ظاهر - رنگ پوست و علائم آن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به رنگ پوست و علائم مانند "پینه بسته"، "کک و مک دار" و "چروکیده" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر
lined [صفت]
اجرا کردن

چروکیده

Ex:

پس از سال‌ها قرار گرفتن در معرض آفتاب، پوست یک زمانی صاف او چروکیده و فرسوده شد.

wrinkled [صفت]
اجرا کردن

چروکیده

Ex: She smoothed the wrinkled bedspread before guests arrived .

او قبل از رسیدن مهمان‌ها، روتختی چروک را صاف کرد.

wrinkly [صفت]
اجرا کردن

پرچین‌وچروک

Ex: Despite her wrinkly skin , there was a youthful spirit about her that belied her age .

علیرغم پوست چروکیده او، روحیه جوانی در او بود که سنش را تکذیب می‌کرد.

blemish [اسم]
اجرا کردن

نقص

Ex: The antique table had a few blemishes on its surface from years of use .

میز عتیقه چند لکه روی سطح خود از سال‌ها استفاده داشت.

blotch [اسم]
اجرا کردن

لک

Ex: His shirt was stained with a blotch of mustard .

پیراهن او با یک لکه خردل لکه‌دار شده بود.

callus [اسم]
اجرا کردن

پینه

Ex: The gardener 's hands had calluses from digging and planting in the soil .

دست‌های باغبان از کندن و کاشتن در خاک پینه بسته بود.

bloom [اسم]
اجرا کردن

ظاهری جوان و شاد

Ex: Children often have a fresh bloom that adults envy .
tan [اسم]
اجرا کردن

برنزه

Ex: She applied sunscreen to maintain her tan while avoiding further skin damage .

او کرم ضد آفتاب زد تا برنزه خود را حفظ کند در حالی که از آسیب بیشتر به پوست جلوگیری می‌کند.

tanned [صفت]
اجرا کردن

برنزه

Ex:

چهره کوهنوردان از آفتاب ارتفاع بالا برنزه شده بود.

suntan [اسم]
اجرا کردن

برنزه

Ex:

او لوسیون برنزه کننده را برای محافظت از پوستش در حالی که به رنگ قهوه‌ای طلایی دست می‌یافت، استفاده کرد.

suntanned [صفت]
اجرا کردن

برنزه

Ex:

بدن برنزه‌شده نجات‌غریق در میان گردشگران رنگ‌پریده در ساحل به چشم می‌خورد، گواهی بر ساعت‌هایی که در آفتاب گذرانده بود.

bronzed [صفت]
اجرا کردن

برنزه

Ex: The bronzed look of the model was perfect for the summer photoshoot .

ظاهر برنزه مدل برای عکاسی تابستانی عالی بود.

freckle [اسم]
اجرا کردن

کک‌ومک

Ex: As a child , she used to count her freckles , finding joy in their irregular patterns .

در کودکی، او کک‌ومکهایش را می‌شمرد، در الگوهای نامنظم آنها شادی می‌یافت.

pale [صفت]
اجرا کردن

رنگ‌پریده (پوست)

Ex: Despite the sunny day , his pale face revealed he had n’t been outside much lately .

با وجود روز آفتابی، چهره رنگ پریده او نشان می‌داد که اخیراً زیاد بیرون نرفته است.

pimply [صفت]
اجرا کردن

پر‌از‌جوش

Ex:

آرایشگر تکنیک‌هایی را برای پنهان کردن مناطق جوش‌دار او توصیه کرد.

pore [اسم]
اجرا کردن

منفذ (پوستی)

rosy [صفت]
اجرا کردن

گلی

Ex: The child ’s rosy complexion after playing outside indicated how much fun he had .

رنگ صورتی صورت کودک پس از بازی در بیرون نشان می‌داد که چقدر خوش گذشته است.

swarthy [صفت]
اجرا کردن

سبزه

Ex: The character in the novel was described as swarthy , with piercing eyes .

شخصیت در رمان به عنوان گندمگون، با چشمان نافذ توصیف شد.

tattoo [اسم]
اجرا کردن

خالکوبی

Ex:

او تاتوی جدیدش از یک کشتی را به دوستانش نشان داد.

blush [اسم]
اجرا کردن

سرخی

Ex: A faint blush colored her skin in the morning light .

سرخوردگی خفیف پوست او را در نور صبح رنگ می‌کرد.

wrinkle [اسم]
اجرا کردن

چروک

Ex: With each passing year , more wrinkles appeared on her face , but she embraced them as a reflection of her life experiences .

با هر سالی که می‌گذشت، چین‌وچروکهای بیشتری روی صورتش ظاهر می‌شد، اما او آنها را به عنوان بازتابی از تجربیات زندگی‌اش پذیرفت.

spotty [صفت]
اجرا کردن

جوش دار، دارای آکنه

Ex: She covered her spotty skin with foundation for the party .

او پوست لک دار خود را با کرم پودر برای مهمانی پوشاند.