افعال روابط قدرت - افعال برای حبس و آزادی

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به حبس و آزادی اشاره دارند مانند "تله"، "آزاد کردن" و "آزاد" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال روابط قدرت
to harness [فعل]
اجرا کردن

افسار زدن

Ex: They harnessed the oxen to the sled for the winter haul .

آن‌ها گاوها را به سورتمه متصل کردند برای حمل و نقل زمستانی.

to trap [فعل]
اجرا کردن

به دام انداختن

Ex: As the door slammed shut , she realized she was trapped in the dark room .

همانطور که در با شدت بسته شد، او متوجه شد که در اتاق تاریک گیر افتاده است.

to snare [فعل]
اجرا کردن

به دام انداختن

Ex: The detective devised a plan to snare the elusive criminal .

کارآگاه نقشه‌ای برای به دام انداختن مجرم فراری کشید.

to cage [فعل]
اجرا کردن

حبس کردن

Ex: The authorities had to cage the dangerous animal to prevent harm to the public .

مقامات مجبور شدند حیوان خطرناک را در قفس بگذارند تا از آسیب به عموم جلوگیری شود.

to release [فعل]
اجرا کردن

آزاد کردن

Ex: After completing her sentence , the prisoner was released from jail .

پس از اتمام حکمش، زندانی از زندان آزاد شد.

to free [فعل]
اجرا کردن

آزاد کردن

Ex: The court 's decision was to free the accused individual due to insufficient proof .

تصمیم دادگاه آزاد کردن فرد متهم به دلیل عدم کفایت شواهد بود.

to liberate [فعل]
اجرا کردن

آزاد کردن

Ex: The rescue team liberated the hostages after a daring operation .

تیم نجات پس از یک عملیات جسورانه گروگان‌ها را آزاد کرد.

اجرا کردن

رها کردن

Ex: He tried to extricate his friend from the argument by changing the subject .

او سعی کرد با تغییر موضوع دوستش را از بحث رها کند.

to unleash [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: As the gates opened , the rodeo rider prepared to unleash the energetic bull into the arena .

همان‌طور که درها باز شدند، سوارکار رودئو آماده شد تا گاو پرانرژی را به داخل میدان رها کند.

to loose [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: The decision was made to loose the captured fish back into the lake .

تصمیم گرفته شد که ماهی صید شده را به دریاچه رها کنند.

اجرا کردن

از بردگی یا اسارت رهانیدن

Ex: The abolitionists worked tirelessly to emancipate those held in bondage .

منعقدکنندگان برده‌داری بی‌وقفه کار کردند تا رهایی دهند کسانی را که در بند بودند.

to let go [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: The child hesitated before finally letting go of the kite string .

کودک قبل از اینکه بالاخره نخ بادبادک را رها کند تردید کرد.

to unchain [فعل]
اجرا کردن

از زنجیر رها کردن

Ex: As a symbolic gesture , the activists sought to unchain themselves from oppression .

به عنوان یک حرکت نمادین، فعالان به دنبال رهایی از ستم بودند.

to unbind [فعل]
اجرا کردن

باز کردن

Ex: The rescue team quickly moved to unbind the hiker who had gotten tangled in vines .

تیم نجات به سرعت حرکت کرد تا باز کند کوهنوردی را که در تاک‌ها گیر افتاده بود.

to capture [فعل]
اجرا کردن

اسیر کردن

Ex: She has captured rare insects for her research on biodiversity .

او حشرات نادر را برای تحقیقات خود در مورد تنوع زیستی شکار کرده است.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گیر انداختن

Ex: The hunter set up traps to catch game in the forest .

شکارچی تله‌هایی برای شکار حیوانات در جنگل کار گذاشت.

to confine [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex:

به دلیل بیماری مسری، بیمار در یک اتاق جداگانه بیمارستان محبوس شد.

to tether [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex:

اسب به درخت بسته شده بود در حالی که سوار استراحت می‌کرد.

to detain [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Border security may detain individuals without proper documentation at the airport .

امنیت مرزی می‌تواند افراد بدون مدارک مناسب را در فرودگاه بازداشت کند.

to hold [فعل]
اجرا کردن

زندانی کردن

Ex: The police held the suspect in custody for questioning .

پلیس مظنون را برای بازجویی نگه داشت.

to corner [فعل]
اجرا کردن

به دام انداختن

Ex: The skilled cowboys collaborated to corner the runaway cattle .

کابوی‌های ماهر همکاری کردند تا گله فراری را به دام بیاندازند.

to besiege [فعل]
اجرا کردن

محاصره کردن

Ex: In medieval warfare , it was common to besiege castles to gain control .

در جنگ‌های قرون وسطی، محاصره کردن قلعه‌ها برای کسب کنترل معمول بود.

to pin down [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The mountain climber found himself pinned down by a snowstorm , unable to descend the peak .

کوهنورد خود را درگیر یک طوفان برف یافت، قادر به پایین آمدن از قله نبود.

to immure [فعل]
اجرا کردن

محصور کردن

Ex: The prisoners were immured in small cells with minimal light and ventilation .

زندانیان در سلول‌های کوچک با حداقل نور و تهویه محبوس شدند.