فهرست واژگان سطح B1 - حقوق و سیاست

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد قانون و سیاست، مانند "مرز"، "شورا"، "انتخابات" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
politics [اسم]
اجرا کردن

سیاست

Ex: Many young people are disillusioned with traditional politics and are seeking new ways to influence their communities .

بسیاری از جوانان از سیاست سنتی ناامید شده‌اند و به دنبال راه‌های جدیدی برای تأثیرگذاری بر جوامع خود هستند.

candidate [اسم]
اجرا کردن

کاندیدا (در انتخابات)

Ex: After a rigorous interview process , she was selected as the top candidate for the job .

پس از یک فرآیند مصاحبه سختگیرانه، او به عنوان کاندیدای برتر برای این شغل انتخاب شد.

border [اسم]
اجرا کردن

مرز

Ex: As we crossed the border into the neighboring country , we were greeted by customs officials .

همان‌طور که از مرز به کشور همسایه عبور می‌کردیم، مأموران گمرک از ما استقبال کردند.

Congress [اسم]
اجرا کردن

کنگره ایالات متحده آمریکا

Ex:
council [اسم]
اجرا کردن

شورا

Ex: Residents can submit complaints to the council office .

ساکنان می‌توانند شکایات خود را به دفتر شورا ارائه دهند.

county [اسم]
اجرا کردن

شهرستان

Ex: Our county government provides essential services such as law enforcement , public education , and road maintenance .

دولت شهرستان ما خدمات ضروری مانند اجرای قانون، آموزش عمومی و نگهداری جاده ها را ارائه می دهد.

court [اسم]
اجرا کردن

دادگاه

Ex: The attorney presented a compelling case in court .

وکیل پرونده‌ای متقاعدکننده در دادگاه ارائه داد.

diplomacy [اسم]
اجرا کردن

دیپلماسی

Ex: The crisis was resolved through quiet diplomacy behind the scenes .
election [اسم]
اجرا کردن

انتخابات

Ex: The country held presidential elections every four years .

کشور هر چهار سال یکبار انتخابات ریاست جمهوری برگزار می‌کرد.

to elect [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن (از طریق رأی‌گیری)

Ex: Over the years , voters in the region have elected leaders with diverse backgrounds .
embassy [اسم]
اجرا کردن

کارمندان سفارت

Ex: The embassy hosted a reception for visiting diplomats .
government [اسم]
اجرا کردن

دولت

Ex: The government provided disaster relief funds to help communities affected by the recent flood .

دولت برای کمک به جوامع آسیب دیده از سیل اخیر، کمک های مالی برای امداد رسانی در بلایا ارائه کرد.

law [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The company must comply with employment laws when hiring new employees .

شرکت باید هنگام استخدام کارمندان جدید از قوانین کار پیروی کند.

mayor [اسم]
اجرا کردن

شهردار

Ex: He criticized the mayor for failing to address traffic issues .
parliament [اسم]
اجرا کردن

مجلس

Ex:

پارلمان پس از چند هفته بحث و بررسی، قانون جدید را تصویب کرد.

party [اسم]
اجرا کردن

جناح

Ex: Members of the party worked tirelessly to canvass neighborhoods and garner votes for their candidates .

اعضای حزب بی‌وقفه کار کردند تا در محله‌ها درب‌به‌درب رای‌گیری کنند و برای نامزدهای خود رای جمع‌آوری کنند.

political [صفت]
اجرا کردن

سیاسی

Ex:

کمپین‌های سیاسی از استراتژی‌های مختلفی برای تحت تأثیر قرار دادن رأی‌دهندگان و کسب حمایت عمومی استفاده می‌کنند.

president [اسم]
اجرا کردن

رئیس‌جمهور

Ex: He campaigned vigorously to become the next president of the United States .

او برای تبدیل شدن به رئیس‌جمهور بعدی ایالات متحده به شدت مبارزه کرد.

public [اسم]
اجرا کردن

مردم

Ex: The public was outraged by the increase in taxes .

عموم از افزایش مالیات خشمگین شدند.

punishment [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: Punishment alone may not always deter future criminal behavior ; rehabilitation programs are often necessary to address underlying issues and prevent recidivism .
right [اسم]
اجرا کردن

حق

Ex: Citizens are granted the right to a fair trial under the law .
to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

to ban [فعل]
اجرا کردن

قدغن کردن

Ex: In an effort to combat illegal fishing practices , the government banned the use of drift nets in its territorial waters .

در تلاش برای مبارزه با روش‌های غیرقانونی ماهیگیری، دولت استفاده از تورهای رها شده را در آب‌های سرزمینی خود ممنوع کرد.

state [اسم]
اجرا کردن

ایالت

Ex: In Germany , each state , or " Bundesland , " has its own government and legislative assembly , with authority over certain regional matters .

در آلمان، هر ایالت، یا "Bundesland"، دولت و مجمع قانونگذاری خود را دارد، با اختیار بر برخی مسائل منطقه‌ای.

to commit [فعل]
اجرا کردن

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن

Ex: He was found guilty of committing embezzlement , misusing company funds for personal gain .
to escape [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The prisoners are escaping through a tunnel they 've been digging .

زندانیان از طریق تونلی که حفر کرده‌اند فرار می‌کنند.

اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The company hired a private firm to investigate the allegations of fraud .

شرکت یک شرکت خصوصی را برای تحقیق در مورد اتهامات تقلب استخدام کرد.

to murder [فعل]
اجرا کردن

به قتل رساندن

Ex: If the crime goes unsolved , the killer will likely murder again .

اگر جرم حل نشود، قاتل احتمالاً دوباره قتل خواهد کرد.

to punish [فعل]
اجرا کردن

تنبیه کردن

Ex: The court decided to punish the thief with a prison sentence for stealing .

دادگاه تصمیم گرفت سارق را به خاطر دزدی با حکم زندان مجازات کند.

to rule [فعل]
اجرا کردن

حکمرانی کردن

Ex: The president ruled the nation during a time of economic prosperity .

رئیس جمهور در دوران رونق اقتصادی بر کشور حکومت کرد.

thief [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was horrified when she realized the thief had taken her purse while she was distracted at the café .

او وحشت زده شد وقتی متوجه شد که دزد کیفش را برداشته در حالی که او در کافه حواسش پرت بود.

to vote [فعل]
اجرا کردن

رأی دادن

Ex:

در حال حاضر، رأی‌دهندگان واجد شرایط در حال رأی دادن در مراکز رأی‌گیری هستند.

conference [اسم]
اجرا کردن

همایش

Ex: He attended a three-day conference on climate change in Berlin .

او در یک کنفرانس سه روزه درباره تغییرات آب و هوایی در برلین شرکت کرد.

flag [اسم]
اجرا کردن

پرچم

Ex: They waved the team ’s flag in support at the stadium .

آنها پرچم تیم را به نشانه حمایت در استادیوم تکان دادند.

to free [فعل]
اجرا کردن

آزاد کردن

Ex: The court 's decision was to free the accused individual due to insufficient proof .

تصمیم دادگاه آزاد کردن فرد متهم به دلیل عدم کفایت شواهد بود.

اجرا کردن

مجازات اعدام

Ex: The judge ruled out the death penalty for the case .
criminal [صفت]
اجرا کردن

مجرمانه

Ex: The judge handed down a harsh sentence due to the criminal nature of the defendant 's actions .
criminal [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The detectives worked hard to catch the dangerous criminal .

کارآگاهان سخت کار کردند تا مجرم خطرناک را دستگیر کنند.