ظاهر - عدم جذابیت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عدم جذابیت مانند "غمگین"، "ساده" و "زشت" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر
dog [اسم]
اجرا کردن

بدقیافه

Ex:
اجرا کردن

شخص یا چیز زشت یا ناموفق که بعدها زیبا یا موفق می‌شود

Ex: As a child , Jane was awkward and shy , but in her teenage years she blossomed into a beautiful young woman - a true " ugly duckling " story .

به عنوان یک کودک، جین awkward و خجالتی بود، اما در سال‌های نوجوانی او به یک زن جوان زیبا تبدیل شد - یک داستان واقعی اردک زشت.

grotesque [صفت]
اجرا کردن

زشت و مضحک

Ex: The abandoned doll had a grotesque appearance , with missing limbs and cracked porcelain .

عروسک رها شده ظاهری عجیب و غریب داشت، با اندام‌های از دست رفته و چینی‌های ترک خورده.

minger [اسم]
اجرا کردن

a person considered extremely ugly or unattractive

Ex:
ugly [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The makeup made her look ugly , she looked much better without it .

آرایش او را زشت نشان داد، بدون آن بسیار بهتر به نظر می‌رسید.

grim [صفت]
اجرا کردن

بسیار غیر جذاب

اجرا کردن

زشت

Ex: The unattractive packaging of the product failed to attract customers .

بسته‌بندی غیرجذاب محصول نتوانست مشتریان را جذب کند.

hideous [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The villain in the movie had a hideous scar running down his face , adding to his menacing appearance .

شرور فیلم یک زخم زشت داشت که روی صورتش پایین می‌آمد و به ظاهر ترسناکش اضافه می‌کرد.

unsightly [صفت]
اجرا کردن

ناخوشایند یا غیرجذاب

Ex:

باغ زیبا بود به جز علف‌های هرز زشت که در گوشه رشد می‌کردند.

monstrous [صفت]
اجرا کردن

کریه

Ex: The monstrous claws of the predator left deep gouges in the forest floor .

چنگال‌های هولناک شکارچی خراش‌های عمیقی در کف جنگل به جا گذاشت.

plain [صفت]
اجرا کردن

ساده و غیر جذاب

Ex: Despite being plain , he had a certain charm that others found appealing .

علیرغم معمولی بودن، او جذابیت خاصی داشت که دیگران آن را جذاب می‌یافتند.

unappealing [صفت]
اجرا کردن

غیر جذاب

Ex:

سرعت کم کتاب آن را برای خوانندگان جذاب نکرد.

homely [صفت]
اجرا کردن

نازیبا

Ex: He was a homely child , but he grew up to be quite handsome .

او یک کودک زشت بود، اما بزرگ شد که بسیار خوش‌قیافه شد.

sexless [صفت]
اجرا کردن

عاری از جذبه‌ی جنسی

sordid [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex:

زیرزمین کثیف، مرطوب و پر از حشرات بود.

اجرا کردن

معمولی

Ex:

رستوران ممکن است جذاب به نظر نرسد، اما برخی از بهترین غذاهای شهر را سرو می‌کند.

yucky [صفت]
اجرا کردن

تهوع آور

Ex: The yucky smell coming from the garbage made me cover my nose .

بوی تهوع‌آور که از زباله می‌آمد باعث شد بینی‌ام را بپوشانم.

repugnant [صفت]
اجرا کردن

منزجرکننده

Ex: The repugnant conditions of the prison prompted a human rights investigation .

شرایط منزجرکننده زندان باعث شد تحقیقی در مورد حقوق بشر انجام شود.

repulsive [صفت]
اجرا کردن

منزجرکننده

Ex: The repulsive smell emanating from the garbage can made her feel nauseated .

بوی منزجرکننده ای که از سطل زباله می‌آمد باعث شد او احساس تهوع کند.