ACT انگلیسی و دانش جهانی - دنیای فیزیکی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دنیای فیزیکی را یاد خواهید گرفت، مانند "تغذیه"، "عرق کردن"، "کتیبه" و غیره که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ACT انگلیسی و دانش جهانی
abrasion [اسم]
اجرا کردن

سایش

Ex: Dental abrasion can occur from brushing too vigorously over time .

سایش دندانی می‌تواند در اثر مسواک زدن بیش از حد شدید در طول زمان رخ دهد.

friction [اسم]
اجرا کردن

اصطکاک

Ex: There is more friction on rough surfaces than on smooth ones .

روی سطوح ناهموار اصطکاک بیشتری نسبت به سطوح صاف وجود دارد.

exterior [اسم]
اجرا کردن

(نمای) بیرونی

Ex: The vase ’s delicate exterior was painted with intricate floral designs .

سطح خارجی ظریف گلدان با طرح‌های گل‌پیچیده نقاشی شده بود.

immersion [اسم]
اجرا کردن

غوطه‌وری

Ex: Scuba divers experience the wonders of marine life through immersion in the ocean .

غواصان اسکوبا شگفتی‌های زندگی دریایی را از طریق غوطه‌وری در اقیانوس تجربه می‌کنند.

emission [اسم]
اجرا کردن

انتشار (آلاینده گازی، رادیواکتیو و غیره)

particle [اسم]
اجرا کردن

ذره

Ex: Sand particles on the beach create patterns shaped by wind and water currents .

ذرات شن در ساحل، الگوهایی را ایجاد می‌کنند که توسط باد و جریان آب شکل گرفته‌اند.

blaze [اسم]
اجرا کردن

شعله

Ex: Sparks flew from the forge 's intense blaze .
slat [اسم]
اجرا کردن

تخته باریک

Ex: Airline seats often have adjustable slats to allow passengers to recline comfortably .

صندلی‌های هواپیما اغلب دارای تخته‌های قابل تنظیم هستند تا مسافران بتوانند به راحتی تکیه دهند.

enclosure [اسم]
اجرا کردن

محوطه

Ex: The laptop was placed in an anti-static enclosure during repairs to prevent damage from static electricity .

لپتاپ در طول تعمیرات در یک محفظه ضد استاتیک قرار داده شد تا از آسیب ناشی از الکتریسیته ساکن جلوگیری شود.

recess [اسم]
اجرا کردن

فرورفتگی

Ex: The bookshelves were designed to fit perfectly into the recess in the living room wall .

قفسه‌های کتاب طوری طراحی شده‌اند که به طور کامل در فرورفتگی دیوار اتاق نشیمن جای بگیرند.

alcove [اسم]
اجرا کردن

شاه‌نشین

Ex: The restaurant 's intimate alcove was tucked away in a corner , offering diners a private dining experience .

طاقچه دنج رستوران در گوشه‌ای پنهان شده بود، که به مهمانان تجربه‌ای خصوصی از صرف غذا ارائه می‌داد.

rim [اسم]
اجرا کردن

لبه

Ex: The rim of the telescope provided stability and precision during astronomical observations .

لبه تلسکوپ ثبات و دقت را در مشاهدات نجومی فراهم کرد.

curbside [اسم]
اجرا کردن

کنار خیابان

Ex: The delivery truck parked at the curbside to unload the packages .

کامیون تحویل در کنار خیابان پارک کرد تا بسته‌ها را تخلیه کند.

dent [اسم]
اجرا کردن

فرورفتگی

Ex: She noticed a dent in the corner of the wooden table where something heavy had been placed .

او متوجه یک فرورفتگی در گوشه میز چوبی شد که چیزی سنگین روی آن قرار گرفته بود.

socket [اسم]
اجرا کردن

سوکت

Ex: The telescope eyepiece fit perfectly into the telescope 's socket , allowing for clear stargazing .

چشم‌انداز تلسکوپ به طور کامل در سوکت تلسکوپ قرار گرفت و امکان رصد واضح ستارگان را فراهم کرد.

trench [اسم]
اجرا کردن

a deep, narrow, steep-sided depression on the ocean floor

Ex: The trench runs for thousands of kilometers beneath the sea .
soot [اسم]
اجرا کردن

دوده

Ex: Firefighters emerged from the burning building covered in soot after extinguishing the blaze .

آتش‌نشان‌ها پس از خاموش کردن آتش از ساختمان در حال سوختن که با دوده پوشیده شده بود خارج شدند.

void [اسم]
اجرا کردن

خلاء

Ex: The telescope revealed a dark void in space where no stars or galaxies were visible .

تلسکوپ یک خلاء تاریک در فضا را آشکار کرد که در آن هیچ ستاره یا کهکشانی قابل مشاهده نبود.

vacuum [اسم]
اجرا کردن

خلأ

Ex: The vacuum of space between celestial bodies is not completely empty but is characterized by extremely low density and pressure .

خلأ فضای بین اجرام آسمانی کاملاً خالی نیست اما با چگالی و فشار بسیار کم مشخص می‌شود.

inscription [اسم]
اجرا کردن

کتیبه

Ex: Archaeologists studied the inscriptions on the pottery shards to learn about ancient trade routes .

