رسیدن یا بالا بردن

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: I didn't intend to buy anything, but I ended up leaving the store with a bag full of items.

قصد خرید چیزی را نداشتم، اما در نهایت با یک کیسه پر از وسایل از مغازه خارج شدم.

to land up [فعل]
اجرا کردن

به یک موقعیت یا مکان خاص رسیدن

Ex: He landed up in a ditch after he lost control of his car .

او پس از از دست دادن کنترل ماشینش در یک گودال فرود آمد.

اجرا کردن

منجر به چیزی شدن

Ex: The negotiations led up to the signing of the historic peace treaty.

مذاکرات به امضای پیمان صلح تاریخی منجر شد.

to lift up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The construction worker lifted the heavy beam up and placed it in position.

کارگر ساختمانی تیر سنگین را بلند کرد و در جای خود قرار داد.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: She picked her cat up to keep it from scratching the furniture.

او گربه‌اش را برداشت تا از خراشیدن مبلمان جلوگیری کند.

to pull up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: He bent down to pull the zipper up on his jacket.

او خم شد تا زیپ ژاکتش را بالا بکشد.

to push up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The construction workers used machinery to push the heavy beam up into its place.

کارگران ساختمانی از ماشین‌آلات برای بالا کشیدن تیر سنگین به جای خود استفاده کردند.

to swell up [فعل]
اجرا کردن

متورم شدن

Ex: The dough needs time to swell up before baking to achieve the perfect texture .

خمیر قبل از پخت نیاز به زمان دارد تا متورم شود تا بافت کامل به دست آید.

to turn up [فعل]
اجرا کردن

غیر منتظره پیدا شدن

Ex: The solution to the problem turned up after hours of brainstorming .

راه‌حل مشکل پس از ساعت‌ها طوفان فکری پیدا شد.