افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - تعامل یا مستندسازی
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to suddenly become silent or stop talking

ساکت شدن
او تصمیم گرفت ساکت بماند زمانی که نظر او مورد استقبال قرار نگرفت.
to compliment someone to gain something in return

چاپلوسی کردن
آنها با موفقیت سرآشپز را چاپلوسی کردند، به امید یک غذای ویژه.
to call someone on the phone

با کسی تماس گرفتن
من میخواهم به خواهرم تلفن بزنم تا از حالش باخبر شوم.
to exchange information or knowledge that was missed or overlooked

اطلاعات تازه بهدست آوردن, (از اتفاقات) آگاه شدن
من به خواهرم زنگ زدم تا به روز رسانی اخبار خانواده را انجام دهم.
to seek something that belongs to one or is needed, often to find more information about it

برای به دست آوردن چیزی تلاش کردن, برای یافتن چیزی تلاش کردن
مدیر در حال پیگیری وضعیت پروژه است.
to talk with someone in a playful or romantic way to explore a potential connection

با کسی معاشقه کردن
او در چت کردن با افرادی که تازه ملاقات کرده است بسیار عالی است.
to suddenly become silent or refuse to talk, often because of nervousness, fear, or a desire to keep information secret

سکوت کردن, ساکت شدن، (دیگر) صحبت نکردن
به محض اینکه موضوع پروژه اخیرش مطرح شد، امیلی مثل صدف بسته شد و نخواست هیچ جزئیاتی را فاش کند.
to have a conversation with someone

با کسی صحبت کردن
به عنوان سازماندهنده رویداد، برای هر کسی که بخواهد بیاید و صحبت کند و بازخوردش را به اشتراک بگذارد، در دسترس خواهم بود.
to inappropriately touch someone for one's sexual pleasure, specifically without their permission

بدون اجازه کسی با او تماس فیزیکی برقرار کردن
to investigate further based on information or suggestions provided by someone

پیگیری کردن
سرپرست از من خواست که پیگیری پیشرفت پروژه را با تیم انجام دهم.
to cause someone or something to be quiet

کسی را ساکت کردن
رهبر ارکستر قبل از شروع کنسرت ارکستر را ساکت کرد (hush up).
to collaborate with someone else or a group to work together on a shared task or objective

با کسی همکاری کردن
همکاری کردن با حرفهایهای با تجربه برای این پروژه ایده خوبی است.
to come together with someone, usually by prior arrangement or plan in order to spend time or do something together

(با قرار قبلی) کسی را ملاقات کردن
آخر هفته گذشته، ما در کنسرت ملاقات کردیم و زمان خوبی داشتیم.
to confess and take responsibility for one's mistakes

اعتراف کردن, به گردن گرفتن، اقرار کردن
او در مقابل تمام کلاس درباره تقلب در آزمون اعتراف کرد.
to call someone using a telephone

با کسی تماس گرفتن
او احساس تنهایی میکرد، بنابراین تصمیم گرفت به بهترین دوستش تلفن بزند تا گپ بزنند.
to make someone like one by being exceptionally kind toward them

بیش از حد با کسی مهربان بودن
با امید به ارتقاء، او با داوطلب شدن برای مسئولیتهای اضافی سعی در خوشایند کردن خود به سرپرستش داشت.
to stop talking and be quiet

خفه شدن, ساکت شدن
خندهها به تدریج قطع شد وقتی کمدین به میکروفون نزدیک شد.
to sign a contract agreeing to do a job

قرارداد بستن, قرارداد امضا کردن
او از ثبت نام به عنوان مدیر پروژه جدید شرکت هیجان زده بود.
to be kind to someone with the intention of increasing the chances of them agreeing to one's request

چاپلوسی کردن, flattering someone
فروشنده قصد داشت با توصیههای شخصیسازی شده مشتری را نرم کند قبل از پیشنهاد خرید.
to express thoughts freely and confidently

صحبت کردن, اظهار نظر کردن
ابراز عقیده برای آنچه به آن باور دارید حیاتی است.
to reach an agreement or manage a dispute, often by coming to terms or resolving differences

حل و فصل کردن
همسایهها، خسته از اختلافات جاری، در نهایت موافقت کردند که به توافق برسند و برای حفظ هماهنگی جامعه به مصالحه برسند.
to attempt to gain favor or approval from someone in a position of authority by engaging in actions or saying things to please them

چاپلوسی کردن
سیاستمدار به دلیل چاپلوسی مداوم به اهداکنندگان ثروتمند مورد انتقاد قرار گرفت.
to briefly state the most important parts or facts of something

خلاصه کردن, جمعبندی کردن
او طرح رمان را در چند جمله برای کسانی که آن را نخوانده بودند خلاصه کرد.
to speak positively or enthusiastically about something or someone to promote or increase its value, importance, or popularity

تعریف کسی یا چیزی را کردن
در مهمانی، او استعدادهای هنری دوستش را به همه کسانی که ملاقات کرد ستایش کرد.
to display information publicly and clearly

به صورت واضح نوشتن
در طول کمپین، داوطلبان موظف شدند پیامهای کلیدی را روی بنرها بنویسند تا در رویدادهای عمومی توجه جلب کنند.
