افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - ایجاد یا ساختن

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
اجرا کردن

احضار کردن

Ex: He had the ability to conjure up ideas for new projects in an instant .

او توانایی فراخوانی ایده‌ها برای پروژه‌های جدید را در یک لحظه داشت.

to draw up [فعل]
اجرا کردن

آماده کردن

Ex: The architect worked diligently to draw up detailed plans for the construction project .

معمار با پشتکار برای تهیه طرح‌های دقیق برای پروژه ساختمانی کار کرد.

to dream up [فعل]
اجرا کردن

ایده یا روش‌های جدید یافتن

Ex: Writers often dream up fascinating characters and storylines to captivate their readers .

نویسندگان اغلب شخصیت‌ها و داستان‌های جذابی را می‌سازند تا خوانندگان خود را مجذوب کنند.

to drum up [فعل]
اجرا کردن

نظر یا حمایت مردم را جلب کردن

Ex: The charity organization successfully drummed up donations for their latest fundraising initiative .

سازمان خیریه با موفقیت توانست برای آخرین ابتکار جمع‌آوری کمک‌های مالی خود، کمک‌های مالی را جذب کند.

to gang up [فعل]
اجرا کردن

علیه کسی یا گروهی تیم شدن

Ex: In the schoolyard , some bullies would often gang up on the weaker students , causing harm .

در حیاط مدرسه، برخی زورگوها اغلب دسته‌جمعی به دانش‌آموزان ضعیف‌تر حمله می‌کردند و آسیب می‌رساندند.

to knock up [فعل]
اجرا کردن

سریع ساختن

Ex:

او در عرض چند ساعت یک ارائه برای رئیسش درست کرد.

to line up [فعل]
اجرا کردن

صف کشیدن

Ex: The customers lined up at the checkout counter , ready to pay for their groceries .

مشتریان در پیشخوان پرداخت صف کشیدند، آماده پرداخت خریدهای خود.

to make up [فعل]
اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The con artist made up a fake identity to deceive people .

کلاهبردار یک هویت جعلی ساخت تا مردم را فریب دهد.

to queue up [فعل]
اجرا کردن

تشکیل صف دادن

Ex: The customers queued up at the bakery to buy fresh bread .

مشتریان در نانوایی صف کشیدند تا نان تازه بخرند.

اجرا کردن

با عجله پختن

Ex: He can rustle up a delicious omelette using odds and ends from the fridge .

او می‌تواند با استفاده از باقی‌مانده‌های یخچال یک املت خوشمزه به سرعت درست کند.

اجرا کردن

سریع توسعه دادن

Ex: She sprang up a solution to the problem .

او یک راه‌حل برای مشکل پیدا کرد.

اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex:

یک ملودی آشنا به راحتی می‌تواند خاطرات گرانبها را فراخوانی کند.

to think up [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex:

آیا می‌توانید چند ایده برای کمپین بازاریابی آینده‌مان بیاندیشید؟

to trump up [فعل]
اجرا کردن

سندسازی کردن

Ex: The journalist was fired for attempting to trump up a story , compromising the integrity of the news outlet .

روزنامه‌نگار به دلیل تلاش برای جعل یک داستان، که صداقت رسانه خبری را به خطر انداخت، اخراج شد.

to whip up [فعل]
اجرا کردن

سریع درست کردن (غذا)

Ex: Let 's whip up a quick dessert to satisfy our sweet tooth .

بیایید سریع یک دسر درست کنیم تا هوس شیرینی خود را برطرف کنیم.

to work up [فعل]
اجرا کردن

به صورت تدریجی اما مداوم پیشرفت کردن

Ex: Work up your stamina for the marathon .

برای ماراتن استقامت خود را افزایش دهید.