردن

محاصره کردن

Ex: The clouds circled the mountaintop , signaling a storm was coming .

ابرها قله کوه را محاصره کردند، نشان دهنده این که طوفانی در راه است.

to hedge [فعل]
اجرا کردن

حصار کشیدن

Ex: The construction site was hedged by fences , keeping people out for safety reasons .

محوطه ساخت و ساز با نرده‌ها محصور شده بود، تا مردم را به دلایل ایمنی خارج نگه دارد.

to gird [فعل]
اجرا کردن

محاصره کردن

Ex: A tall stone wall girded the ancient castle , protecting it from invaders .

یک دیوار سنگی بلند قلعه باستانی را محاصره کرده بود، آن را از مهاجمان محافظت می‌کرد.

to hem in [فعل]
اجرا کردن

محاصره کردن

Ex:

حصار برای محصور کردن دام‌ها استفاده شد تا از پرسه زدن آنها جلوگیری کند.

to fringe [فعل]
اجرا کردن

حاشیه دادن

Ex: The artist decided to fringe the painting with a thin line of gold .

هنرمند تصمیم گرفت نقاشی را با یک خط نازک طلا حاشیه‌گذاری کند.