افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - رسیدن یا ارتقا

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

to land up [فعل]
اجرا کردن

به یک موقعیت یا مکان خاص رسیدن

Ex: After years of hard work , she landed up as the CEO of the company .

پس از سال‌ها تلاش سخت، او به عنوان مدیرعامل شرکت پایان یافت.

اجرا کردن

منجر به چیزی شدن

Ex:

سال‌های آموزش و تجربه منجر به موفقیت او در مسابقه شد.

to lift up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex:

کارگر ساختمانی تیر سنگین را بلند کرد و در جای خود قرار داد.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

to pull up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The coach asked the player to pull up his socks and improve his performance .

مربی از بازیکن خواست که جوراب‌هایش را بالا بکشد و عملکردش را بهبود بخشد.

to push up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: She used her hand to push up the window that was stuck .

او از دستش برای بالا کشیدن پنجره ای که گیر کرده بود استفاده کرد.

to swell up [فعل]
اجرا کردن

متورم شدن

Ex: His ankle swelled up after he twisted it during the basketball game .

قوزک پایش پس از پیچ خوردن در بازی بسکتبال ورم کرد.

to turn up [فعل]
اجرا کردن

غیر منتظره پیدا شدن

Ex: The solution to the problem turned up after hours of brainstorming .

راه‌حل مشکل پس از ساعت‌ها طوفان فکری پیدا شد.