ACT انگلیسی و دانش جهانی - اشیاء روزمره

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اشیاء روزمره، مانند "یادگاری"، "دولی"، "گیره" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون ACT کمک می‌کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ACT انگلیسی و دانش جهانی
container [اسم]
اجرا کردن

محفظه

Ex: The plastic container kept the cookies fresh for days .

ظرف پلاستیکی کلوچه‌ها را برای روزها تازه نگه داشت.

utensil [اسم]
اجرا کردن

ابزار آشپزی

Ex: She could n’t find the right utensil to flip the pancakes .

او نتوانست وسیله مناسبی برای برگرداندن پنکیک‌ها پیدا کند.

porcelain [اسم]
اجرا کردن

پرسلان (ظروف)

Ex: The store specializes in antique porcelain .

فروشگاه در چینی‌آلات عتیقه تخصص دارد.

swab [اسم]
اجرا کردن

تی

Ex: The cleaning crew brought in a new swab to tackle the mess .

تیم نظافت یک تاپ جدید آورد تا با آشفتگی مقابله کند.

garment [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: He admired the intricate embroidery on the vintage garment , a testament to the craftsmanship of a bygone era .

او از دوخت پیچیده روی لباس قدیمی تحسین کرد، گواهی بر هنر دست یک دوران گذشته.

chandelier [اسم]
اجرا کردن

لوستر

Ex: The historic mansion boasted an impressive chandelier in the foyer , welcoming guests with a warm and inviting glow .

عمارت تاریخی به یک لوستر چشمگیر در راهروی ورودی می‌بالید، که با نوری گرم و دعوت‌کننده از مهمانان استقبال می‌کرد.

اجرا کردن

تزئین

Ex: The wedding cake was decorated with intricate ornamentation made of fondant and sugar flowers .

کیک عروسی با تزئینات پیچیده ساخته شده از فوندانت و گل های شکر تزئین شده بود.

knob [اسم]
اجرا کردن

دستگیره در

fragment [اسم]
اجرا کردن

قطعه

Ex: He glued together the fragments of the vase that had shattered on the floor .

او تکه‌های گلدانی که روی زمین شکسته بود را به هم چسباند.

apparatus [اسم]
اجرا کردن

وسیله

Ex: The apparatus for measuring air quality provided real-time data on pollution levels .

دستگاه اندازه‌گیری کیفیت هوا، داده‌های لحظه‌ای درباره سطوح آلودگی ارائه داد.

veil [اسم]
اجرا کردن

روبنده

Ex: The veil protected her from the harsh desert winds during her travels .

حجاب او را از بادهای شدید صحرا در طول سفرهایش محافظت می‌کرد.

grid [اسم]
اجرا کردن

گریل

Ex: The chef positioned the vegetables on the grid of the grill for char marks .

آشپز سبزیجات را روی گریل گریل برای علامت‌های زغالی قرار داد.

implement [اسم]
اجرا کردن

ابزار مناسب

Ex: The teacher stored educational implements like markers , chalk , and erasers in the classroom .

معلم ابزارهای آموزشی مانند ماژیک، گچ و پاک‌کن را در کلاس درس ذخیره کرد.

blindfold [اسم]
اجرا کردن

چشم بند

Ex:

در طول تمرین تیم سازی، شرکت کنندگان مجبور بودند با چشمان بسته با چشم بند از یک مسیر موانع عبور کنند.

pocketbook [اسم]
اجرا کردن

کیف پول

Ex: She bought a new pocketbook with multiple compartments to organize her belongings .

او یک کیف پول جدید با چندین بخش برای سازماندهی وسایلش خرید.

wick [اسم]
اجرا کردن

فتیله

Ex: He replaced the kerosene lamp 's old wick with a new one for better efficiency .

او فتیله قدیمی چراغ نفت را با یک فتیله جدید برای کارایی بهتر جایگزین کرد.

corkscrew [اسم]
اجرا کردن

دربازکن (بطری)

Ex: After searching through the kitchen drawers , he finally found the corkscrew tucked away in the back .

بعد از جستجو در کشوهای آشپزخانه، او بالاخره دربازکن را که در پشت قایم شده بود پیدا کرد.

pamphlet [اسم]
اجرا کردن

جزوه

Ex: Before the workshop , attendees received pamphlets outlining the agenda and topics to be covered during the session .

قبل از کارگاه، شرکت‌کنندگان بروشورهایی دریافت کردند که برنامه و موضوعاتی که در طول جلسه پوشش داده می‌شود را خلاصه می‌کرد.

purifier [اسم]
اجرا کردن

تصفیه کننده

Ex: He bought a purifier for his car to remove odors and pollutants from the air .

