فهرست واژگان سطح B1 - احساسات و عواطف

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره احساسات و عواطف، مانند "مشتاق"، "شگفت زده"، "نگران" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
amazed [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌زده

Ex: His amazed expression spoke volumes about his reaction to the unexpected news .

حالت شگفت‌زده او بسیار درباره واکنشش به خبر غیرمنتظره گویا بود.

to anger [فعل]
اجرا کردن

عصبانی کردن

Ex: The repeated insults have angered her .

توهین‌های مکرر او را عصبانی کرده‌اند.

anxious [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She was anxious about the health of her loved one , waiting for test results to come back .
anxiety [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Many students experience anxiety around exam time , but there are resources available to help .

بسیاری از دانش‌آموزان در زمان امتحان اضطراب را تجربه می‌کنند، اما منابعی برای کمک وجود دارد.

approval [اسم]
اجرا کردن

رضایت

Ex: Despite his initial doubts , Alex 's feeling of approval grew as he sampled the delicious homemade meal prepared by his partner .

علیرغم تردیدهای اولیه‌اش، احساس تأیید الکس با چشیدن غذای خوشمزه‌ی خانگی که شریکش تهیه کرده بود، افزایش یافت.

ashamed [صفت]
اجرا کردن

شرمنده

Ex: He was ashamed , feeling like he had let down his family .
boredom [اسم]
اجرا کردن

بی‌حوصلگی

Ex:

کسلت به سرعت فرا رسید وقتی که فیلم بسیار کندتر از حد انتظار شد.

cheerful [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: Despite the rainy weather , the children remained cheerful as they played games indoors with their friends .

علیرغم هوای بارانی، بچه‌ها شاد باقی ماندند در حالی که با دوستانشان در داخل خانه بازی می‌کردند.

depressed [صفت]
اجرا کردن

ناامید

Ex: She felt depressed after receiving the disappointing news .
desire [اسم]
اجرا کردن

میل

Ex: The restaurant offered a wide variety of dishes , catering to every desire , from spicy to mild .
eager [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: He was eager to hear the results of his job interview and hoped for good news .

او مشتاق بود تا نتایج مصاحبه شغلی خود را بشنود و امیدوار به اخبار خوب بود.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

excitement [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The prospect of finally solving the complex puzzle filled him with renewed excitement , eager to crack the code .

چشم انداز حل نهایی پازل پیچیده او را با هیجان تازه ای پر کرد، مشتاق برای شکستن کد.

frightened [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: She felt frightened when she heard strange noises outside her window .

وقتی صداهای عجیبی بیرون پنجره شنید، احساس ترس کرد.

glad [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex: He was glad for the chance to try something new and exciting .

او از فرصت امتحان کردن چیزی جدید و هیجان‌انگیز خوشحال بود.

grateful [صفت]
اجرا کردن

سپاسگزار

Ex: The child was visibly grateful for the surprise gift .

کودک به وضوح برای هدیه غافلگیر کننده سپاسگزار بود.

hate [اسم]
اجرا کردن

تنفر

Ex: John 's hate for public speaking made him anxious whenever he had to address a large audience .

نفرت جان از سخنرانی عمومی هر بار که مجبور بود برای جمع بزرگی صحبت کند او را مضطرب می‌کرد.

guilty [صفت]
اجرا کردن

شرمسار

Ex: Emily could n't shake off the guilty feeling after accidentally breaking her mother 's favorite vase .
interest [اسم]
اجرا کردن

علاقه

Ex: Emily 's interest in history was sparked by her grandfather 's stories about their family 's past .
interested [صفت]
اجرا کردن

علاقمند

Ex: Are you interested in joining us for dinner ?

آیا به پیوستن به ما برای شام علاقه‌مند هستید؟

lonely [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: The lonely boy sat quietly in the corner of the playground .

پسر تنها آرام در گوشه زمین بازی نشسته بود.

mad [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: He was mad at the unfair treatment he received from his boss .

او از رفتار ناعادلانه‌ای که از رئیسش دریافت کرده بود عصبانی بود.

pleasure [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: Her eyes sparkled with pleasure when she saw the surprise party .

چشمانش از لذت برق می‌زد وقتی که مهمانی غافلگیرکننده را دید.

to bully [فعل]
اجرا کردن

قلدری کردن

Ex: It 's not right to bully others ; everyone deserves to feel safe and respected .

درست نیست که دیگران را قلدری کنیم؛ همه حق دارند احساس امنیت و احترام کنند.

to sadden [فعل]
اجرا کردن

غمگین شدن

Ex: As the day went on , his mood began to sadden .
اجرا کردن

رضایت

Ex: Cracking the code after hours of work brought a surge of satisfaction , a reward for his perseverance .

شکستن کد پس از ساعات کار، موجی از رضایت به همراه آورد، پاداشی برای پشتکار او.

to scare [فعل]
اجرا کردن

ترساندن

Ex: The unexpected appearance of the snake scared the hikers on the trail .

ظهور غیرمنتظره مار، کوهنوردان را در مسیر ترساند.

to satisfy [فعل]
اجرا کردن

خشنود کردن

Ex: The chef satisfied the customer by preparing their meal exactly as requested .

آشپز با تهیه غذای مشتری دقیقاً به همان شکلی که درخواست شده بود، او را راضی کرد.

stressed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex:

او می‌توانست بگوید که او استرس داشت از نحوه‌ای که دست‌هایش را تکان می‌داد.

to calm [فعل]
اجرا کردن

آرام کردن

Ex: The counselor calmed the distressed individual during the therapy session .
to shock [فعل]
اجرا کردن

شوکه کردن

Ex: The scandalous revelations in the tabloid shocked the public , leading to widespread outrage .

افشاگری‌های رسواکننده در روزنامه زرد، عموم را شوکه کرد و منجر به خشم گسترده شد.

to frighten [فعل]
اجرا کردن

ترساندن

Ex: The eerie silence in the dark forest frightened the hiker .

سکوت ترسناک در جنگل تاریک، کوهنورد را ترساند.

اجرا کردن

عزت نفس

Ex: John 's journey to self-respect began with learning to love and accept himself for who he was , flaws and all .
horror [اسم]
اجرا کردن

وحشت

Ex: John 's mind reeled with horror as he witnessed the aftermath of the accident on the highway .

ذهن جان با وحشت می‌چرخید وقتی که شاهد عواقب تصادف در بزرگراه بود.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.