ACT انگلیسی و دانش جهانی - ویژگیهای انسانی و ظاهر
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ویژگیهای انسانی و ظاهر، مانند "محتاط"، "سرزندگی"، "مصمم" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک میکند در آزمونهای ACT خود موفق شوید.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
expressing no fear when faced with danger or difficulty

شجاع, باشهامت
تصمیم شجاعانه ماریا برای صحبت در برابر بیعدالتی دیگران را برای پیوستن به جنبش تغییر الهام بخشید.
(of a person) having a tendency to hide feelings, thoughts, etc.

مرموز, پنهانکار
رفتار محرمانه او سوءظن را در میان همکارانش برانگیخت، که تعجب میکردند چه چیزی را پنهان میکند.
(of a person) resistant to authority or control, often challenging established norms or rules

سرکش, یاغی
طبیعت سرکش او باعث شد تا انتظارات جامعه را زیر سوال ببرد و مسیر خود را در زندگی بسازد.
based on reasonable and practical considerations rather than theory

عملی
تیم یک استراتژی عملگرا را اتخاذ کرد، با تمرکز بر اهداف عملی و قابل دستیابی برای برآوردن مهلتهای پروژه.
unwilling to spend or give away money or resources

خسیس
او ناامیدکننده یافت که عمویش چقدر با هدایای خانوادگی خسیس بود.
unwilling to change one's attitude or opinion despite good reasons to do so

لجباز, کلهشق، یکدنده
سرسختی او در امتناع از مصالحه منجر به مشاجرات مکرر با همکارانش شد.
marked by a lack of control or discipline

پرهیاهو, پرسروصدا، مهارنشدنی
بچهها با ادامه یافتن مهمانی پرسروصدا شدند.
very good at or quick in noticing small details in someone or something

تیز (در توجه به جزئیات), تیزبین
طبیعت توجه او به او اجازه میدهد تا حتی کوچکترین اختلافات را در اسناد یا ارائهها متوجه شود.
calm and not easily worried or upset

آسودهخاطر, راحت
او رفتاری آرام داشت، به ندرت حتی در شرایط چالشبرانگیز ناراحت میشد.
filled with lively energy and excitement

سرزنده, پرانرژی
در کنسرت، اجرای پرنشاط گروه همه را به پا داشت، با هم آواز میخواندند.
hard-working and productive

سختکوش, کوشا
کارگران سختکوش پروژه را زودتر از برنامه به پایان رساندند.
having the ability or capacity to do something

توانا, قادر
ماشین قادر است روزانه هزاران واحد تولید کند.
preferring to be alone or avoiding social contact

منزوی, گوشهنشین
افرادی که با میلیونر ملاقات کردند گفتند که او مودب اما بسیار منزوی به نظر میرسید، و جزئیات زیادی درباره خود یا زندگی شخصیاش به اشتراک نمیگذاشت.
describing an unmarried girl or woman

دوشیزه, مجرد
شاهدخت دوشیزه با زیبایی و نزاکت خود قلب بسیاری از خواستگاران را به دست آورد.
feeling or displaying deep exhaustion

خسته
مسافران خسته سرانجام پس از سفری طاقتفرسا به مقصد خود رسیدند.
difficult to move or manage due to bulk

کند و سنگین
او یک چرخش سنگین در کامیون بزرگ انجام داد.
experiencing extreme exhaustion

خستهوکوفته
پیادهروی طولانی در کوه او را خسته کرد و نیاز داشت مدتی استراحت کند.
having or showing a high level of knowledge, skill, and aptitude in a particular area

متخصص, حاذق، ماهر، زبردست
مهارتهای آشپزی حرفهای سرآشپز به او اجازه داد تا با مواد محدود یک وعده غذایی گورمه تهیه کند.
moving in a slow, effortless, and attractive manner

باطمأنینه
گربه به روشی کسلکننده خود را کشید و در گرمای آفتاب بعدازظهر غرق شد.
extremely enthusiastic and interested in something one does

مشتاق, آرزومند، متمایل، آزمند
او یک باغبان پرشور است که تمام وقت آزاد خود را به مراقبت از گیاهانش میگذراند.
eating or craving food in large amounts and with great enthusiasm

سیریناپذیر, پرولع
خرس حریص به اردوگاه حمله کرد و تمام غذای بدون مراقبت را بلعید.
behaving in an unconcerned and calm manner

مسامحهکار, اهمالکار
پاسخ بیتفاوت او به خبر غیرمنتظره همه را متعجب کرد.
showing determination and ambition to achieve one's goals

کوشا, پرکار
شخصیت مصمم او او را به سمت برتری در هر کاری که انجام میدهد سوق میدهد، چه کار باشد و چه سرگرمی.
possessing a friendly personality and willing to spend time with people

اجتماعی, معاشرتی
درونگراها ممکن است گردهماییهای بزرگ را خستهکننده بیابند، در حالی که شخصیتهای اجتماعیتر تمایل دارند از زمان سپری شده در گروهها انرژی بگیرند.
staying calm and displaying little or no interest or emotions

بیعاطفه, بیحس، تهییجنشدنی
علیرغم آشفتگی، او بیاحساس و آرام باقی ماند.
lively, bold, and confident in a playful or appealing way

