افعال روابط قدرت - افعال برای واکنش به قدرت

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به واکنش به قدرت اشاره دارند مانند "اطاعت کردن"، "به چالش کشیدن" و "شورش کردن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال روابط قدرت
to conform [فعل]
اجرا کردن

پیروی کردن

Ex:

نرم‌افزار باید به استانداردهای صنعت متعهد باشد تا سازگاری تضمین شود.

to obey [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: Employees should obey workplace regulations to maintain a safe environment .

کارمندان باید مقررات محل کار را رعایت کنند تا محیطی امن حفظ شود.

to abdicate [فعل]
اجرا کردن

کناره‌گیری کردن

Ex: The king chose to abdicate the throne in favor of his successor .

پادشاه تصمیم گرفت به نفع جانشین خود از تخت کناره‌گیری کند.

to comply [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: Over the years , the organization has complied with industry standards .

در طول سال‌ها، سازمان با استانداردهای صنعت مطابقت داشته است.

to yield [فعل]
اجرا کردن

تسلیم کردن

Ex: The company was compelled to yield ownership of the disputed land in the legal settlement .

شرکت مجبور شد در توافق قانونی، مالکیت زمین مورد اختلاف را واگذار کند.

اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: After a long standoff , the suspect capitulated to the police .

پس از یک درگیری طولانی، مظنون در برابر پلیس تسلیم شد.

to disobey [فعل]
اجرا کردن

نافرمانی کردن

Ex: Employees should not disobey workplace safety regulations for their well-being .

کارمندان نباید برای رفاه خود از مقررات ایمنی محل کار سرپیچی کنند.

to resist [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: He was charged with resisting arrest after struggling with the police officers who were trying to apprehend him .

او به مقاومت در برابر دستگیری پس از درگیری با مأموران پلیس که سعی در دستگیری او داشتند متهم شد.

to buck [فعل]
اجرا کردن

مقاومت کردن

Ex: The community chose to buck the proposed development project , voicing strong opposition .

جامعه تصمیم گرفت به مقابله با پروژه توسعه پیشنهادی بپردازد و مخالفت شدیدی ابراز کرد.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: While the storm was raging , the sturdy trees were withstanding the powerful winds .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، درختان محکم در برابر بادهای قدرتمند مقاومت می‌کردند.

to defy [فعل]
اجرا کردن

نافرمانی کردن

Ex: Some activists defy social norms to challenge and reshape cultural expectations .

برخی از فعالان تحدی می‌کنند هنجارهای اجتماعی را به چالش بکشند و انتظارات فرهنگی را بازسازی کنند.

to oppose [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: The students opposed the new school policy , refusing to participate in the mandatory assemblies .

دانش‌آموزان به سیاست جدید مدرسه اعتراض کردند و از شرکت در جلسات اجباری خودداری کردند.

to rebel [فعل]
اجرا کردن

شورش کردن

Ex: Despite the risks , some brave individuals choose to rebel for the sake of human rights .

علیرغم خطرات، برخی افراد شجاع انتخاب می‌کنند که برای حقوق بشر شورش کنند.

to revolt [فعل]
اجرا کردن

شورش کردن

Ex: In the face of injustice , groups may unite to revolt and bring about significant social and political changes .

در مواجهه با بی‌عدالتی، گروه‌ها ممکن است برای شورش متحد شوند و تغییرات اجتماعی و سیاسی قابل توجهی ایجاد کنند.

اجرا کردن

از قدرت پایین کشیدن

Ex: The citizens are overthrowing the oppressive regime through peaceful protests .

شهروندان با اعتراضات مسالمت‌آمیز در حال سرنگونی رژیم سرکوبگر هستند.

to depose [فعل]
اجرا کردن

برکنار کردن

Ex: The monarch was deposed , leading to the establishment of a new ruling council .

پادشاه عزل شد، که منجر به تشکیل یک شورای حکومتی جدید شد.

to overturn [فعل]
اجرا کردن

سرنگون کردن

Ex: Economic crises can contribute to social unrest and may eventually overturn those in power .

بحران‌های اقتصادی می‌توانند به ناآرامی‌های اجتماعی دامن بزنند و در نهایت ممکن است حاکمان را سرنگون کنند.

to rise up [فعل]
اجرا کردن

قیام کردن

Ex:

جمعیت تحت ستم تصمیم گرفتند علیه رژیم مستبد قیام کنند.

to riot [فعل]
اجرا کردن

شورش کردن

Ex: People started to riot against the government 's new policy .

مردم شروع به شورش علیه سیاست جدید دولت کردند.

اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: The army surrendered when it realized victory was impossible .

ارتش زمانی که فهمید پیروزی غیرممکن است تسلیم شد.

to cede [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن

Ex: The ruler has recently ceded power to a democratically elected government .

حاکم اخیراً قدرت را به یک دولت دموکراتیک انتخاب‌شده واگذار کرده است.

to submit [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: Employees are expected to submit to company policies and regulations .

انتظار می‌رود که کارمندان به سیاست‌ها و مقررات شرکت تسلیم شوند.

اجرا کردن

مالکیت را واگذار کردن

Ex:

او باید پروژه را به همکارش تحویل دهد در حالی که در تعطیلات است.

to abide by [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: The soldiers swore an oath to abide by their commander 's orders .

سربازان سوگند یاد کردند که از دستورات فرمانده خود پیروی کنند.