طراحی، استفراغ یا کشف

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
اجرا کردن

مظنون واقعی را پیدا کردن

Ex: The inspector assured the workers that safety standards would catch up with those who violated them .

بازرس به کارگران اطمینان داد که استانداردهای ایمنی به کسانی که آنها را نقض می‌کنند خواهند رسید.

to chuck up [فعل]
اجرا کردن

استفراغ کردن

Ex: The flu made her feel so unwell that she had to chuck up multiple times throughout the day .

آنفولانزا او را آنقدر ناخوش کرد که مجبور شد چندین بار در روز استفراغ کند.

to dig up [فعل]
اجرا کردن

از طریق کندن و حفاری به چیزی رسیدن

Ex: While gardening , she was surprised to dig up an old coin buried in the soil .

در حال باغبانی، او از کندن یک سکه قدیمی که در خاک دفن شده بود متعجب شد.

to doll up [فعل]
اجرا کردن

خود را آراستن

Ex: Before the gala, they spent hours dolling themselves up, ensuring every detail of their appearance was perfect.

قبل از ضیافت، ساعت‌ها وقت صرف آراستن خود کردند، مطمئن شدند که هر جزئی از ظاهرشان بی‌نقص است.

to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس رسمی پوشیدن

Ex: The children were excited to dress up in costumes for the Halloween party .

بچه‌ها برای لباس پوشیدن به عنوان لباس‌های هالووین برای مهمانی هیجان‌زده بودند.

اجرا کردن

حمام کردن و لباس تمیز پوشیدن

Ex: A quick shower is an excellent way to freshen up in the morning .

یک دوش سریع راهی عالی برای تازه کردن در صبح است.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: Wait a minute , I 'm looking up the address .

یک دقیقه صبر کن، دارم آدرس را جستجو می‌کنم.

اجرا کردن

لباس های شیک یا رسمی‌تر پوشیدن

Ex: Before the wedding ceremony , the groomsmen had to smarten up their suits for a polished look .

قبل از مراسم عروسی، ساقدوش‌ها مجبور بودند کت و شلوارهای خود را آراسته کنند تا ظاهری مرتب داشته باشند.

to spit up [فعل]
اجرا کردن

استفراغ کردن

Ex: Feeling unwell , he suddenly spit up his lunch in the restroom .

احساس ناخوشی داشت، ناگهان ناهارش را در دستشویی بالا آورد.

to throw up [فعل]
اجرا کردن

استفراغ کردن

Ex: The roller coaster was so intense that many people on board threw up .

رولر کوستر آنقدر شدید بود که بسیاری از افراد حاضر در آن استفراغ کردند.