ظاهر - حالات چهره
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حالات چهره مانند "سرخ شدن"، "نگاه خشمگین" و "چین خوردن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
an expression on the face in which the eyebrows are brought together, creating lines above the eyes, which shows anger, worry, or disapproval

اخم
هر زمان که خبر بدی میشنید، چهرهاش بلافاصله به اخم نگرانی تبدیل میشد.
a steady and sharp stare that conveys anger, disapproval, or hostility

چشمغره
نگاه خشمگین معلم کلاس پرسر و صدا را ساکت کرد.
a twisted facial expression indicating pain, disgust or disapproval

اخم, ابرو در هم کشیدن
او نتوانست چهرهدرهمکشیده انزجار خود را وقتی که شیر فاسد را چشید پنهان کند.
a disappointed or sad facial expression

پَکر, دمغ
از جلسه که بیرون آمد، حسابی پَکر بود.
a sullen or angry frown signifying displeasure

اخم, ترشرویی
او به جای کلمات با یک اخم پاسخ داد.
a sidelong glance or look given to someone, often indicating suspicion, disapproval, or contempt

نگاه گوشیه چشمی
شوخی او یک نگاه از گوشه چشم جمعی از گروه به دست آورد.
the act of closing and opening one eye quickly, usually once

چشمک
یک چشمک میتواند نشاندهنده یک راز مشترک باشد.
the rush of blood to the face signifying embarrassment, modesty or confusion

سرخشدگی (گونه), سرخی
اشتباه ناشیانه او باعث سرخ شدن عمیق صورتش شد.
describing a face that appears reddened or warm, often due to emotions, physical exertion, or heat

سرخ شده, برافروخته
چهره سرخ شده ورزشکار شدت تمرین او را نشان می داد.
(of a person's face) to look lively and healthy, specifically as a result of training and exercising

(چهره فرد) سرزنده و پرانرژی بودن
حتی در سختترین جلسات کمپ آموزشی، چهرهاش با عزم و تمرکز میدرخشید.
to become pale, typically due to a sudden change in physical or emotional state, such as fear, shock, or illness

رنگپریده شدن
چهرهاش شروع به رنگ پریدگی کرد وقتی که جدیت وضعیت روشن شد.
to cause a wrinkle or indentation on a surface

چین دادن, تا کردن
او با دقت نامه را تا کرد، سعی کرد آن را زیاد چروک نکند، اما در نهایت خطوط قابل مشاهدهای روی آن باقی ماند.
to wrinkle the face due to intense emotions or age-related changes

چروک شدن
وقتی او خبر ناامیدکننده را دریافت کرد، چهرهاش به وضوح در ترکیبی از تعجب و ناامیدی چروکیده شد.
to cause wrinkles or lines to appear on the skin as a sign of worry, confusion, or concentration

چین انداختن, خط ایجاد کردن
وقتی خبر بد را شنید پیشانیاش را درهم کشید.
(of eyes) to protrude or bulge, often from surprise or shock

بیرون زدن, باد کردن
من تقریباً چشمهایم از حدقه درآمد وقتی جمعیت عظیم را در راهاندازی محصول دیدم.
to look or stare at someone angrily

اخموتخم کردن, با خشم نگاه کردن
او به همسایههای پرسر و صدایی که شبها او را بیدار نگه میداشتند خشمگین نگاه کرد.
to twist our face in an ugly way because of pain, strong dislike, etc., or when trying to be funny

چهره درهم کشیدن
او نتوانست از درهم کشیدن چهره خودداری کند وقتی لباس وحشتناکی را که دوستش پوشیده بود دید.
to drop one's eyebrows, chin, or gaze to express sadness, disapproval, or shame, or to show less intensity or hostility in a facial expression

چهره خود را عبوس کردن
همانطور که بحث شدت میگرفت، صداهایشان بلندتر میشد و هر کدام سر خود را پایین میآوردند، نگاههای تند رد و بدل میکردند.
to push out one's lips as an expression of displeasure, anger, or sadness

آویزان کردن لب و لوچه
با شنیدن خبر، او نتوانست از لبخند ناراحت کننده خودداری کند.
to pucker or tighten one's lips together to express disapproval or concentration

لب برچیدن
او در حین کار، دهانش را در تمرکز جمع کرد.
to frown in a sullen or angry way

اخم کردن, ترشرویی کردن
وقتی درباره گزارش گمشده از او پرسیده شد اخم کرد.
to be in a bad mood and to remain silent and resentful due to feeling upset, angry, or disappointed

قهر کردن, به هم ریختن
او پس از کنار گذاشته شدن از تصمیم، به آرامی قهر کرد.
to show a facial expression that signifies shame or pain

چهره در هم کشیدن
او از درد تیز در مچ پایش پس از پیچ خوردن روی سنگفرش ناهموار چهره درهم کشید.
an expression in which our mouth curves upwards, when we are being friendly or are happy or amused

لبخند, تبسم
او با یک لبخند گرم و صمیمی به ما خوش آمد گفت.
a broad smile that reveals the teeth

لبخند با نیش باز
بعد از اینکه شوخی کرد، یک لبخند شیطنتآمیز روی صورتش بود.
a broad, radiant smile showing joy or pleasure

لبخند پهن
چهرهاش با یک لبخند درخشان مغرور روشن شد.
a smile or remark directed at someone as a sign of mockery or disrespect

پوزخند, ریشخند
او با یک لبخند سرد و تمسخرآمیز پاسخ داد.
a half-smile that can indicate satisfaction, superiority, or amusement

پوزخند
بعد از اینکه او به پای خودش گیر کرد، به او یک لبخند ریشخندآمیز زد.
a smug, coy, or artificially timid smile

خندهی تصنعی
لبخند ساختگی او باعث شد که او به صداقتش شک کند.
(of a person) having a cold and unwelcoming appearance, often indicating emotional distance or disapproval

غمگین, سرد
او با نگاهی سرد به آنها نگاه کرد، که بیعلاقگیاش را نشان میداد.
twisted or distorted, often indicating dry or mocking humor

کنایهآمیز, طعنهآمیز
حس طنز تلخ او اغلب مردم را غافلگیر میکرد.
(of eyes or facial expression) lacking interest and showing no emotion

بیحال, بیاحساس
چشمهایش شیشهای بود در حالی که به صفحه خیره شده بود بدون هیچ احساسی.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
describing a person who looks frightened or crazy due to their unfocused gaze

خیرهشده از حیرت یا وحشت
او بعد از شنیدن خبر تکاندهنده وحشتزده به نظر میرسید.
not blinking one's eyes, often indicating intense concentration, focus, or a lack of emotion

خیره
چشمان بیپلک او به صفحه شطرنج خیره شده بود.
a brief facial expression that reveals sudden pain, embarrassment, or discomfort

درهمکشیدن چهره
وقتی حادثه شرمآور به او یادآوری شد، یک چهره درهم کشیدن کوچک کرد.
to show an emotion with a joyful smile

با شادی خندیدن
زوجین در حالی که اولین فرزند خود را به دنیا خوش آمد میگفتند، میدرخشیدند.
