کلمات پیشرفته عمومی آیلتس برای "حالت‌های عاطفی منفی"

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حالت‌های عاطفی منفی را یاد خواهید گرفت که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 8-9)
jittery [صفت]
اجرا کردن

نگران و ناآرام

Ex: The audience grew jittery as the performance time approached .

تماشاگران با نزدیک شدن زمان اجرا بی‌قرار شدند.

fidgety [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex:

سگ بیقرار بود، مشتاق به بیرون رفتن و بازی کردن پس از تمام روز در داخل خانه ماندن.

forlorn [صفت]
اجرا کردن

ناامید و تنها

Ex: They became forlorn when their hopes of finding a job were repeatedly dashed .

وقتی امیدهایشان برای یافتن شغل بارها و بارها ناامید شد، مأیوس شدند.

weary [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: After a long week of work , she felt weary and in need of a break .

پس از یک هفته طولانی کار، او احساس خستگی می‌کرد و نیاز به استراحت داشت.

fatigued [صفت]
اجرا کردن

خسته‌وکوفته

Ex: Driving for hours on end made him feel fatigued , so he pulled over to take a nap .

رانندگی برای ساعت‌های متوالی او را خسته کرد، بنابراین توقف کرد تا چرت بزند.

drained [صفت]
اجرا کردن

بسیار خسته

Ex:

گرمای خسته‌کننده روز تابستانی همه را از نظر جسمی خسته کرد.

disgruntled [صفت]
اجرا کردن

ناراضی

Ex: The disgruntled employee expressed frustration with the company 's new policies during the meeting .

کارمند ناراضی در جلسه ناامیدی خود را از سیاست‌های جدید شرکت بیان کرد.

exasperated [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: Her exasperated tone indicated that she had reached her limit with the situation .

تن عصبی او نشان می‌داد که به حد خود با این وضعیت رسیده است.

peeved [صفت]
اجرا کردن

بسیار عصبانی و آزرده

Ex:

ترافیک مداوم راننده را بیش از پیش عصبانی کرد در حالی که در ماشینش نشسته بود.

dismayed [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex:

با شنیدن نظرات منفی، صاحب رستوران مبهوت و نگران اعتبار خود شد.

اجرا کردن

خسته و بی‌حال

Ex: He gave a lackadaisical wave as he walked past .
slothful [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: The slothful employee consistently avoided taking on additional responsibilities at the office .

کارمند تنبل به طور مداوم از پذیرفتن مسئولیت‌های اضافی در دفتر اجتناب می‌کرد.

despondent [صفت]
اجرا کردن

ناامید

Ex: The failure of his business left him feeling despondent and unsure about the future .

شکست کسب‌وکارش او را ناامید و نسبت به آینده نامطمئن گذاشت.

اجرا کردن

ناامید

Ex:

پس از تلاش‌های ناموفق متعدد، او از چالش‌های یادگیری یک زبان جدید دلسرد شد.

dejected [صفت]
اجرا کردن

افسرده

Ex: The dejected student struggled to hide his disappointment upon seeing the exam results .

دانش‌آموز ناامید به سختی توانست ناامیدی خود را پس از دیدن نتایج امتحان پنهان کند.

downcast [صفت]
اجرا کردن

افسرده

Ex:

بیان افسرده او عمق غمش را آشکار کرد.