واژگان برای IELTS General (نمره 8-9) - مالی و ارز

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به امور مالی و ارز را که برای آزمون عمومی آموزش IELTS ضروری است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 8-9)
اجرا کردن

تثبیت قیمت

Ex: The government has strict laws in place to prevent price fixing and ensure fair competition in the marketplace .

دولت قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای جلوگیری از تثبیت قیمت و تضمین رقابت عادلانه در بازار دارد.

alimony [اسم]
اجرا کردن

نفقه

Ex: He petitioned the court to reduce his alimony payments due to a change in financial circumstances .

او به دلیل تغییر در شرایط مالی از دادگاه درخواست کرد که پرداخت‌های مهریه خود را کاهش دهد.

arrears [اسم]
اجرا کردن

معوقه

Ex: She cleared all her utility arrears before moving .
collateral [اسم]
اجرا کردن

وثیقه

Ex: Start-up companies sometimes struggle to obtain financing because they lack tangible assets to offer as collateral .

شرکت‌های استارت‌آپی گاهی برای دریافت تأمین مالی مشکل دارند زیرا دارایی‌های مشهودی برای ارائه به عنوان وثیقه ندارند.

contingency [اسم]
اجرا کردن

پولی که برای روز مبادا کنار گذاشته می‌شود

Ex: Government agencies maintain contingency funds to respond swiftly to emergencies , such as natural disasters or public health crises .

سازمان‌های دولتی صندوق‌های احتیاطی را برای پاسخ سریع به شرایط اضطراری، مانند بلایای طبیعی یا بحران‌های بهداشت عمومی حفظ می‌کنند.

lump sum [اسم]
اجرا کردن

پرداخت به یکباره

Ex: The insurance company offered a lump sum settlement to cover the damages from the car accident , providing quick compensation to the injured party .

شرکت بیمه یک تسویه یکجا را برای پوشش خسارات ناشی از تصادف ماشین پیشنهاد داد، که غرامت سریعی به طرف مصدوم ارائه می‌کرد.

overhead [اسم]
اجرا کردن

هزینه‌های مدیریت کسب‌وکار

Ex: Rising overhead has forced many small businesses to close down .

افزایش هزینه‌های عمومی بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک را مجبور به تعطیلی کرده است.

top-up [اسم]
اجرا کردن

هزینه اضافی

Ex:

والد برای پر کردن موجودی حساب ناهار فرزندش در مدرسه پول اضافه کرد تا مطمئن شود که او می‌تواند برای ماه غذا بخرد.

bubble [اسم]
اجرا کردن

افزایش سریع قیمت

Ex: The dot-com bubble of the late 1990s saw a frenzy of investment in internet-related companies , many of which ultimately failed when the bubble burst .

حباب دات-کام در اواخر دهه 1990 شاهد هجوم سرمایه‌گذاری در شرکت‌های مرتبط با اینترنت بود، که بسیاری از آن‌ها در نهایت با ترکیدن حباب شکست خوردند.

face value [اسم]
اجرا کردن

قیمت کالا

Ex:

برخی از خرده‌فروشان کارت‌های هدیه را به ارزش اسمی خود ارائه می‌دهند، در حالی که دیگران ممکن است هزینه‌های اضافی برای فعال‌سازی یا پردازش دریافت کنند.

outlay [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: The total outlay for the renovations was $ 50,000 .
receivables [اسم]
اجرا کردن

مطالبات

Ex: Factoring companies offer businesses the option to sell their accounts receivables at a discount in exchange for immediate cash flow .

شرکت‌های فاکتورینگ به کسب‌وکارها این امکان را می‌دهند که حساب‌های دریافتنی خود را با تخفیف بفروشند تا در ازای آن جریان نقدی فوری دریافت کنند.

seed money [اسم]
اجرا کردن

سرمایه آغازین

Ex: The non-profit organization received seed money from a philanthropic foundation to kick-start its community outreach program .

سازمان غیرانتفاعی سرمایه اولیه را از یک بنیاد خیریه دریافت کرد تا برنامه مشارکت جامعه خود را آغاز کند.

stake [اسم]
اجرا کردن

پول‌ سرمایه‌‌گذاری‌شده

Ex: He sold his stake in the technology company for a substantial profit after its successful IPO .