او یک تصفیه‌کننده برای ماشینش خرید تا بوها و آلاینده‌ها را از هوا حذف کند.

spare [اسم]
اجرا کردن

قطعه یدکی

Ex: He kept a spare in the drawer to ensure he never ran out of batteries .

او یک ذخیره در کشو نگه داشت تا مطمئن شود هرگز باتری‌ها تمام نمی‌شوند.

receipt [اسم]
اجرا کردن

رسید

Ex: The gas pump offers a receipt after you fill up .

پمپ بنزین پس از پر کردن باک، رسید ارائه می‌دهد.

debris [اسم]
اجرا کردن

آوار

Ex:

آوار جاده را پوشانده بود، رانندگی را غیرممکن می‌کرد.

pulley [اسم]
اجرا کردن

قرقره

Ex: She demonstrated how the pulley could reduce the effort needed to move the weight .

او نشان داد که چگونه قرقره می‌تواند تلاش لازم برای جابجایی وزن را کاهش دهد.

pellet [اسم]
اجرا کردن

گرانول

Ex: The farmer used pellets to fertilize the soil evenly .

کشاورز از گرانول برای کوددهی یکنواخت خاک استفاده کرد.

raft [اسم]
اجرا کردن

کلک (نوعی قایق)

Ex: They packed supplies onto the raft for their day-long river adventure .

آنها لوازم را روی کلک بسته‌بندی کردند برای ماجراجویی یک روزه رودخانه‌ای خود.

shard [اسم]
اجرا کردن

تراشه

Ex: The window shattered , scattering shards everywhere .

پنجره شکست، تکه‌ها را همه جا پخش کرد.

lattice [اسم]
اجرا کردن

مشبک‌کاری

Ex: Intricate cast iron lattices lined the arched windows of the ornate Victorian mansion

توری‌های چدنی پیچیده پنجره‌های قوسی عمارت پرزرق و برق ویکتوریایی را پوشانده بود.

dispenser [اسم]
اجرا کردن

توزیع کننده

Ex: The hand sanitizer dispenser at the entrance promotes infection control .

دستگاه توزیع کننده ضدعفونی کننده دست در ورودی، کنترل عفونت را ترویج می‌دهد.

drapery [اسم]
اجرا کردن

پرده

Ex: The theater stage was adorned with dramatic red drapery that set the mood for the performance .

صحنه تئاتر با پردههای قرمز نمایشی تزئین شده بود که حال و هوای اجرا را مشخص می‌کرد.

harness [اسم]
اجرا کردن

هارنس

Ex: She adjusted the harness to avoid strain on her shoulders .

او زین را تنظیم کرد تا از فشار بر شانه‌هایش جلوگیری کند.

doily [اسم]
اجرا کردن

زیربشقابی توری

fixture [اسم]
اجرا کردن

لوازم و اثاثیه ثابت

Ex: The built-in bookcases are considered fixtures and are included in the home sale .

قفسه‌های کتاب توکار به عنوان تجهیزات ثابت در نظر گرفته می‌شوند و در فروش خانه گنجانده شده‌اند.

tinder [اسم]
اجرا کردن

آتش زنه

Ex: The scouts gathered tinder from the forest floor to build their campfire .

کشف‌کنندگان زغال را از کف جنگل جمع‌آوری کردند تا آتش کمپ خود را روشن کنند.

souvenir [اسم]
اجرا کردن

سوغاتی

Ex: She bought a keychain souvenir from the gift shop to remember her trip to Paris .

او یک سوغاتی کلید زنجیری از فروشگاه هدیه خرید تا سفرش به پاریس را به یاد بیاورد.

keepsake [اسم]
اجرا کردن

یادگار

Ex: The photo album was filled with cherished keepsakes , each capturing a precious moment in time .

آلبوم عکس پر از یادگاری‌های گرانبها بود، هر کدام لحظه‌ای گرانبها را در زمان ثبت می‌کرد.

heirloom [اسم]
اجرا کردن

میراث

Ex: The heirloom quilt was carefully preserved in a special display case .

پتوی میراثی با دقت در یک محفظه نمایش ویژه حفظ شده بود.

bedspread [اسم]
اجرا کردن

*روتختی بلند

Ex: After making the bed , he carefully smoothed out the bedspread .

بعد از مرتب کردن تخت، او با دقت روتختی را صاف کرد.

afghan [اسم]
اجرا کردن

یک افغان

Ex: He wrapped himself in the soft folds of the afghan while reading a book .

او خود را در چین‌های نرم افغان پیچید در حالی که کتاب می‌خواند.

springboard [اسم]
اجرا کردن

تخته پرش

Ex: The kids took turns jumping off the springboard into the water .

بچه‌ها به نوبت از تخته پرش به داخل آب پریدند.