افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - شروع یا در حال ظهور

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
to boot up [فعل]
اجرا کردن

بوت کردن

Ex:

کامپیوتر من صبح‌ها دیر بالا می‌آید.

to crop up [فعل]
اجرا کردن

پیش آمدن

Ex: Midway through the project , a conflict among team members unexpectedly cropped up , requiring resolution .

در میانه پروژه، یک درگیری بین اعضای تیم به طور غیرمنتظره‌ای ظاهر شد، که نیاز به حل و فصل داشت.

to pop up [فعل]
اجرا کردن

ناگهان ظاهر شدن

Ex: New boutiques and eateries keep popping up in the downtown area .

بوتیک‌ها و رستوران‌های جدید همچنان در مرکز شهر ظاهر می‌شوند.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

اجرا کردن

به طور ناگهانی و غیرقابل کنترل ظاهر شدن

Ex: In the next few months , we anticipate more opportunities to sprout up in the emerging market .

در چند ماه آینده، پیش‌بینی می‌کنیم فرصت‌های بیشتری در بازار نوظهور ظاهر شوند.

to start up [فعل]
اجرا کردن

یک فعالیت را شروع کردن

Ex: They started up a discussion about future plans for the project .

آنها یک بحث درباره برنامه‌های آینده پروژه آغاز کردند.

اجرا کردن

شروع کردن

Ex: The company CEO struck up a partnership with a leading tech firm to enhance their services .

مدیرعامل شرکت با یک شرکت پیشرو در فناوری برای ارتقای خدمات خود شروع به همکاری کرد.

to take up [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن (انجام یا یادگیری کاری را)

Ex: The family took up hiking as a weekend activity .

خانواده پیاده‌روی را به عنوان یک فعالیت آخر هفته به عادت تبدیل کردند.

اجرا کردن

وقت گذاشتن

Ex:

در طول تعطیلات، او وقت خود را صرف آشپزی کرد و دستور العمل های مختلف را امتحان کرد.

to wash up [فعل]
اجرا کردن

توسط آب به جایی برده شدن

Ex: Several mysterious containers washed up on the shore .

چندین ظرف مرموز به ساحل شسته شدند.