باستان‌شناسان کتیبه‌های روی تکه‌های سفال را مطالعه کردند تا درباره راه‌های تجاری باستانی بیاموزند.

to scrape [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن

Ex: He scraped the ice off his car windshield before driving to work .

او قبل از رفتن به کار یخ‌ها را از شیشه جلو ماشینش تراشید.

to submerge [فعل]
اجرا کردن

غوطه‌ور ساختن

Ex:

طوفان باعث فرسایش دیواره‌های رودخانه شد و درختان کنار ساحل را در آب غوطه‌ور کرد.

to grind [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: The millstone was used to grind wheat into flour in the old-fashioned mill .

سنگ آسیاب برای آرد کردن گندم به آرد در آسیاب قدیمی استفاده می‌شد.

اجرا کردن

خرد کردن

Ex: High-speed impact mills are used in the mining industry to pulverize minerals into smaller particles .

آسیاب‌های ضربه‌ای پرسرعت در صنعت معدن برای خرد کردن مواد معدنی به ذرات کوچکتر استفاده می‌شوند.

to dampen [فعل]
اجرا کردن

مرطوب کردن

Ex: The chef dampened the dough with a sprinkle of water .

آشپز خمیر را با پاشیدن کمی آب مرطوب کرد.

to drench [فعل]
اجرا کردن

خیس کردن

Ex: She accidentally drenched herself with water while washing the dishes .

او به طور تصادفی خود را با آب خیس کرد در حالی که ظرف می‌شست.

to perspire [فعل]
اجرا کردن

عرق ریختن

Ex: She noticed that her palms began to perspire as she waited for her turn .

او متوجه شد که کف دست‌هایش شروع به عرق کردن کرد در حالی که منتظر نوبتش بود.

to nourish [فعل]
اجرا کردن

غذا دادن

Ex: A balanced diet is essential to nourish the body and keep it functioning optimally .

یک رژیم غذایی متعادل برای تغذیه بدن و حفظ عملکرد بهینه آن ضروری است.

to taint [فعل]
اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: The virus tainted surfaces and objects , spreading illness to others .

ویروس سطوح و اشیاء را آلوده کرد و بیماری را به دیگران منتشر کرد.

to collide [فعل]
اجرا کردن

به‌هم خوردن

Ex:

فضاپیما یک برخورد نزدیک داشت وقتی که تقریباً با یک سیارک در مسیرش برخورد کرد.

to clog [فعل]
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: A buildup of dirt and grease clogged the kitchen pipes , leading to a plumbing problem .

تجمع کثافت و چربی لوله‌های آشپزخانه را مسدود کرد که منجر به مشکل لوله‌کشی شد.

اجرا کردن

نفوذ کردن در

Ex: With determination , he managed to penetrate the dense jungle .

با عزم، او توانست به جنگل انبوه نفوذ کند.

to graze [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن (پوست)

Ex: She grazed her shin on the corner of the table .

او ساق پایش را روی لبه میز خراشید.

to burst [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The dam burst , causing a flood downstream .

سد ترکید، که باعث سیلاب در پایین دست شد.

to fracture [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The glass fractured when it hit the floor .
to rupture [فعل]
اجرا کردن

ترکیدن

Ex: A sudden increase in pressure can cause a tire to rupture while driving .

افزایش ناگهانی فشار می‌تواند باعث ترکیدن لاستیک در حین رانندگی شود.

to cleave [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The blacksmith cleaved the red-hot iron with a powerful strike of the hammer .

آهنگر با ضربه‌ای قدرتمند چکش، آهن گداخته را شکافت.

اجرا کردن

از هم باز کردن

Ex: The construction crew had to dismantle the scaffolding once the building was complete .

تیم ساخت و ساز مجبور شد پس از اتمام ساختمان، داربست را برچیند.

to unscrew [فعل]
اجرا کردن

باز کردن

Ex: They unscrewed the old antenna from the roof of the house .

آنها آنتن قدیمی را از پشت بام خانه باز کردند.

to shatter [فعل]
اجرا کردن

خرد شدن

Ex: The window shattered when struck by a heavy object .

پنجره وقتی که با یک شیء سنگین برخورد کرد خرد شد.

to collapse [فعل]
اجرا کردن

فرو ریختن

Ex: A gas explosion in the factory caused a section of the building to collapse .

انفجار گاز در کارخانه باعث فروریختن بخشی از ساختمان شد.

to demolish [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: The city decided to demolish the unsafe bridge for public safety .

شهر تصمیم گرفت برای ایمنی عمومی پل ناامن را ویران کند.

airborne [صفت]
اجرا کردن

هوابرد

Ex: The airborne virus spread quickly through the crowded city , causing a widespread outbreak .

ویروس هوابرد به سرعت در شهر شلوغ پخش شد و باعث شیوع گسترده شد.

dingy [صفت]
اجرا کردن

چرک‌تاب

Ex: She refused to stay in the dingy hotel because it felt unclean and uncomfortable .

او از ماندن در هتل کثیف خودداری کرد زیرا احساس ناخوشایند و ناراحتی می‌کرد.