افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - تعامل یا مستندسازی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
to belt up [فعل]
اجرا کردن

ساکت شدن

Ex: The boss expected the employees to belt up and get back to work .

رئیس انتظار داشت که کارمندان ساکت شوند و به کار برگردند.

اجرا کردن

چاپلوسی کردن

Ex: The salesman was skilled at buttering up customers to make more sales .

فروشنده در چاپلوسی کردن مشتریان برای فروش بیشتر مهارت داشت.

to call up [فعل]
اجرا کردن

با کسی تماس گرفتن

Ex: He called up the customer to address their concerns.

او به مشتری تلفن زد تا به نگرانی‌هایشان رسیدگی کند.

to catch up [فعل]
اجرا کردن

اطلاعات تازه به‌دست آوردن

Ex:

بیایید در مورد به‌روزرسانی‌های آخرین جلسه تیم صحبت کنیم.

to chase up [فعل]
اجرا کردن

برای به دست آوردن چیزی تلاش کردن

Ex: She 's chasing up the lost items with the insurance company .

او در حال پیگیری وسایل گمشده با شرکت بیمه است.

to chat up [فعل]
اجرا کردن

با کسی معاشقه کردن

Ex: Could you help me chat up our new neighbor ?

میتوانی به من کمک کنی تا با همسایه جدیدمان گپ بزنم؟ میخواهم تأثیر خوبی بگذارم.

to clam up [فعل]
اجرا کردن

سکوت کردن

Ex: The shy teenager would clam up in social situations , making it difficult for others to get to know him .

نوجوان خجالتی در موقعیت‌های اجتماعی ساکت می‌شد، که این باعث می‌شد دیگران به سختی بتوانند او را بشناسند.

اجرا کردن

با کسی صحبت کردن

Ex:

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد که با هر سوالی در مورد تکلیف دارند به او مراجعه کنند.

to feel up [فعل]
اجرا کردن

بدون اجازه کسی با او تماس فیزیکی برقرار کردن

اجرا کردن

پیگیری کردن

Ex: I 'll follow up on the leads you provided and gather more details about the job openings .

من پیگیری خواهم کرد سرنخ‌هایی که ارائه دادید و جزئیات بیشتری درباره موقعیت‌های شغلی جمع‌آوری می‌کنم.

to hush up [فعل]
اجرا کردن

کسی را ساکت کردن

Ex:

مدیر کارمندان را در جلسه مهم کارکنان ساکت کرد (hush up).

to join up [فعل]
اجرا کردن

با کسی همکاری کردن

Ex:

دانشجویان از پیشینه‌های مختلف همکاری کردند تا یک رویداد خیریه سازماندهی کنند.

to meet up [فعل]
اجرا کردن

(با قرار قبلی) کسی را ملاقات کردن

Ex: I am meeting up with my friend after the movie .

من بعد از فیلم با دوستم meet up می‌کنم.

to own up [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex:

برای اقرار به اشتباهات و یادگیری از آنها شجاعت لازم است.

to phone up [فعل]
اجرا کردن

با کسی تماس گرفتن

Ex: Before visiting , it 's always good to phone up and check if they are available .

قبل از بازدید، همیشه خوب است که تماس بگیرید و بررسی کنید که آیا آنها در دسترس هستند.

اجرا کردن

بیش از حد با کسی مهربان بودن

Ex:

دانش آموز سعی کرد با پیشنهاد کمک در کارهای اضافی در کلاس، خود را به معلم نزدیک کند.

to shut up [فعل]
اجرا کردن

خفه شدن

Ex:

وقتی معلم وارد شد کلاس فوراً ساکت شد.

to sign up [فعل]
اجرا کردن

قرارداد بستن

Ex: The aspiring actors happily signed up for the audition , hoping for a breakthrough .

بازیگران مشتاق با خوشحالی برای آزمون بازیگری ثبت نام کردند، به امید یک پیشرفت.

اجرا کردن

چاپلوسی کردن

Ex:

او امیدوار بود با کمک در کارهای خانه قبل از درخواست قرض گرفتن ماشین، والدینش را نرم کند.

to speak up [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن

Ex: The professor encouraged students to speak up in class .

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا در کلاس آزادانه و با اعتماد به نفس صحبت کنند.

اجرا کردن

حل و فصل کردن

Ex: In order to avoid a prolonged legal battle , the two parties involved in the dispute decided to square up and settle out of court .

برای اجتناب از یک نبرد حقوقی طولانی، دو طرف درگیر در اختلاف تصمیم گرفتند به توافق برسند و خارج از دادگاه حل و فصل کنند.

اجرا کردن

چاپلوسی کردن

Ex:

کارمند سعی کرد با چاپلوسی مداوم از رهبر تیم، پیشرفت شغلی خود را تقویت کند.

to sum up [فعل]
اجرا کردن

خلاصه کردن

Ex: The speaker took a moment to sum up the main points of the presentation .

گوینده لحظه‌ای وقت گرفت تا نکات اصلی ارائه را خلاصه کند.

to talk up [فعل]
اجرا کردن

تعریف کسی یا چیزی را کردن

Ex: The mayor talked up the city 's attractions to encourage tourism .

شهردار تعریف کرد از جاذبه‌های شهر برای تشویق گردشگری.

to write up [فعل]
اجرا کردن

به صورت واضح نوشتن

Ex:

به عنوان یک حرکت انگیزشی، مربی به طور منظم نقل‌قول‌های الهام‌بخش را در رختکن نوشته می‌کرد.