ACT انگلیسی و دانش جهانی - معانی کم تکرار

در اینجا شما معانی غیر متداول برخی از کلمات انگلیسی مانند "wake"، "game"، "intimate" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون ACT کمک می‌کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ACT انگلیسی و دانش جهانی
signature [اسم]
اجرا کردن

امضا

Ex: Her fashion designs had a signature elegance that made them instantly recognizable .

طراحی‌های مد او دارای ظرافتی منحصربه‌فرد بودند که آن‌ها را فوراً قابل تشخیص می‌کرد.

wake [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex:

تلاش‌های پاکسازی در پی آتش‌سوزی جنگل ادامه یافت.

benefit [اسم]
اجرا کردن

مستمری تأمین اجتماعی

Ex:

او پس از از دست دادن شغل و مشکل در پرداخت اجاره، برای مزایای مسکن درخواست داد.

projection [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: The sales projection for the quarter looks promising .

پیش‌بینی فروش برای فصل امیدوارکننده به نظر می‌رسد.

اجرا کردن

قانون اساسی

Ex: The constitution of the team reflected a diverse range of skills and backgrounds .

ترکیب تیم بازتابی از طیف متنوعی از مهارت‌ها و پیشینه‌ها بود.

impression [اسم]
اجرا کردن

اثر

Ex: The company 's logo was embossed with a gold foil impression on the packaging .

لوگوی شرکت با اثر ورق طلا روی بسته‌بندی برجسته شده بود.

game [اسم]
اجرا کردن

حیوان (قابل‌شکار)

Ex: They cooked the game they caught over an open fire .

آنها شکار را که گرفته بودند روی آتش باز پختند.

drag [اسم]
اجرا کردن

نیروی مقاومتی (اصطحکاک)

Ex: Fish have streamlined bodies to minimize water drag while swimming .

ماهی‌ها بدن‌های جریان‌پذیر دارند تا مقاومت آب را هنگام شنا به حداقل برسانند.

draft [اسم]
اجرا کردن

جریان هوا

Ex: The tunnel was dark and damp , with a steady draft blowing from one end to the other .

تونل تاریک و مرطوب بود، با یک جریان هوا ثابت که از یک سر به سر دیگر می‌وزید.

draw [اسم]
اجرا کردن

عامل جذب مخاطب

Ex: The blockbuster movie featuring a popular star was the cinema 's primary draw , leading to sold-out screenings .

فیلم پرفروش با بازی یک ستاره محبوب، جاذبه اصلی سینما بود که منجر به اکران‌های کامل شد.

cause [اسم]
اجرا کردن

علت

Ex: The organization 's cause focused on advocating for the rights of indigenous communities .

علت سازمان بر دفاع از حقوق جوامع بومی متمرکز بود.

gulf [اسم]
اجرا کردن

شکاف

Ex: There was a gulf of experience between the new employee and the veteran staff .

بین کارمند جدید و کارکنان باتجربه یک شکاف تجربه وجود داشت.

bill [اسم]
اجرا کردن

منقار

Ex: A hummingbird 's bill is slender and suited for reaching nectar .
plot [اسم]
اجرا کردن

قطعه (زمین)

Ex: The plot behind their home was perfect for a small orchard .

قطعه زمین پشت خانه آنها برای یک باغ کوچک میوه عالی بود.

propagation [اسم]
اجرا کردن

انتشار

Ex: Engineers worked on improving the propagation of signals in fiber optic cables .

مهندسان بر روی بهبود انتشار سیگنال‌ها در کابل‌های فیبر نوری کار کردند.

carousel [اسم]
اجرا کردن

نوار نقاله چمدان

Ex: Make sure to check the carousel for your belongings .

مطمئن شوید که چرخ فلک را برای وسایل خود بررسی کنید.

condition [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: Research is ongoing to better understand the underlying causes of this condition and to develop effective treatments .

تحقیقات برای درک بهتر علل اساسی این وضعیت و توسعه درمان‌های مؤثر در حال انجام است.

vehicle [اسم]
اجرا کردن

وسیله نقلیه

Ex: Playground equipment may act as a vehicle for transmitting contagious diseases among children .

تجهیزات زمین بازی ممکن است به عنوان وسیله‌ای برای انتقال بیماری‌های مسری بین کودکان عمل کند.

means [اسم]
اجرا کردن

وسیله

Ex: Savings are a means to achieve financial security and independence .

ابزارها روشی برای دستیابی به امنیت مالی و استقلال هستند.

discipline [اسم]
اجرا کردن

رشته تحصیلی

Ex: Economics is a discipline concerned with the production , consumption , and distribution of goods and services .

