حمل و نقل زمینی - Rolling Stock

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وسایل نقلیه ریلی مانند "drag freight"، "maglev" و "railcar" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حمل و نقل زمینی
اجرا کردن

وسایل نقلیه ریلی

Ex: They maintained the rolling stock to ensure safe and efficient operation .

آنها وسایل نقلیه ریلی را حفظ کردند تا عملکردی ایمن و کارآمد را تضمین کنند.

اجرا کردن

قطار بار سنگین

Ex: The drag freight 's loud rumbling could be heard from miles away as it moved steadily along the tracks .

غرغر بلند قطار باربری از مایل‌ها دورتر شنیده می‌شد در حالی که به آرامی روی ریل‌ها حرکت می‌کرد.

اجرا کردن

قطار کششی-فشاری

Ex:

قطارهای پوش-پول در خدمات ریلی مسافربری رایج هستند زیرا نیازی به چرخش ندارند.

unit train [اسم]
اجرا کردن

قطار واحد

Ex: Because it carries only one type of goods , a unit train is more efficient than mixed cargo trains .

از آنجا که فقط یک نوع کالا حمل می‌کند، قطار واحد از قطارهای باری مختلط کارآمدتر است.

اجرا کردن

قطار شاتل

Ex: The shuttle train is convenient for workers traveling between the two factory sites .

قطار شاتل برای کارگرانی که بین دو سایت کارخانه سفر می‌کنند، مناسب است.

اجرا کردن

قطار مرتفع

Ex: At night , the lights of the elevated train shine brightly over the city .

شب‌ها، چراغ‌های قطار هوایی به روشنی بر فراز شهر می‌درخشند.

اجرا کردن

قطار سریعالسیر

Ex: The express train was very comfortable and had free Wi-Fi .

قطار سریع‌السیر بسیار راحت بود و وای‌فای رایگان داشت.

milk train [اسم]
اجرا کردن

قطار شیر

Ex: Local shops relied on the milk train to bring in fresh milk and other supplies daily .

فروشگاه‌های محلی به قطار شیر متکی بودند تا روزانه شیر تازه و سایر لوازم را بیاورند.

local train [اسم]
اجرا کردن

قطار محلی

Ex: The local train is usually less crowded during the middle of the day .

قطار محلی معمولاً در میانه روز کمتر شلوغ است.

اجرا کردن

قطاری که در تمام ایستگاه‌ها توقف می‌کند

Ex: Unlike express trains , a stopping train ensures you can get off closer to your final destination .

برخلاف قطارهای تندرو، یک قطار ایستگاهی تضمین می‌کند که بتوانید نزدیک‌تر به مقصد نهایی خود پیاده شوید.

اجرا کردن

قطار باربری

Ex: Freight train schedules are meticulously planned to ensure timely delivery of goods to customers .

برنامه‌های قطارهای باری به دقت برنامه‌ریزی می‌شوند تا تحویل به موقع کالاها به مشتریان را تضمین کنند.

boat train [اسم]
اجرا کردن

ترن حمل مسافر به لنگرگاه

Ex: We hopped on the boat train to reach the harbor in time for our evening sailing .

ما سوار قطار قایقی شدیم تا به موقع به بندر برسیم و برای کشتی‌رانی شبانه‌مان آماده شویم.

اجرا کردن

وسیله نقلیه مغناطیسی

Ex: The museum 's exhibit features a display of magnetic levitation , where objects appear to hover in mid-air .

نمایشگاه موزه شامل نمایشی از شناوری مغناطیسی است، جایی که اشیا به نظر در هوا شناور می‌آیند.

اجرا کردن

قطار مستقیم

Ex: It is more convenient to take a through train if you have a lot of luggage .

راحت‌تر است که قطار مستقیم بگیرید اگر چمدان زیادی دارید.

اجرا کردن

قطار گلوله‌ای

Ex: They planned their trip to include a journey on the famous bullet train .

آنها سفر خود را برنامه‌ریزی کردند تا سفری با قطار سریع‌السیر معروف را شامل شود.

doodlebug [اسم]
اجرا کردن

نوعی از واگن که موتور یک لوکوموتیو و محفظه‌های مسافران را در یک واحد ترکیب می‌کند

Ex: By the mid-20th century , doodlebugs gradually fell out of favor as larger , more versatile trains became commonplace .

