افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - دادن یا جمع‌آوری

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
to cough up [فعل]
اجرا کردن

با اکراه انتقال دادن

Ex: The company was forced to cough up compensation for the damages caused by their negligence .

شرکت مجبور شد به دلیل خسارات ناشی از سهل‌انگاری خود غرامت بپردازد.

اجرا کردن

در اتاق یا تختخواب یک نفره شریک شدن

Ex: With limited office space , the team had to double up in cubicles until additional workspace became available .

با فضای اداری محدود، تیم مجبور شد تا زمانی که فضای کاری بیشتری فراهم شود، اشتراک‌گذاری کند.

to fix up [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن چیزی برای کسی (به منظور حمایت از او)

Ex:

آن‌ها می‌توانند در فروشگاه یک تلفن جدید و یک طرح داده برای شما فراهم کنند.

اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: She gathered them up and put them in the box.

او آن‌ها را جمع کرد و در جعبه گذاشت.

to hoard up [فعل]
اجرا کردن

(تعداد زیادی از چیزی) جمع آوری کردن

Ex: He hoarded up vintage comic books and action figures in his collection .

او کتاب‌های کمیک قدیمی و فیگورهای اکشن را در مجموعه‌اش ذخیره می‌کرد.

to hook up [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex:

او یک معامله عالی برای ماشین برایتان فراهم می‌کند.

to pack up [فعل]
اجرا کردن

وسیله جمع کردن

Ex:

قبل از ترک پیکنیک، آنها باقیمانده‌ها را بسته‌بندی کردند.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex: I need to pick up my dry cleaning before the shop closes .

من باید خشکشویی‌ام را قبل از بسته شدن مغازه بردارم.

to round up [فعل]
اجرا کردن

گرد آوردن

Ex: Let 's round up the necessary documents for the meeting .

بیایید جمع‌آوری کنیم اسناد لازم برای جلسه را.

to save up [فعل]
اجرا کردن

پول جمع کردن

Ex:

او بخشی از حقوقش را برای تحصیلات آینده‌اش ذخیره کرد.

to serve up [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant serves up a special dessert after every meal .

رستوران پس از هر وعده غذایی یک دسر ویژه سرو می‌کند.

to stock up [فعل]
اجرا کردن

انباشته کردن (تعداد زیادی از چیزی)

Ex: We stocked up on cold medicine , tissues and soup for the upcoming flu season .

ما برای فصل آنفولانزای آینده از داروهای سرماخوردگی، دستمال و سوپ ذخیره کردیم.

to shade up [فعل]
اجرا کردن

پناه گرفتن (برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض آفتاب)

Ex: The goats preferred to shade up beneath the rocky outcrop , finding relief from the sun 's rays in the natural shelter .

بزها ترجیح می‌دادند زیر برآمدگی سنگی در سایه پناه بگیرند، در پناهگاه طبیعی از پرتوهای خورشید آرامش پیدا کنند.

to fork up [فعل]
اجرا کردن

با اکراه چیزی را به کسی دادن

Ex: The company was forced to fork up a substantial settlement to resolve the lawsuit brought against them by disgruntled employees .

شرکت مجبور شد برای حل و فصل دعوای مطرح شده توسط کارکنان ناراضی، پرداخت قابل توجهی انجام دهد.