فهرست واژگان سطح B1 - کامپیوتر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد کامپیوترها، مانند "خطا"، "برنامه"، "نرم افزار" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
to access [فعل]
اجرا کردن

دسترسی پیدا کردن (اطلاعات)

Ex:
error [اسم]
اجرا کردن

خطا

Ex: The computer encountered an error while processing the data .

کامپیوتر در حین پردازش داده‌ها با یک خطا مواجه شد.

key [اسم]
اجرا کردن

کلید (کامپیوتر و...)

Ex: The keyboard on a computer typically consists of alphanumeric keys for typing letters and numbers , along with specialized keys like Enter , Shift , and Backspace .

صفحه کلید در یک کامپیوتر معمولاً شامل کلیدهای الفبایی-عددی برای تایپ حروف و اعداد است، به همراه کلیدهای تخصصی مانند Enter، Shift و Backspace.

to log off [فعل]
اجرا کردن

از سیستم خارج شدن

Ex:

شرکت از کارمندان می‌خواهد در پایان روز کاری از رایانه‌های خود خارج شوند.

software [اسم]
اجرا کردن

نرم‌افزار

Ex: The software allows users to edit videos with professional-level tools .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد تا ویدیوها را با ابزارهای سطح حرفه‌ای ویرایش کنند.

اجرا کردن

سیستم عامل

Ex: Some operating systems are designed for mobile devices .

برخی از سیستم‌های عامل برای دستگاه‌های همراه طراحی شده‌اند.

to install [فعل]
اجرا کردن

نصب کردن

Ex: Before you can use the new printer , you need to install the driver software on your computer .

قبل از اینکه بتوانید از چاپگر جدید استفاده کنید، باید نرم‌افزار درایور را روی کامپیوتر خود نصب کنید.

hardware [اسم]
اجرا کردن

سخت‌افزار

Ex: The hardware of her laptop included a high-resolution screen and a powerful processor .

سخت‌افزار لپتاپ او شامل یک صفحه‌نمایش با وضوح بالا و یک پردازنده قدرتمند بود.

Wi-Fi [اسم]
اجرا کردن

وای‌فای

Ex: They relied on public Wi-Fi while traveling to stay in touch with family and friends .

آنها در سفر برای ارتباط با خانواده و دوستان به Wi-Fi عمومی متکی بودند.

to quit [فعل]
اجرا کردن

بستن (برنامه در کامپیوتر)

Ex: Make sure to quit all open programs to free up memory .

مطمئن شوید که همه برنامه‌های باز را بسته‌اید تا حافظه آزاد شود.

button [اسم]
اجرا کردن

دکمه (کامپیوتر و...)

Ex: Press the button to turn on the television .

برای روشن کردن تلویزیون دکمه را فشار دهید.

to type [فعل]
اجرا کردن

تایپ کردن

Ex: The novelist typed furiously to meet the deadline for her manuscript .

رمان‌نویس برای رسیدن به مهلت دستنوشته‌اش با خشم تایپ می‌کرد.

window [اسم]
اجرا کردن

پنجره (کامپیوتر)

Ex: He minimized the window to make more room for the spreadsheet .

او پنجره را کوچک کرد تا فضای بیشتری برای صفحه گسترده ایجاد کند.

wireless [صفت]
اجرا کردن

بی‌سیم

Ex:

پد شارژ بی‌سیم جدید، شارژ کردن تلفن شما را بدون نیاز به اتصال آسان می‌کند.

to connect [فعل]
اجرا کردن

(به اینترنت) وصل کردن

Ex: The gaming console automatically connects to the online gaming platform when powered on .

کنسول بازی هنگام روشن شدن به طور خودکار به پلتفرم بازی آنلاین متصل می‌شود.

connection [اسم]
اجرا کردن

اتصال

Ex: Lisa 's new smartphone comes with lightning-fast internet connection , allowing her to stream videos and browse the web effortlessly .
data [اسم]
اجرا کردن

داده

Ex: The data from users ' smartphones is used to improve the accuracy of map applications .

داده‌ها از تلفن‌های هوشمند کاربران برای بهبود دقت برنامه‌های نقشه استفاده می‌شوند.

folder [اسم]
اجرا کردن

پوشه (کامپیوتر)

Ex: I ca n't find the folder where I stored the backup .
to delete [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: Make sure to delete your browsing history for privacy reasons .

مطمئن شوید که برای حفظ حریم خصوصی، تاریخچه مرور خود را حذف می‌کنید.

to drag [فعل]
اجرا کردن

درگ کردن (کامپیوتر)

Ex: To attach a document to your email , you can simply drag the file from your desktop into the email composition window .

برای پیوست کردن یک سند به ایمیل خود، می‌توانید به سادگی فایل را از دسکتاپ خود به پنجره نوشتن ایمیل بکشید.

to scroll [فعل]
اجرا کردن

اسکرول کردن (کامپیوتر)

Ex: He scrolled down the document to find the information he needed .

او برای یافتن اطلاعات مورد نیازش، سند را به پایین اسکرول کرد.

to back up [فعل]
اجرا کردن

پشتیبان‌گیری

Ex: The software prompts users to back up their information regularly .
desktop [اسم]
اجرا کردن

صفحه کامپیوتر

Ex: I moved the document to the desktop for quick access .

من سند را به دسکتاپ منتقل کردم برای دسترسی سریع.

version [اسم]
اجرا کردن

نسخه

Ex: The director 's cut is considered the definitive version of the film .
application [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: I installed a photo editing application on my laptop .

من یک برنامه ویرایش عکس روی لپ‌تاپم نصب کردم.

virus [اسم]
اجرا کردن

ویروس (رایانه)

Ex: The virus slowed down the entire computer network .