تا اواسط قرن بیستم، دودلباگ‌ها به تدریج از محبوبیت افتادند در حالی که قطارهای بزرگتر و همه‌کاره‌تر رایج شدند.

roadrailer [اسم]
اجرا کردن

رودرایلر

Ex: The roadrailer 's adaptability reduces the need for transloading , thereby minimizing handling costs during transportation .

انعطاف‌پذیری رودریلر نیاز به جابجایی بین وسایل نقلیه را کاهش می‌دهد، در نتیجه هزینه‌های حمل و نقل را به حداقل می‌رساند.

trainset [اسم]
اجرا کردن

مجموعه قطار

Ex: Maintenance crews regularly inspect the trainset to ensure it meets safety standards before every journey .

تیم‌های نگهداری به طور منظم قطار را بازرسی می‌کنند تا مطمئن شوند که قبل از هر سفر استانداردهای ایمنی را رعایت می‌کند.

railbus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس ریلی

Ex:

شبکه رِیلباس در طول سال‌ها به‌طور قابل توجهی گسترش یافت و دسترسی به مناطق دورافتاده را بهبود بخشید.

اجرا کردن

لوکوموتیو برکشایر

Ex: The design of the Berkshire locomotive included a large boiler and multiple driving wheels for traction .

طراحی لوکوموتیو برکشایر شامل یک دیگ بخار بزرگ و چندین چرخ محرک برای کشش بود.

اجرا کردن

لوکوموتیو ترکیبی

Ex: The compound locomotive 's complex steam distribution system required skilled maintenance to ensure optimal performance .

سیستم توزیع بخار پیچیده لوکوموتیو ترکیبی به تعمیر و نگهداری ماهرانه برای اطمینان از عملکرد بهینه نیاز داشت.

اجرا کردن

لوکوموتیو گارات

Ex:

قاب مفصلی لوکوموتیوهای گارات به آنها امکان می‌داد تا پیچ‌های تند را بهتر از موتورهای سنتی طی کنند.

اجرا کردن

لوکوموتیو فرلی

Ex:

علیرغم ساختار پیچیده‌شان، لوکوموتیوهای فیرلی توسط شرکت‌های راه‌آهن که به موتورهای محکم برای محیط‌های چالش‌برانگیز نیاز داشتند، ترجیح داده می‌شدند.

اجرا کردن

لوکوموتیو تانکی

Ex: They restored an old tank locomotive for display at the heritage railway .

آنها یک لوکوموتیو تانک قدیمی را برای نمایش در راهآهن میراثی بازسازی کردند.

اجرا کردن

واحد چندگانه برقی

Ex:

بسیاری از واحدهای چندگانه برقی مدرن دارای سیستم‌های ترمز احیا کننده هستند که انرژی را در هنگام ترمزگیری گرفته و آن را به شبکه برق بازمی‌گردانند یا برای استفاده آینده ذخیره می‌کنند.

اجرا کردن

واحد چندگانه دیزل

Ex:

در برخی کشورها، واحدهای چندگانه دیزلی جایگزین قطارهای قدیمی بخار یا برقی در خطوط فرعی شده‌اند.

B-unit [اسم]
اجرا کردن

واحد B

Ex:

در فصل‌های اوج حمل و نقل، واحدهای B اضافی به قطارها اضافه شدند تا تقاضای افزایش یافته برای حمل کالاها را برآورده کنند.

cab-forward [صفت]
اجرا کردن

کابین به جلو

Ex: This car 's cab-forward configuration maximizes interior space , providing ample legroom for both the driver and passengers .

پیکربندی کابین به جلو این خودرو فضای داخلی را به حداکثر می‌رساند و فضای کافی برای پاها هم برای راننده و هم برای مسافران فراهم می‌کند.

railcar [اسم]
اجرا کردن

واگن قطار

Ex: The railcar was equipped with both seating and standing areas for passengers .

واگن به مناطق نشستن و ایستادن برای مسافران مجهز بود.