جسور, گستاخ، پررو
پاسخهای شادابی که او در طول مصاحبه داد، هوش سریع و جذابیتش را نشان داد.
intimidating or frightening in appearance or nature

خوفناک, وحشتناک
طوفان ترسناک از خط ساحلی گذشت و ویرانی به جا گذاشت.
showing no mercy or compassion towards others in pursuit of one's goals

بیرحم, سنگدل
دیکتاتور بیرحم با استفاده از خشونت و ارعاب، مخالفت را سرکوب کرد.
having a physical or mental condition that limits one's movements, senses, or activities

معلول, ناتوان
ورزشکار معلول در رویدادهای ورزشی تطبیقی رقابت کرد.
having a strong sense of love, loyalty, and devotion to one's country

میهن پرست
بسیاری از شهروندان احساس وظیفه میهنپرستانه برای خدمت در ارتش و دفاع از کشور خود دارند.
feeling or showing caution and attentiveness regarding possible dangers or problems

مراقب, حواسجمع، محتاط
او پس از قربانی شدن در گذشته، از کلاهبرداریهای آنلاین هشیار باقی ماند.
unhappy because of loneliness

تنها و بیکس
او بعد از اینکه دوستانش به دانشگاه رفتند و او را تنها گذاشتند، تنها شد.
showing sensibility and wisdom, especially in avoiding risks or making decisions

محتاط, بااحتیاط، معقول
عاقلانه است که از کرم ضد آفتاب استفاده کنید تا از آسیب پوستی جلوگیری کنید.
the quality of being full of life and energy

نشاط
شادابی رقصنده تماشاگران را مجذوب خود کرد.
mental and emotional strength and resilience in facing adversity, challenges, or difficult situations

طاقت, شکیبایی، تحمل
استقامت تیم به آنها کمک کرد تا از شکست ویرانگر بهبود یابند.
the way a person treats others

رفتار, وضع، سلوک
علیرغم رفتار شاد او، او میتوانست بگوید که او ناراحت است.
a deep and personal connection between individuals, often emotional or psychological

صمیمیت, نزدیکی
جلسات درمانی به ایجاد صمیمیت بین مشاور و مراجع کمک کردند.
the mental or physical strength that makes one continue doing something hard for a long time

استقامت, توان بدنی، بنیه
استقامت بوکسور به او اجازه داد تا در برابر حملات بیامان حریف مقاومت کند.
the ability to use one's hands or body skillfully and quickly to perform tasks

چابکی, فرزی
او در سرهم کردن مدل پیچیده چابکی چشمگیری نشان داد.
the preference for using one hand over the other for tasks and activities, typically resulting in a dominance of either the right or left hand

ترجیح دست, غلبه دست
مطالعات نشان میدهند که دست برتری توسط ترکیبی از ژنتیک و عوامل محیطی تعیین میشود.
the feeling of wanting food

اشتها
استرس میتواند بر اشتها تأثیر بگذارد، باعث میشود برخی افراد علاقهای به غذا نداشته باشند در حالی که دیگران ممکن است در خوردن غذا به دنبال آرامش باشند.
the state of being in the transitional phase childhood and adulthood characterized by significant physical, emotional, and psychological changes

نوجوانی, جوانی
نوجوانی حالتی است که در آن تأثیر همسالان به ویژه قوی و تأثیرگذار میشود.
the physical or mental strength and energy that someone possesses

قدرت, انرژی
قدرت ذهنی او در هوش تیز و مهارتهای سریع حل مسئله آشکار بود.
the ability to effectively and creatively solve problems and overcome challenges using available resources

منابع, هوشمندی
کوهنوردان گرفتار به دلیل هوشمندی و دانش خود از طبیعت وحشی زنده ماندند.
all the qualities that shape a person's character and make them different from others

شخصیت, خصوصیت اخلاقی
با اینکه آنها دوقلو هستند، شخصیتهایشان کاملاً متفاوت است.
having little body fat

خوشفرم
بازوها و پاهای لاغر در دوندگان ماراتن معمول است.
having a refined and graceful appearance or style

شیک, مطابق مد روز
مدل موی عروس ساده اما زیبا بود، با حلقههای آبشاری که صورتش را در امواج نرم قاب میکرد.
(of a person) dressed in worn and old clothes

ژندهپوش
علیرغم ظاهر ژولیدهاش، او قلبی مهربان و لبخندی گرم داشت که اتاق را روشن میکرد.
(of body parts) having a discolored mark due to broken blood vessels, typically caused by an injury or pressure

کبود شده, کوفته
بعد از افتادن، بلند شد، در حالی که از زانوی کبود شده خود ناله میکرد.
lacking of cleanliness and neatness, often implying a disregard for personal hygiene or grooming

ژولیده, شلخته، هردمبیل
او پس از ماهها انزوا عادتهای شلخته پیدا کرد.
someone's face or facial expression

صورت, چهره
او در طول بحران چهره آرامی داشت و دیگران را آرام میکرد.
the height of a person or animal when standing upright

قامت, قد
قد بلندتر او به او در بسکتبال مزیت داد.
a twisted facial expression indicating pain, disgust or disapproval

اخم, ابرو در هم کشیدن
او نتوانست چهرهدرهمکشیده انزجار خود را وقتی که شیر فاسد را چشید پنهان کند.