اقتصاد یک رشته است که به تولید، مصرف و توزیع کالاها و خدمات مربوط می‌شود.

impact [اسم]
اجرا کردن

برخورد

Ex: The window shattered upon impact with the baseball .

پنجره در اثر برخورد با توپ بیس بال شکست.

province [اسم]
اجرا کردن

حوزه

Ex: Teaching and mentoring students is within the professor 's province .

تدریس و راهنمایی دانشجویان در حوزه استاد است.

expression [اسم]
اجرا کردن

حالت (چهره)

Ex: His face held an expression of deep concentration as he worked on the complex problem .
adoption [اسم]
اجرا کردن

فرزندپذیری

Ex: They attended an adoption workshop to better understand the responsibilities and legalities involved .

آن‌ها در یک کارگاه درباره فرزندخواندگی شرکت کردند تا مسئولیت‌ها و جنبه‌های قانونی مرتبط را بهتر درک کنند.

tenor [اسم]
اجرا کردن

مسیر

Ex: She found comfort in the predictable tenor of her daily routines and habits .

او در روال قابل پیش‌بینی کارهای روزمره و عادت‌هایش آرامش یافت.

crest [اسم]
اجرا کردن

نشان

Ex: Knights proudly displayed their family crest during tournaments and battles .

شوالیه‌ها با افتخار نشان خانوادگی خود را در مسابقات و نبردها به نمایش می‌گذاشتند.

اجرا کردن

گرامی داشتن (با برگذاری مراسم)

Ex: The community celebrates volunteers who selflessly dedicate their time to helping others .

جامعه جشن می‌گیرد از داوطلبانی که بی‌چشمداشت وقت خود را به کمک به دیگران اختصاص می‌دهند.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

پافشاری کردن

Ex: Despite the controversy , the author maintains that the historical facts in the book are accurate .

علیرغم جنجال، نویسنده اصرار دارد که حقایق تاریخی در کتاب دقیق هستند.

to subject [فعل]
اجرا کردن

در معرض قرار دادن

Ex: Living in a noisy neighborhood subjected the residents to constant disturbances and disrupted sleep .

زندگی در یک محله پر سر و صدا ساکنان را در معرض اختلالات مداوم قرار می‌داد و خواب را مختل می‌کرد.

to promote [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The mentor played a crucial role in promoting the career development of the mentee .

منتور نقش حیاتی در ترویج توسعه شغلی منتوری ایفا کرد.

to convert [فعل]
اجرا کردن

تبدیل شدن

Ex:

میز قهوه در منطقه استراحت به یک میز ناهار خوری با تنظیمات ارتفاع قابل تنظیم تبدیل می‌شود.

to portray [فعل]
اجرا کردن

ایفای نقش کردن

Ex: He was chosen to portray the iconic historical figure in the epic biopic , showcasing his versatility as an actor .

او برای بازی کردن نقش چهره تاریخی نمادین در فیلم زندگینامه حماسی انتخاب شد، که نشان دهنده تنوع او به عنوان یک بازیگر است.

to convey [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: With practice , she hopes to learn to convey confidence as easily as she does other emotions .

با تمرین، او امیدوار است که یاد بگیرد اعتماد به نفس را به راحتی که سایر احساسات را منتقل می‌کند، منتقل کند.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The teacher delivered a thought-provoking lesson on human rights to her students .

معلم یک درس فکربرانگیز درباره حقوق بشر به دانش‌آموزانش ارائه داد.

to contract [فعل]
اجرا کردن

مبتلا شدن

Ex: During the pandemic , numerous people contracted COVID-19 after coming into contact with infected individuals in crowded spaces .

در طول همه‌گیری، افراد زیادی پس از تماس با افراد آلوده در فضاهای شلوغ، به COVID-19 مبتلا شدند.

to occur [فعل]
اجرا کردن

وجود داشتن

Ex: The phenomenon of bioluminescence occurs in certain marine organisms .

پدیده زیست‌تابی در برخی از موجودات دریایی رخ می‌دهد.

اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: After much debate , the board determined the direction of the company ’s future growth .

پس از بحث‌های فراوان، هیئت مدیره جهت رشد آینده شرکت را تعیین کرد.

to display [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: His confident demeanor displayed a level of self-assurance that impressed the interview panel .

رفتار مطمئن او سطحی از اطمینان به نفس را نشان داد که هیئت مصاحبه را تحت تأثیر قرار داد.

to people [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن

Ex: The resort was peopled with vacationers seeking relaxation and adventure in equal measure .

منطقه تفریحی با مسافرانی که به دنبال استراحت و ماجراجویی به یک اندازه بودند پر شده بود.

to level [فعل]
اجرا کردن

هدف گرفتن

Ex: The experienced marksman leveled his crossbow at the elusive target .