او سهم خود را در شرکت فناوری پس از عرضه اولیه موفقیت‌آمیز آن با سود قابل توجهی فروخت.

nickel [اسم]
اجرا کردن

سکه پنج‌سنتی

Ex: The parking meter required four nickels for an hour of parking .

پارک‌متر به چهار نیکل برای یک ساعت پارکینگ نیاز داشت.

corkage [اسم]
اجرا کردن

هزینه بطری شرابی که از خارج رستوران تهیه شده باشد

Ex: To avoid the high corkage charges , we opted to enjoy our champagne in the hotel room instead of the dining hall .

برای اجتناب از هزینه‌های بالای باز کردن بطری، ما انتخاب کردیم که شامپاین خود را در اتاق هتل به جای سالن غذاخوری لذت ببریم.

gratuity [اسم]
اجرا کردن

انعام

Ex: The hotel staff went above and beyond to ensure our stay was comfortable , so we left a generous gratuity upon checkout .

کارکنان هتل برای اطمینان از راحت بودن اقامت ما همه تلاش خود را کردند، بنابراین ما هنگام ترک یک انعام سخاوتمندانه گذاشتیم.

اجرا کردن

موسسه وام‌دهنده

Ex: The building society offers competitive interest rates on savings .
اجرا کردن

موسسه مالی

Ex: In the derivatives market , the clearing house plays a crucial role in mitigating counterparty risk by guaranteeing the performance of trades .

در بازار مشتقات، اتاق پایاپای با تضمین عملکرد معاملات، نقش حیاتی در کاهش ریسک طرف مقابل ایفا می‌کند.

giro [اسم]
اجرا کردن

روشی برای انتقال پول

Ex: Utility bills are often paid by giro in the UK .
اجرا کردن

حداکثر اعتبار

Ex: Individuals can use a personal line of credit for various purposes , such as consolidating debt or covering unexpected expenses .

افراد می‌توانند از خط اعتبار برای مقاصد مختلفی مانند ادغام بدهی‌ها یا پوشش هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده استفاده کنند.

fintech [اسم]
اجرا کردن

فناروی مالی

Ex: Consumers are turning to fintech platforms for alternative lending options , bypassing traditional banks and accessing loans quickly and conveniently through peer-to-peer lending networks .

مصرف‌کنندگان به سمت پلتفرم‌های فین‌تک برای گزینه‌های وام‌دهی جایگزین روی می‌آورند، بانک‌های سنتی را دور می‌زنند و از طریق شبکه‌های وام‌دهی همتا به همتا به وام‌ها به سرعت و به راحتی دسترسی پیدا می‌کنند.

pension pot [اسم]
اجرا کردن

صندوق بازنشستگی

Ex: The government introduced reforms to encourage individuals to save more for retirement , including tax incentives for contributions to their pension pot .

دولت اصلاحاتی را معرفی کرد تا افراد را تشویق کند بیشتر برای بازنشستگی پس‌انداز کنند، از جمله مشوق‌های مالیاتی برای مشارکت در صندوق بازنشستگی آنها.

اجرا کردن

نفقه فرزند (بعد از طلاق)

Ex: Child support payments are typically based on the non-custodial parent 's income and the needs of the child .

پرداخت‌های حقوق فرزند معمولاً بر اساس درآمد والد غیر حضانت‌دار و نیازهای کودک است.

اجرا کردن

کمک‌های دولتی به مشاغل

Ex: The debate over corporate welfare intensified as taxpayers questioned the justification of using public funds to bail out failing industries .

بحث درباره رفاه شرکتی شدت گرفت زیرا مالیات‌دهندگان توجیه استفاده از بودجه عمومی برای نجات صنایع شکست‌خورده را زیر سوال بردند.

curtailment [اسم]
اجرا کردن

کاهش هزینه‌ها

Ex: Economic uncertainty forced the company to implement a curtailment of its expansion plans .

عدم اطمینان اقتصادی شرکت را مجبور به اجرای کاهش در برنامه‌های گسترش خود کرد.

اجرا کردن

باعث پایان چیزی شدن

Ex: The board of directors has authorized the winding down of the organization .

هیئت مدیره کاهش تدریجی سازمان را تصویب کرده است.