ACT انگلیسی و دانش جهانی - People

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مردم را یاد خواهید گرفت، مانند "گروه"، "حد نصاب"، "نوجوان" و غیره که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ACT انگلیسی و دانش جهانی
folks [اسم]
اجرا کردن

مردم

Ex: The singer 's music resonates with folks of all ages and backgrounds .

موسیقی خواننده با مردم همه سنین و پیشینه‌ها طنین انداز می‌شود.

cohort [اسم]
اجرا کردن

همراهان یا حامیان

masses [اسم]
اجرا کردن

توده‌ها

Ex: Historically , movements for social change have been driven by the collective action of the masses .

از نظر تاریخی، جنبش‌های تغییر اجتماعی توسط اقدام جمعی توده‌ها هدایت شده‌اند.

cavalcade [اسم]
اجرا کردن

رژه‌ی سواران

Ex: The presidential cavalcade moved slowly through the crowded streets , flanked by rows of security vehicles .

کاروان ریاست جمهوری به آرامی در خیابان‌های شلوغ حرکت کرد، در حالی که ردیف‌هایی از وسایل نقلیه امنیتی آن را احاطه کرده بودند.

procession [اسم]
اجرا کردن

a group of people, animals, or vehicles moving ahead in an organized formation

Ex: Cars formed a procession behind the parade floats .
garrison [اسم]
اجرا کردن

پادگان

Ex: Supplies were sent to the garrison for the winter .
regiment [اسم]
اجرا کردن

تیپ

Ex: Each regiment has its own history and traditions that are passed down through generations of soldiers .

هر تیپ تاریخچه و سنت‌های خود را دارد که از طریق نسل‌های سربازان منتقل می‌شود.

elite [اسم]
اجرا کردن

نخبه

Ex: She was part of the social elite , attending high-profile events regularly .

او بخشی از نخبه‌های اجتماعی بود که به طور منظم در رویدادهای پراهمیت شرکت می‌کرد.

lineup [اسم]
اجرا کردن

ترتیب

Ex: The restaurant manager meticulously organized the lineup of dishes for the grand opening menu .

مدیر رستوران با دقت چینش غذاها را برای منوی افتتاحیه بزرگ تنظیم کرد.

quorum [اسم]
اجرا کردن

حد نصاب

Ex: Without a quorum , the annual general meeting had to be rescheduled for a later date to ensure all members could participate in decision-making .

بدون حد نصاب، مجمع عمومی سالانه باید به تاریخ دیگری موکول می‌شد تا اطمینان حاصل شود که همه اعضا می‌توانند در تصمیم‌گیری مشارکت کنند.

explorer [اسم]
اجرا کردن

سیاح

Ex: The ship carried a group of explorers searching for new trade routes .

کشتی گروهی از کاشفان را حمل می‌کرد که در جستجوی راه‌های تجاری جدید بودند.

luminary [اسم]
اجرا کردن

هنرمند تأثیرگذار

Ex: Many luminaries of the art world attended the gallery opening .

بسیاری از چهره‌های سرشناس دنیای هنر در افتتاحیه گالری حضور داشتند.

vagabond [اسم]
اجرا کردن

آواره

Ex: The vagabond slept under the stars , free from the ties of society .

آواره زیر ستاره‌ها خوابید، آزاد از قیدهای جامعه.

missionary [اسم]
اجرا کردن

مبلغ مذهبی

Ex: During his time abroad , the missionary learned the local language to better communicate with the community .

در طول اقامتش در خارج از کشور، مبلغ مذهبی زبان محلی را آموخت تا بهتر با جامعه ارتباط برقرار کند.

clairvoyant [اسم]
اجرا کردن

روشن بین

Ex: Many people seek out clairvoyants for guidance during times of uncertainty .

بسیاری از مردم در زمان‌های عدم اطمینان به دنبال غیب‌بین برای راهنمایی می‌گردند.

poacher [اسم]
اجرا کردن

شکارچی غیرقانونی

Ex: She became an advocate for wildlife conservation after witnessing the devastation caused by poachers .

