ظاهر - حالات و حرکات بدن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حالت ها و حرکات مانند "چابک"، "دست و پا چلفتی" و "سنگین" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر
graceful [صفت]
اجرا کردن

جذاب و دلنشین

Ex: The dancer moved with graceful precision , her every gesture filled with grace and beauty .

رقاصه با دقتی زیبا حرکت می‌کرد، هر حرکتش پر از زیبایی و ظرافت بود.

coordinated [صفت]
اجرا کردن

هماهنگ

Ex: The child is becoming more coordinated as she learns to ride a bike .

کودک در حال یادگیری دوچرخه‌سواری هماهنگ‌تر می‌شود.

deft [صفت]
اجرا کردن

چالاک

Ex: The artist painted with deft strokes , capturing the essence of the landscape .

هنرمند با ضربه‌های ماهرانه نقاشی کرد، جوهره منظره را به تصویر کشید.

languid [صفت]
اجرا کردن

باطمأنینه

Ex: He lounged by the poolside , sipping his drink with languid movements .

او در کنار استخر دراز کشیده بود، در حالی که نوشیدنی اش را با حرکات کند می‌نوشید.

اجرا کردن

چابک

Ex:

او از میان جمعیت به شیوه‌ای سبک حرکت کرد.

lithe [صفت]
اجرا کردن

چست‌وچالاک

Ex: His lithe form made him a natural at martial arts , where agility was key .

فرم چابک او او را در هنرهای رزمی که چابکی کلید بود، طبیعی کرد.

اجرا کردن

منعطف

Ex:

او در یک حالت آزاد و راحت روی مبل دراز کشیده بود.

nimble [صفت]
اجرا کردن

فرز چابک

Ex: The nimble athlete easily evaded tackles on the field .

ورزشکار چالاک به راحتی از تکل‌ها در زمین فرار کرد.

supple [صفت]
اجرا کردن

انعطاف پذیر

Ex: The fabric remained supple even after years of use .

پارچه حتی پس از سال‌ها استفاده انعطاف‌پذیر باقی ماند.

ungainly [صفت]
اجرا کردن

دست و پاچلفتی

Ex:

کودک نوپا قدم‌های لرزان و ناشیانه در سراسر اتاق برداشت.

اجرا کردن

ناهماهنگ

Ex: His uncoordinated swing missed the ball entirely .

تاب ناموزون او کاملاً توپ را از دست داد.

lumbering [صفت]
اجرا کردن

سلانه و سنگین

Ex:

علیرغم اندازه‌اش، حرکات سنگین او به طرز شگفت‌انگیزی ملایم بود.

graceless [صفت]
اجرا کردن

ناموزون

Ex:

پرنده یک فرود ناشیانه روی شاخه انجام داد.

clumsy [صفت]
اجرا کردن

دست‌وپاچلفتی

Ex: The new employee 's clumsy handling of fragile items resulted in several broken dishes .

برخورد دست و پا چلفتی کارمند جدید با وسایل شکننده منجر به شکستن چندین ظرف شد.

awkward [صفت]
اجرا کردن

بی‌دست‌وپا

Ex: His attempt to juggle oranges ended in an awkward mess as they bounced off the walls and rolled under the table .

تلاش او برای جاگلینگ پرتقال‌ها به یک آشفتگی ناجور ختم شد در حالی که آن‌ها از دیوارها می‌پریدند و زیر میز می‌غلطیدند.

fluid [صفت]
اجرا کردن

موزون

Ex: Her fluid movements in the dance were mesmerizing .

حرکات سیال او در رقص مسحورکننده بود.

balletic [صفت]
اجرا کردن

باله مانند

Ex: Her balletic posture gave the photo a timeless quality .

حالت باله‌ای او به عکس کیفیتی بی‌زمان بخشید.

wooden [صفت]
اجرا کردن

سفت

Ex: His wooden handshake felt cold and formal .

دست دادن سخت او سرد و رسمی به نظر می‌رسید.

gawky [صفت]
اجرا کردن

دست و پا چلفتی

Ex: The lanky boy 's gawky attempt at gymnastics drew chuckles from his friends .

تلاش دست و پا چلفتی پسر بلندقد در ژیمناستیک خنده دوستانش را برانگیخت.