فهرست واژگان سطح B1 - دین و مناسبت‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد دین و جشن‌ها، مانند "نماز"، "اگنوگ"، "برکت دادن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان‌آموزان سطح B1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
Christmas [اسم]
اجرا کردن

کریسمس

Ex: The Christmas season is often filled with festive gatherings , holiday parties , and charitable events .

فصل کریسمس اغلب پر است از گردهمایی‌های جشن، مهمانی‌های تعطیلات و رویدادهای خیریه.

اجرا کردن

روز قبل از کریسمس

Ex:

در شب کریسمس، خریداران آخرین لحظه فروشگاه‌ها را شلوغ کردند، در جستجوی هدیه‌ای کامل برای عزیزانشان.

mistletoe [اسم]
اجرا کردن

دارواش (نوعی گیاه)

Ex: Children eagerly searched for the mistletoe hidden among the branches of the Christmas tree , eager to join in the festive fun .

بچه‌ها با اشتیاق به دنبال دارواش گمشده در میان شاخه‌های درخت کریسمس می‌گشتند، مشتاق برای شرکت در شادی‌های جشن.

angel [اسم]
اجرا کردن

فرشته

Ex: Children dressed as angels for the Christmas play .

کودکان برای نمایش کریسمس به شکل فرشته‌ها لباس پوشیده بودند.

elf [اسم]
اجرا کردن

جن

Ex:

داستان پری شامل یک الف خوش قلب بود که به قهرمان در سفرش کمک کرد.

Hanukkah [اسم]
اجرا کردن

حانوكا

Ex: During Hanukkah , delicious foods like latkes and sufganiyot are enjoyed by all .

در طول حَنوکا، غذاهای خوشمزه مانند لاتکس و سوفگانیوت توسط همه لذت برده می‌شود.

miracle [اسم]
اجرا کردن

معجزه

Ex: Survivors called their rescue after the earthquake a miracle .
Easter [اسم]
اجرا کردن

عید پاک

Ex: In some cultures , people decorate eggs for Easter with vibrant colors and intricate designs .

در برخی فرهنگ‌ها، مردم تخم‌مرغ‌ها را برای عید پاک با رنگ‌های زنده و طرح‌های پیچیده تزیین می‌کنند.

اجرا کردن

روز شکرگزاری

Ex: Thanksgiving is a time to reflect on gratitude and togetherness .

روز شکرگزاری زمانی برای تأمل در مورد قدردانی و همبستگی است.

اجرا کردن

برگزار کردن (مراسم)

Ex: Their bishop will celebrate the Easter Vigil service with the congregation .

اسقف آنها مراسم شب عید پاک را با جماعت جشن خواهد گرفت.

celebration [اسم]
اجرا کردن

برگزاری

Ex: The family gathered for a quiet celebration of Grandma 's 90th birthday , sharing stories and laughter over a special dinner .

خانواده برای جشن آرام نودمین سالگرد تولد مادربزرگ دور هم جمع شدند، داستان‌ها و خنده‌ها را در یک شام ویژه به اشتراک گذاشتند.

charity [اسم]
اجرا کردن

موسسه خیریه

Ex: He volunteers at a local charity that distributes food to the needy .

او در یک خیریه محلی داوطلب می‌شود که غذا به نیازمندان توزیع می‌کند.

religion [اسم]
اجرا کردن

دین

Ex: The festival is an important part of their religion and culture .
prayer [اسم]
اجرا کردن

دعاکردن

Ex: During times of hardship , many turn to prayer as a source of comfort and hope .
to pray [فعل]
اجرا کردن

دعا کردن

Ex: The community came together to pray for rain during the drought , seeking divine intervention .

جامعه برای نماز خواندن برای باران در طول خشکسالی گرد هم آمدند و به دنبال مداخله الهی بودند.

abbey [اسم]
اجرا کردن

صومعه

Ex: We visited the abbey during our vacation , marveling at its breathtaking architecture and tranquil surroundings .

ما در طول تعطیلات خود از صومعه دیدن کردیم، از معماری نفس‌گیر و محیط آرامش‌بخش آن شگفت‌زده شدیم.

cathedral [اسم]
اجرا کردن

کلیسای جامع

Ex: The cathedral 's bell tower can be seen from miles away , making it a landmark in the city .
ceremony [اسم]
اجرا کردن

مراسم

Ex: She participated in an ancient ceremony to celebrate the harvest season .

او در یک مراسم باستانی برای جشن گرفتن فصل برداشت شرکت کرد.

custom [اسم]
اجرا کردن

سنت

Ex: In their culture , it is a custom to bow as a sign of respect .
tradition [اسم]
اجرا کردن

سنت

Ex: The tradition of making homemade pies for Thanksgiving is important to them .
faith [اسم]
اجرا کردن

ایمان

Ex: Through prayer and meditation , she seeks to deepen her connection to her faith and spirituality .

از طریق نماز و مراقبه، او می‌کوشد ارتباط خود را با ایمان و معنویت خود عمیق‌تر کند.

religious [صفت]
اجرا کردن

مذهبی

Ex: He observed religious customs and traditions passed down through generations .

او به آداب و رسوم مذهبی که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود، پایبند بود.

to bless [فعل]
اجرا کردن

دعا کردن

Ex: Before the journey , the travelers gathered to be blessed for a safe trip .

قبل از سفر، مسافران جمع شدند تا برای سفری ایمن برکت بگیرند.

holy [صفت]
اجرا کردن

مقدس

Ex:

روز مقدس عید فطر نشان‌دهنده پایان رمضان در تقویم اسلامی است.

priest [اسم]
اجرا کردن

کشیش

Ex: The priest heard confessions every Saturday afternoon .

کشیش هر شنبه بعد از ظهر اعترافات را می‌شنید.