فهرست واژگان سطح B1 - طبیعت و نواحی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره طبیعت و مناطق، مانند "جنگل"، "ارتفاعات"، "دره" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
region [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: Wine enthusiasts often travel to the Bordeaux region in France to explore its renowned vineyards and taste exquisite wines .

علاقه‌مندان به شراب اغلب به منطقه بوردو در فرانسه سفر می‌کنند تا تاکستان‌های معروف آن را کاوش کنند و شراب‌های عالی را بچشند.

highland [اسم]
اجرا کردن

کوهسار

Ex: The Tibetan Plateau is known as the " Roof of the World , " a vast highland with towering peaks and expansive plateaus .

فلات تبت به عنوان "بام جهان" شناخته می‌شود، یک سرزمین مرتفع وسیع با قله‌های بلند و فلات‌های گسترده.

woodland [اسم]
اجرا کردن

جنگل

Ex: The woodland was alive with the sounds of birds chirping and leaves rustling in the breeze .

جنگل با صدای پرندگان در حال آواز خواندن و برگ‌هایی که در باد زمزمه می‌کردند، زنده بود.

jungle [اسم]
اجرا کردن

جنگل

Ex: Many medicinal plants are found in the jungle .

بسیاری از گیاهان دارویی در جنگل یافت می‌شوند.

اجرا کردن

رشته‌کوه

Ex:

رشته کوه راکی به خاطر مناظر نفس‌گیرش معروف است.

cave [اسم]
اجرا کردن

غار

Ex: Some caves are home to unique ecosystems , with specialized plants and animals adapted to the dark , subterranean environment .

برخی از غارها میزبان اکوسیستم‌های منحصر به فردی هستند، با گیاهان و حیوانات تخصص یافته‌ای که به محیط تاریک و زیرزمینی سازگار شده‌اند.

cliff [اسم]
اجرا کردن

صخره

Ex: Hikers often visit the cliff for its stunning panorama of the coastline .

کوهنوردان اغلب برای دیدن منظره خیره‌کننده خط ساحلی از صخره دیدن می‌کنند.

mountainous [صفت]
اجرا کردن

کوهستانی

Ex: The weather in mountainous regions can be unpredictable .

آب و هوا در مناطق کوهستانی می‌تواند غیرقابل پیش‌بینی باشد.

rocky [صفت]
اجرا کردن

سنگی

Ex: The soil in the garden was rocky , making it difficult to dig and plant flowers .

خاک باغ سنگلاخ بود، که کندن و کاشتن گل را دشوار می‌کرد.

canyon [اسم]
اجرا کردن

ژرف‌دره

Ex: He took a photo of the sunset over the canyon .

او از غروب آفتاب بر فراز دره عکس گرفت.

waterfall [اسم]
اجرا کردن

آبشار

Ex: The waterfall created a misty spray that cooled them off on a hot day .

آبشار یک اسپری مه‌آلود ایجاد کرد که در یک روز گرم آنها را خنک کرد.

bank [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The trees on the bank provided much-needed shade for the hikers resting by the river .

درختان روی کناره رودخانه سایه بسیار مورد نیاز را برای کوهنوردانی که در کنار رودخانه استراحت می‌کردند فراهم کردند.

coastline [اسم]
اجرا کردن

خط ساحلی

Ex: The country has a long and diverse coastline .

کشور دارای یک خط ساحلی طولانی و متنوع است.

sand [اسم]
اجرا کردن

ماسه

Ex: The artist used colored sand to create intricate designs .

هنرمند از شن رنگی برای خلق طرح‌های پیچیده استفاده کرد.

canal [اسم]
اجرا کردن

آبراه

Ex: They installed locks along the canal to control water flow .
channel [اسم]
اجرا کردن

کانال (آب)

Ex: Ships navigate through the Panama Canal , a man-made channel connecting the Atlantic and Pacific Oceans , to save time and distance on their voyages .

کشتی‌ها از کانال پاناما، یک کانال مصنوعی که اقیانوس اطلس و آرام را به هم متصل می‌کند، عبور می‌کنند تا در سفرهای خود زمان و مسافت را ذخیره کنند.

sea level [اسم]
اجرا کردن

سطح دریا

Ex: The hikers climbed to a point far above sea level .

کوهنوردان به نقطه‌ای بسیار بالاتر از سطح دریا صعود کردند.

mud [اسم]
اجرا کردن

گِل

Ex:

بچه‌ها با خوشحالی پای برهنه خود را در گودال‌های نرم گل فرو بردند و از احساس بین انگشتان پا لذت بردند.

اجرا کردن

پارک ملی

Ex: Visitors are required to follow strict rules in the national park .

از بازدیدکنندگان خواسته می‌شود که در پارک ملی از قوانین سختگیرانه پیروی کنند.

Arctic [صفت]
اجرا کردن

مربوط به قطب شمال

Ex: Arctic communities rely on traditional knowledge and skills to thrive in their environment .

جوامع قطبی به دانش و مهارت‌های سنتی متکی هستند تا در محیط خود رشد کنند.

volcano [اسم]
اجرا کردن

آتش‌فشان

Ex: The lava flowed down the side of the volcano .

گدازه از کناره آتشفشان جاری شد.

location [اسم]
اجرا کردن

موقعیت جغرافیایی

Ex: The GPS coordinates provided the precise location of the archaeological site .

مختصات GPS موقعیت دقیق سایت باستان‌شناسی را ارائه داد.