اجرا کردن

ماشین مسافربری

Ex: They refurbished the old passenger car to enhance comfort .

آنها واگن مسافری قدیمی را برای افزایش راحتی بازسازی کردند.

caboose [اسم]
اجرا کردن

واگن دم

Ex: The caboose had a stove for heating and cooking onboard .

واگن عقب دارای اجاقی برای گرمایش و پخت و پز در داخل بود.

اجرا کردن

کوچ مستقیم

Ex: In Europe , through coaches are common on international routes , ensuring seamless travel across borders .

در اروپا، کوچ‌های مستقیم در مسیرهای بین‌المللی رایج هستند و سفر بی‌درز را از مرزها تضمین می‌کنند.

flatcar [اسم]
اجرا کردن

واگن مسطح

Ex: He noted the versatility of the flatcar for various types of freight .

او به همه‌کاره بودن واگن مسطح برای انواع مختلف بار اشاره کرد.

boxcar [اسم]
اجرا کردن

واگن باری

Ex: They painted the boxcar with the company 's logo .

آنها واگن باری را با آرم شرکت رنگ کردند.

freight car [اسم]
اجرا کردن

واگن باربری (قطار)

Ex: Coal and minerals are often transported in large quantities in hopper freight cars .

زغال‌سنگ و مواد معدنی اغلب به مقدار زیاد در واگن‌های باری با قیف حمل می‌شوند.

اجرا کردن

ماشین اشنابل

Ex:

صنایع برای حمل تجهیزات بسیار بزرگ و سنگین به واگن‌های شنابل متکی هستند.

اجرا کردن

واگن یخچالی

Ex: The invention of the refrigerated boxcar revolutionized the food industry by allowing for the distribution of perishable goods over long distances .

اختراع واگن یخچالی با امکان توزیع کالاهای فاسدشدنی در مسافت‌های طولانی، صنعت غذا را متحول کرد.

اجرا کردن

واگن کالای سرپوشیده

Ex: Manufacturers often rely on covered goods wagons to deliver their products safely and efficiently across the country .

تولیدکنندگان اغلب به واگن‌های بار پوشیده متکی هستند تا محصولات خود را به صورت ایمن و کارآمد در سراسر کشور تحویل دهند.

open wagon [اسم]
اجرا کردن

واگن باز

Ex: Workers unloaded bricks from the open wagon to build the new school .

کارگران آجرها را از واگن باز تخلیه کردند تا مدرسه جدید را بسازند.

tank car [اسم]
اجرا کردن

واگن تانکر

Ex: The tank car carried crude oil to the refinery .

واگن تانکر نفت خام را به پالایشگاه حمل می‌کرد.

حمل و نقل زمینی
شرایط و انواع وسایل نقلیه انواع بدنه خودرو وسایل نقلیه کاربردی وسایل نقلیه شخصی و عملکردی
وسایل نقلیه و کالسکه های تاریخی وسایل نقلیه اضطراری و خدمات حمل و نقل Public Transportation شاسی زیرین و ساختار اصلی وسیله نقلیه
سیستم های وسیله نقلیه داخل وسیله نقلیه خارجی وسیله نقلیه و لوازم جانبی اجزاء و افزودنی های موتور
کاربران وسایل نقلیه اقدامات ترانزیت عملیات و شرایط رانندگی تکنیک‌های رانندگی
اصطلاحات سوخت تصادفات جاده‌ای و شرایط جرایم و تخلفات رانندگی اصطلاحات و مقررات ترافیک
علائم راهنمایی و رانندگی مستندات و هزینه ها نگهداری و مرمت وسیله نقلیه صنعت خودرو
Infrastructure طراحی و ویژگی‌های جاده جاده‌ها و فضاهای شهری فضاهای مسکونی و روستایی
زیرساخت بزرگراه و تقاطع ها ساخت و نگهداری جاده موانع جاده‌ای و عناصر ایمنی Rolling Stock
قطعات قطار و لوکوموتیو اسکان مسافران زیرساخت راه‌آهن عملیات راهآهن و کنترل ایمنی
پرسنل راه آهن سیگنال‌های راه‌آهن و نگهداری