افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - تمیز کردن یا جدا کردن

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to clean up [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex:

بعد از مهمانی، همه برای تمیز کردن تزئینات و غذای باقی مانده کمک کردند.

اجرا کردن

پس از مناسبت خاصی تمیز کردن

Ex:

مودبانه است که پس از استفاده از فضاهای مشترک، مانند آشپزخانه یا مناطق مشترک در دفتر، تمیز کنید.

to clear up [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex: The manager cleared up the employees ' concerns by explaining the reasons behind the recent changes in the workplace .

مدیر با توضیح دلایل تغییرات اخیر در محل کار، نگرانی‌های کارمندان را روشن کرد.

اجرا کردن

تمیز کردن (پس از یک رویداد خاص)

Ex: Kids at the daycare are taught to clear up after playtime , fostering good habits of cleanliness .

به کودکان در مهدکودک آموزش داده می‌شود که بعد از زمان بازی تمیز کنند، که عادات خوب نظافت را تقویت می‌کند.

اجرا کردن

تقسیم کردن

Ex: The inheritance was challenging to divide up among the siblings due to the complex nature of the assets .

میراث به دلیل ماهیت پیچیده دارایی‌ها، تقسیم آن بین خواهر و برادرها چالش‌برانگیز بود.

to mop up [فعل]
اجرا کردن

تی کشیدن

Ex:

او به سرعت شرابی را که در طول مهمانی ریخته شده بود پاک کرد.

to split up [فعل]
اجرا کردن

تقسیم کردن

Ex:

تقسیم کار هنگام همکاری در یک پروژه گروهی آسان‌تر است.

to sweep up [فعل]
اجرا کردن

جارو زدن

Ex: The janitor quickly swept up the spilled popcorn in the theater .

سرایدار به سرعت پاپ کورن ریخته شده در سالن سینما را جارو کرد.

to tear up [فعل]
اجرا کردن

پاره کردن

Ex:

هنرمند ناامید طرح شکست خورده خود را در ناامیدی پاره کرد.

to tidy up [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: Make it a habit to tidy up your belongings daily .

عادت کنید که هر روز وسایل خود را مرتب کنید.

to wash up [فعل]
اجرا کردن

دست و صورت شستن

Ex: It 's essential to wash up before handling food to maintain proper hygiene .

شستن قبل از دست زدن به غذا برای حفظ بهداشت مناسب ضروری است.

to wipe up [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: The homeowner wiped the muddy paw prints up from the living room carpet.

صاحب خانه ردپاهای گلی پنجه‌ها را از فرش اتاق نشیمن پاک کرد.