تیرانداز باتجربه کمان خود را به سمت هدف گریزان هدف گیری کرد.

to inspire [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The artist 's work inspired a new appreciation for nature 's beauty .

کار هنرمند الهام بخش قدردانی جدیدی از زیبایی طبیعت بود.

to discount [فعل]
اجرا کردن

نادیده گرفتن

Ex: The supervisor is currently discounting certain proposals without thorough evaluation .

سرپرست در حال حاضر برخی از پیشنهادها را بدون ارزیابی دقیق نادیده می‌گیرد.

to relate [فعل]
اجرا کردن

تعریف کردن

Ex: The author 's ability to relate the protagonist 's journey through poetic prose captivated readers .

توانایی نویسنده در روایت سفر شخصیت اصلی از طریق نثر شاعرانه خوانندگان را مجذوب خود کرد.

to treat [فعل]
اجرا کردن

مهمان‌نوازی کردن

Ex: To celebrate the promotion , she treated herself to a fancy dinner .

برای جشن گرفتن ترفیع، او به خودش یک شام فاخر هدیه داد.

to address [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: The first step to improvement is to address the root causes of the problem .

اولین قدم برای بهبود، رسیدگی به دلایل ریشه‌ای مشکل است.

to wind [فعل]
اجرا کردن

پیچیدن

Ex:

مار به آرامی از میان بوته‌های انبوه پیچ و تاب خورد.

to afford [فعل]
اجرا کردن

(امکان چیزی را) فراهم کردن

Ex: The new law affords citizens more rights and protections .

قانون جدید به شهروندان حقوق و حمایت‌های بیشتری می‌دهد.

to chart [فعل]
اجرا کردن

ترسیم کردن

Ex: Before launching the startup , the entrepreneurs charted a business plan .

قبل از راه‌اندازی استارتاپ، کارآفرینان یک طرح کسب‌وکار ترسیم کردند.

to realize [فعل]
اجرا کردن

ملموس کردن

Ex: The film realized the book ’s narrative with great accuracy .

فیلم روایت کتاب را با دقت زیادی محقق کرد.

to advance [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: Recognizing the need for change , the team leader advanced a proposal to restructure the project timeline .

با تشخیص نیاز به تغییر، رهبر تیم یک پیشنهاد برای بازسازی زمان‌بندی پروژه ارائه داد.

to float [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: During the town hall meeting , residents were invited to float their concerns and ideas .

در جلسه تالار شهر، از ساکنان دعوت شد تا نگرانی‌ها و ایده‌های خود را مطرح کنند.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: A sudden breakdown in the machinery arrested the factory ’s production line for several hours .

خرابی ناگهانی ماشین‌آلات، خط تولید کارخانه را برای چند ساعت متوقف کرد.

to regard [فعل]
اجرا کردن

مورد توجه قرار دادن

Ex: She regarded the book on the shelf , wondering if she should read it .

او به کتاب روی قفسه نگاه کرد، با خود فکر کرد که آیا باید آن را بخواند.

to charter [فعل]
اجرا کردن

اجاره کردن

Ex: The organization chartered a plane to deliver emergency supplies to the disaster area .

سازمان یک هواپیما اجاره کرد تا ملزومات اضطراری را به منطقه فاجعه برساند.

to hail [فعل]
اجرا کردن

بومی جایی بودن

Ex: He hails from a long line of musicians and composers .

او از یک سلسله طولانی از موسیقیدانان و آهنگسازان برخاسته است.

to resonate [فعل]
اجرا کردن

مأنوس شدن

Ex: His story resonated deeply with those who faced similar challenges in life .

داستان او به طور عمیقی با کسانی که با چالش‌های مشابه در زندگی روبرو شده‌اند طنین انداخت.

pastoral [صفت]
اجرا کردن

چوپانی

Ex: Their wedding was held in a pastoral setting , surrounded by rolling hills and blooming fields .

عروسی آنها در یک محیط چوپانی برگزار شد، که با تپه‌های موجدار و مزارع گل‌دار احاطه شده بود.

acute [صفت]
اجرا کردن

تیز

Ex: His acute sense of taste made him an excellent food critic .

حس چشایی تیز او او را به یک منتقد غذای عالی تبدیل کرد.

fine [صفت]
اجرا کردن

نازک

Ex: The beach had fine sand that slipped through my fingers .

ساحل شن‌های ریزی داشت که بین انگشتانم می‌لغزید.

intimate [صفت]
اجرا کردن

صمیمی

Ex: The chef was intimate with the flavors and textures of each ingredient .

سرآشپز با طعم‌ها و بافت‌های هر ماده آشنا بود.