او پس از مشاهده ویرانی‌های ناشی از شکارچیان غیرقانونی، به مدافع حفاظت از حیات وحش تبدیل شد.

buff [اسم]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: He 's a tech buff who always knows the latest gadgets before they hit the market .

او یک علاقه‌مند به فناوری است که همیشه قبل از عرضه به بازار، از آخرین گجت‌ها مطلع است.

contact [اسم]
اجرا کردن

تماس

Ex: As a journalist , she relied on her contacts within government agencies for insider information .

به عنوان یک روزنامه‌نگار، او به ارتباطات خود درون سازمان‌های دولتی برای اطلاعات داخلی تکیه می‌کرد.

homemaker [اسم]
اجرا کردن

خانه دار

Ex: Many modern homemakers also pursue interests outside the home , such as volunteering or freelance work .

بسیاری از خانه‌داران مدرن همچنین به دنبال علایق خارج از خانه هستند، مانند داوطلب شدن یا کار فریلنس.

اجرا کردن

آشنا

Ex: He invited his acquaintances from work to the party , hoping to expand his social circle .

او آشنایان خود را از محل کار به مهمانی دعوت کرد، به امید گسترش حلقه اجتماعی خود.

buffoon [اسم]
اجرا کردن

دلقک

Ex: In the court of King Louis XIV , jesters often acted as buffoons to entertain the royal family and guests .

در دربار پادشاه لوئی چهاردهم، دلقک‌ها اغلب به عنوان دلقک عمل می‌کردند تا خانواده سلطنتی و مهمانان را سرگرم کنند.

smuggler [اسم]
اجرا کردن

قاچاقچی

Ex: Border control agents uncovered a network of smugglers involved in the illegal trafficking of endangered species .

ماموران کنترل مرزی شبکه‌ای از قاچاقچیان را که در قاچاق غیرقانونی گونه‌های در معرض خطر نقش داشتند، کشف کردند.

invalid [اسم]
اجرا کردن

زمین‌گیر

Ex: The caregivers were trained to attend to the needs of invalids , ensuring their well-being .

مراقبان آموزش دیده‌اند تا به نیازهای معلولان رسیدگی کنند، رفاه آن‌ها را تضمین کنند.

prodigy [اسم]
اجرا کردن

اعجوبه

Ex: His parents recognized he was a prodigy when he started composing music at five .

والدینش فهمیدند که او یک نابغه است وقتی که در پنج سالگی شروع به آهنگسازی کرد.

posterity [اسم]
اجرا کردن

آیندگان

Ex: The community planted a tree as a symbol of hope and growth , intending it to be enjoyed by posterity .

جامعه یک درخت به عنوان نماد امید و رشد کاشت، با این قصد که توسط نسل‌های آینده لذت برده شود.

surrogate [اسم]
اجرا کردن

جانشین

Ex: The lawyer acted as a surrogate for the absent defendant during the court proceedings .

وکیل به عنوان جانشین برای متهم غایب در جریان دادرسی عمل کرد.

amateur [اسم]
اجرا کردن

تازه‌کار

Ex: The workshop was designed for amateurs to learn basic cooking techniques .

کارگاه برای آماتورها طراحی شده بود تا تکنیک‌های پایه آشپزی را یاد بگیرند.

townsman [اسم]
اجرا کردن

شهروند

Ex: She interviewed several townsmen to gather their perspectives on the proposed development project .

او با چندین شهری مصاحبه کرد تا نظرات آنها را در مورد پروژه توسعه پیشنهادی جمع‌آوری کند.

pseudonym [اسم]
اجرا کردن

تخلص

Ex: Journey through the digital art gallery curated by the pseudonym ChromaDream , a visionary creator .

سفر از طریق گالری هنر دیجیتال گردآوری شده توسط نام مستعار ChromaDream، یک خالق رویایی.

moniker [اسم]
اجرا کردن

لقب

Ex: The city 's moniker as the " Big Apple " reflects its status as a major cultural and economic center .

لقب شهر به عنوان "سیب بزرگ" وضعیت آن را به عنوان یک مرکز فرهنگی و اقتصادی عمده منعکس می‌کند.

anonymous [صفت]
اجرا کردن

ناشناس

Ex: The artist behind the popular street murals has remained anonymous , adding an element of mystery to their work .

