ظاهر - زیبایی (در مفهوم عام)
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به جذابیت مانند "حیرت انگیز"، "زیبا" و "فرازمینی" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
extremely pleasing to the mind or senses

زیبا, قشنگ
غروب خورشید بر فراز اقیانوس کاملاً زیبا بود.
exceptionally beautiful or splendid, often inspiring awe or admiration

پرزرقوبرق
صدای آواز با شکوه او در سالن کنسرت طنین انداز شد و همه حاضران را مسحور کرد.
causing strong admiration or shock due to beauty or impact

خیرهکننده
او یک لباس خیرهکننده پوشیده بود که توجه همه را جلب کرد.
incredibly impressive or beautiful, often leaving one feeling amazed

نفسگیر
ایستاده بر لبه پرتگاه، با چشماندازی حیرتانگیز از اقیانوس وسیع که در مقابل ما گسترده شده بود، روبرو شدیم.
extremely attractive and beautiful

زیبا, جذاب، خوشگل
عروس در روز عروسیاش درخشان و خیرهکننده بود.
exceptionally impressive and beautiful, often bringing joy or admiration

باشکوه
لباس خیرهکننده او زیر نورها میدرخشید وقتی که وارد اتاق شد.
of extreme beauty or perfection

چشمنواز
رنگ پارچه عالی بود.
having a refined and graceful appearance or style

شیک, مطابق مد روز
مدل موی عروس ساده اما زیبا بود، با حلقههای آبشاری که صورتش را در امواج نرم قاب میکرد.
exceptionally elegant and innocent

زیبا و معصوم
رفتار فرشتهوار توله سگ حتی شکاکترین صاحبان حیوانات خانگی را نیز مجذوب خود کرد.
extremely attractive and pleasing

دلربا, مسحورکننده، فوقالعاده زیبا
منظره از قله کوه کاملاً مسحورکننده بود، با خورشیدی که در افق غروب میکرد.
pleasing or attractive in appearance

هنری, زیباییشناختی
او چیدمان میز را به روشی هنری مرتب کرد.
(literary) beautiful and pleasant to the sight

زیبا
لبخند زیبای او اتاق را روشن کرد و همه اطرافیانش را مجذوب خود کرد.
extremely delicate, light, as if it belongs to a heavenly realm

زیبا و باظرافت
او لباسی از پارچه ماورایی پوشیده بود که به نظر میرسید در نور ماه میدرخشد.
so intense that it cannot be adequately expressed in words

وصفناپذیر
ایستاده بر فراز یخچال، او در برابر عظمت دشتهای یخی، حسی از ترس ناگفتنی را احساس کرد.
impeccably beautiful or ideal in appearance, like a perfectly composed photograph

همهچیز تمام, بینقص
having exceptional beauty or excellence

فوقالعادهزیبا
همانطور که خورشید در افق غروب میکرد و آسمان را به رنگهای صورتی و طلایی میآراست، منظره از قله کوه واقعاً عالی بود.
inspiring a feeling of wonder or amazement

شگفتانگیز
شعبدهباز حرکات شگفتانگیزی انجام داد که تماشاگران را مبهوت کرد.
a famous person who is considered to be sexually attractive by many people

نماد جذابیت (جنسی)
someone or something that is visually attractive but may not have much substance or depth

چشمنواز, زیبا ولی سطحی
اغلب او را فقط به عنوان یک چهره زیبا رد میکنند، اما او یک بازیگر با استعداد نیز هست.
(of a person) physically attractive in a way that draws attention

جذاب (از نظر جنسی), سکسی
راه رفتن با اعتماد به نفس و لبخند جذابش او را به شدت سکسی میکند.
having qualities that make one attractive or worth wanting

جذاب (از نظر جنسی)
او به دلیل هوش و مهربانیاش مطلوب در نظر گرفته میشود.
having an attractive and irresistible quality that captivates others

فریبنده, جذاب
جذابیت فریبنده بهشت ساحلی گرمسیری او را به فرار از واقعیت و استراحت دعوت کرد.
sexually attractive or desirable

جذاب, سکسی
در فیلم، شخصیت اصلی به عنوان یک مجرد جذاب و مطلوب به تصویر کشیده شده است.
having features or characteristics that are pleasing

جذاب, زیبا
او یک لباس جذاب میپوشد که توجه همه را در مهمانی جلب میکند.
attractive and good-looking

ناز, قشنگ، جذاب
شخصیت های کارتونی در فیلم ناز بودند.
having an attractive, curvy figure

خوشتراش
حرکات رقاص به نرمی اندام خوشاندام او بود.
sexually attractive and very seductive

از نظر جنسی جذاب
بازیگر به خاطر جذابیت وسوسهانگیز خود معروف بود و در هر صحنه تماشاگران را مسحور میکرد.
visually pleasing in a charming way

زیبا, خوشگل
چشمهای زیبای دختر مهربانی و گرمای او را منعکس میکند.
attractive in appearance, particularly in terms of facial features or overall demeanor

جذاب, دلربا
dazzling, radiant, or magnificent in appearance

خیرهکننده, پرجلوه، پرشکوه
باغ با گلهای پر جنب و جوش درخشان بود و یک تابلوی نفسگیر از رنگها را خلق میکرد.
very beautiful or attractive

دوستداشتني, جذاب
او یک لباس دلانگیز به مهمانی پوشید.
pleasing and likely to arouse interest or desire

جذاب
بازیگر چهرهای دلربا داشت که در هر اجرا قلب تماشاگران را تسخیر میکرد.
visually striking or captivating

فریبنده
او یک لباس قرمز چشمنواز پوشیده بود که او را در آن رویداد متمایز میکرد.
incredibly cute or charming, often causing feelings of affection, delight, or admiration

ناز, تودلبرو
بچه گربه دوست داشتنی به شکل یک توپ جمع شد و با رضایت در دامن صاحبش خرخر کرد.
so interesting that it holds your attention completely

فریبنده
روایت جذاب او کیفیتی اجباری داشت، که مخاطبان را به هر کلمه میچسباند.
relating to the enjoyment or appreciation of beauty or art, especially visual art

مربوط به زیباییشناسی
او معتقد بود که معنای مجسمه باید در درجه دوم نسبت به فرم زیباییشناختی و ترکیببندی آن قرار گیرد.
(of a person) having qualities that are highly attractive

شهوتانگیز
او جذابیتی خوشمزه داشت که همه را میخواست در کنارش باشند.
appealing in a way that arouses interest or desire

فریبنده, جذاب
پیشنهاد وسوسهانگیز آزمایش رایگان، بسیاری از افراد را به ثبتنام در این خدمات تشویق کرد.
attractive in a way that catches the eye

جذاب, زیبا
گوشهای افتاده و دم تکانخورده توله سگ آن را به ویژه برای رهگذران جذاب کرده بود.
improving or emphasizing someone's good features, making them appear more attractive

زیبنده, برازنده
stylish, attractive, and often associated with luxury or sophistication

پرزرقوبرق
مهمانی پرزرق و برق پر از افراد مشهور و مهمانان ویژه بود.
having a quality that is satisfying

خوب, مناسب
هوا خوب بود، بنابراین تصمیم گرفتند در پارک پیکنیک برگزار کنند.
having an extraordinary ability to attract people

جذاب, گیرا
بازیگر حضور مغناطیسی روی صحنه داشت.
a person or an animal that is attractive in a sweet or adorable way

دختر تودلبرو, بانمک، لوند
تو امروز توی اون لباس یه نازنین واقعی هستی!