هنرمند پشت نقاشی‌های دیواری خیابانی محبوب ناشناس باقی مانده است، که عنصری از رمز و راز به کارش اضافه می‌کند.

possessed [صفت]
اجرا کردن

تسلط یافته

Ex: The possessed man exhibited unusual strength and spoke in a voice that was not his own .

مرد تسلط‌یافته نیروی غیرعادی از خود نشان داد و با صدایی که مال خودش نبود صحبت کرد.

juvenile [صفت]
اجرا کردن

مربوط به نوجوان

Ex: He pleaded guilty to charges of juvenile vandalism for spray-painting graffiti on public property .

او به اتهام خرابکاری نوجوانی برای اسپری کردن گرافیتی روی اموال عمومی گناهکار شناخته شد.

اجرا کردن

ماجراجو

Ex: The swashbuckling pirate captain swung from the rigging , ready to board the enemy ship .

کاپیتان دزدان دریایی ماجراجو از طناب‌ها تاب خورد، آماده برای سوار شدن به کشتی دشمن.

renowned [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: The renowned chef 's restaurant received a Michelin star for its exceptional cuisine .

رستوران سرآشپز معروف به خاطر آشپزی استثنایی‌اش ستاره میشلن دریافت کرد.

to dub [فعل]
اجرا کردن

لقب دادن

Ex: Among friends , the tall and lanky guy was playfully dubbed " Stretch " due to his noticeable height .

در میان دوستان، پسر بلند و لاغر به دلیل قد قابل توجهش به طور محبت‌آمیزی "Stretch" نامیده شد.

to flush [فعل]
اجرا کردن

سرخ شدن

Ex:

دیدن معشوقه‌اش که وارد می‌شد باعث سرخ شدن گونه‌هایش با رنگی صورتی شد.

to gawk [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن احمقانه

Ex: As the teacher demonstrated the science experiment , the students gawked with wide eyes .

همانطور که معلم آزمایش علمی را نشان می‌داد، دانش‌آموزان با چشمانی باز خیره شدند.

to populate [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex: Historical records suggest that ancient civilizations once populated the arid desert regions .

مدارک تاریخی نشان می‌دهند که تمدن‌های باستانی زمانی مناطق خشک بیابانی را مسکونی کرده بودند.

to tinker [فعل]
اجرا کردن

دستکاری کردن

Ex:

او همیشه با گجت‌ها و دستگاه‌ها ور می‌رود، سعی می‌کند بفهمد که چگونه کار می‌کنند.

to inherit [فعل]
اجرا کردن

به ارث بردن

Ex: She decided to donate a portion of the money she inherited to a charitable cause .

او تصمیم گرفت بخشی از پولی که به ارث برده بود را به یک هدف خیریه اهدا کند.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

اجرا کردن

بر عهده گرفتن

Ex: Volunteers undertake community projects to contribute positively to their surroundings .

داوطلبان به عهده می‌گیرند پروژه‌های جامعه را برای کمک مثبت به محیط اطرافشان.

to don [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن

Ex: The actor donned the character 's iconic costume to film the movie scene .

بازیگر لباس نمادین شخصیت را پوشید تا صحنه فیلم را فیلمبرداری کند.

to prattle [فعل]
اجرا کردن

وراجی کردن

Ex: During the meeting , he prattled about unrelated topics , veering away from the main discussion .

در طول جلسه، او درباره موضوعات نامربوط وراجی کرد، از بحث اصلی دور شد.

to woo [فعل]
اجرا کردن

دل کسی را به‌دست آوردن (برای ازدواج)

Ex: He spent months trying to woo her with romantic dinners and thoughtful gifts .
to court [فعل]
اجرا کردن

خواستگاری کردن

Ex: The young couple enjoyed the process of courting before officially entering into a relationship .

زوج جوان از فرآیند خواستگاری لذت بردند قبل از اینکه رسماً وارد یک رابطه شوند.

اجرا کردن

همراهی کردن

Ex: He offered to accompany his elderly neighbor to the grocery store .

او پیشنهاد داد که همسایه سالخورده خود را به فروشگاه مواد غذایی همراهی کند.